کار من، زندگی من؛ روایت زوال و بقای یک شعله

آرشیو یادداشت‌ها با برچسب

کار

تعداد مطالب: 24

کار من، زندگی من؛ روایت زوال و بقای یک شعله

کار من، زندگی من؛ روایت زوال و بقای یک شعله

ونگوگ در ۱۸۸۱ در نامه‌ای به برادرش تئو می‌نویسد «من یه مجنونم. شعله‌ی قدرتی را درونم حس می‌کنم که نمی‌توانم خاموشش کنم، فقط می‌توانم همان‌جور شعله‌ور حفظش کنم». رویاها و جنون کودکانه در اغلب آدم‌ها رفته‌رفته از بین می‌روند، و یکی‌ماندن کار، زندگی، و رویای شخصی یا همان پایان از خودبیگانگی، دیگر امتیاز یا شانسی نادر است. نسرین شیرین‌نیاز در روایتی اول‌شخص از زوال این شعله در روزمرگی کار می‌گوید.
جهانی بدون کار چه شکلی خواهد بود؟

جهانی بدون کار چه شکلی خواهد بود؟

به پرسش کشیدن کار، همچون تمام موجودیت‌های عمده نهادی - قانون، زندان، آموزش - به معنای مداخله کردن در خودِ واقعیت است. مثلاً در مورد قانون، زندان و آموزش تقریباً هرگز «زمان مناسبی» برای صحبت از اصلاح یا برچیدن ساختارهای موجود نیست.
ستایش از «تن‌آسایی»

ستایش از «تن‌آسایی»

اوقات فراغت در گفتمان امروزی فرصت تفریح و شادی و رهایی از کار نیست، بلکه ابزاری است که با آن تدارک روانی و جسمی لازم برای کار مجدد فراهم می‌شود؛ یعنی حتی فراغت نیز در خدمت کار است. تلاش برای تحقیر تن‌آسایی و آرمیدن بیش از همه از سوی دانشگاهیان شکم‌سیر و سرمایه‌داران بی‌دردی است که پایان کار از نظر آن‌ها معنایی ندارد.
اختلالِ کار شیفتی و عادی‌سازی خستگی

اختلالِ کار شیفتی و عادی‌سازی خستگی

بدن به واسطه فرسودگی خود و به سبب طبیعت شکننده‌ای که دارد، در برابر ادغام شدن درون فرایند تولید سرمایه‌داری مقاومت می‌کند. و دقیقا همینجا است که صنعت پزشکی مداخله می‌کند، تا گام دیگری در جهت پروژه دیرینه سرمایه‌داری برای منضبط کردن بدن انسان بردارد.
در دیزنی فقرا شادند

در دیزنی فقرا شادند

امروزه کمتر کسی باور دارد که فیلم‌ها و کارتون‌ها صرفاً برای سرگرمی ساخته می‌شوند. وجه ناخودآگاه آموزشیِ این آثار، به‌ویژه روی کودکان به‌قدری مشهود است که جمعی از روان‌شناسان دانشگاه دوک را بر آن‌ داشته که کلیشه‌های طبقاتی موجود در فیلم‌های بزرگ دیزنی و پیکسار را مطالعه کنند. جسی استراب، استادیار جامعه‌شناسی دانشگاه دوک و همکارانش با بررسی ۳۶ اثر پرفروش دیزنی، تحلیلی طبقاتی از آنها ارائه کرده‌اند.
ما را ١٨ سالگی دوباره سر راه گذاشتند

ما را ١٨ سالگی دوباره سر راه گذاشتند

گزارش زیر تنها بخشی از قصه بچه‌های ترخیصی از بهزیستی است. بچه‌هایی که از ١٨سالگی رها می‌شوند تا زندگی در هیاهوی شهر را خودشان یادبگیرند. اسم آنها به‌خواسته خودشان مستعار انتخاب شده است.