ثریا در آتش

آرشیو یادداشت‌ها با برچسب

خودسوزی

تعداد مطالب: 12

ثریا در آتش

ثریا در آتش


تحقیقات میدانی فعالان اجتماعی در دیشموک و روستاهای اطراف نشان می‌دهد در شش ماهه ابتدای سال ۹۸ بیش از ۱۱ مورد خودسوزی زنان اتفاق افتاده است. روایت زن‌های دیشموک را در می‌توانید در متن زیر بخوانید.
من هم می‌توانستم دختر آبی باشم

من هم می‌توانستم دختر آبی باشم

اگر در همان ۲۰ سالگی کمی بیشتر از آن چیزی که سرکوب شده بودم، سرکوب می‌شدم، شک ندارم که خودم را به آتش می‌کشیدم؛ و می‌سوختم طوری که بسوزد همه آن تبعیض‌هایی که سال‌ها بر من تحمیل شده.
سوختن در سکوت

سوختن در سکوت

تا ٣‌سال پیش، سالانه تا ٦٠ مورد خودسوزی در استان سیستان‌وبلوچستان داشتیم که ٨٠‌درصد آنها منجر به مرگ می‌شد براساس آمار پزشکی قانونی در ٣ماه نخست سال ٩٥، در استان سیستان‌و‌بلوچستان ١٥ نفر بر اثر سوختگی جان خود را از دست داده‌اند

فروش سرقفلی پیاد‌ه‌روها به دست‌فروشان

فروش سرقفلی پیاد‌ه‌روها به دست‌فروشان

تمام دست‌فروشان تهران، به‌خصوص دست‌فروشان بلوار جمهوری و ولی‌عصر حتما یادی از بگیروببندهای مأموران به میان می‌آورند و بعد، بلافاصله یادی از امیر احمدی می‌کنند و با احترام، از دِینی که او بر گردن‌شان دارد، حرف می‌زنند. خودسوزی امیر احمدی سایه مأموران را از سر دست‌فروشان برداشته و اینها، برای ادای دِین، کمک می‌کنند تا هزینه دوا و درمان دست‌فروش خودسوخته تأمین شود.

دستفروش کوچه برلن خود را به آتش کشید‍

دستفروش کوچه برلن خود را به آتش کشید‍

امیر به‌هوش بیاید یا نه، طرح جمع‌آوری و برخورد با دستفروشان تهرانی، به‌ویژه در مرکز شهر تهران ادامه پیدا می‌کند. امیر دست‌فروشی است که در تب و تاب انتخابات، در کوچه برلن خود را به آتش کشید و حالا در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان بستری است. او یکی از دستفروشانی است که در هفته‌های گذشته درگیر تعقیب و گریز و درگیری با ماموران شهرداری تهران بوده است. مامورانی که به گفته عضو شورای شهر تهران اجازه دارند به حکم قانون، عرف و شرع دست‌فروشان را از سطح شهر تهران جمع کنند. امیر حالا از سطح شهر به بیمارستان منتقل شده‌ست؛ گیریم با سوختگی زیاد و در حال ستیز با مرگ.
زندگی در حدفاصل بیکاری و خودکشی

زندگی در حدفاصل بیکاری و خودکشی

«هر چی بگم باورت نمی‌شه، باید بیای و ببینی»، بعد محکم دستم را می‌گیرد تا به خانه‌اش برویم که دیوار‌هایش ریخته. دستم را می‌فشارد و با تردید می‌گوید: «حالا اگر از ما بنویسی فایده‌ای هم داره؟» یک لحظه می‌لرزم، مثل لحظه ورودم به ایلام که محو زیبایی کوه‌ها و آرامش حاکم حس می‌کردم یک جای کار مشکل دارد؛ یا درست مثل لحظه‌ای که آن زن در روستای مورموری در جواب سوالم در مورد چگونگی گذران زندگی کشدار؛ اما خلاصه گفت: «به سختی». برای همین است که با تاکید می‌نویسم، ایلام؛ سومین شهر بزرگ کردنشین ایران زخم دارد؛ «زخمی عمیق». سفر به مناطق محروم و تهیه گزارش از وضعیت معیشتی مردم با گذشت 37 سال از انقلاب و 27 سال از جنگ نیازمند مواجه شدن با مردمی است که کیلومتر‌ها دور‌تر از تو زیسته‌اند؛ به همین خاطر است که این گزارش با برداشتی آزاد از شرایط اقتصادی و تاثیر آن در زندگی اجتماعی مردم همراه شده است.