آرشیو یادداشت‌های

محمد معصومیان

از گرد و غبار به دود پناه می‌بریم

از گرد و غبار به دود پناه می‌بریم

اهواز بوی خاک می‌دهد. اینجا در هر خانه و خیابان و مغازه و تاکسی، حرف‌ها و گلایه‌ها درباره یک چیز است؛ گرد و غبار و گرد و غبار. روی بنرهای بزرگ اتوبان، روی شیشه ماشین‌ها، روی میوه‌ و روی هر چیزی که فکرش را بکنید لایه‌ای از خاک نشسته. صدای سرفه را هم به خاک اضافه کنید؛...
مهاجرت روی مدار صفر درجه

مهاجرت روی مدار صفر درجه

نانوای روستای «امیرآباد» بیرجند، کوپن‌های زرد رنگ نان را از دخل درمی‌آورد و روی میز پخش می‌کند و می‌گوید: «اینجا همه نان را قرضی می‌برند. این کوپن‌ها هم برای مسجد آیتی است. به مردم کوپن می‌دهند و ماهم آخر ماه، کوپن‌ها را می‌بریم مسجد نقد می‌کنیم.» از نانوایی بیرون...
زندگی در مرز تعطیلی

زندگی در مرز تعطیلی

«مهاجرت ۷ هزار نفر در عرض ۵ سال از شهر مرزی نهبندان، تهدیدی جدی برای کشور است.» این جمله محمد محمدی معاون سیاسی فرمانداری نهبندان است. او روی نقشه‌ توضیح می‌دهد که چطور می‌شود پس از عبور از مرز نهبندان با افغانستان راه کویر را در پیش گرفت و بی‌دردسر به یزد یا ورامین...
یاد پارک‌های تهران بخیر

یاد پارک‌های تهران بخیر

برای نوشتن این گزارش یک ساعت گروگان گرفته شدیم؛ در محاصره مردان خشمگینی که با بیل و کلنگ و چوب و چماق، گاز انبری قیچی‌مان کردند و از ماشین بیرون کشیدند. چند ثانیه تا خرد شدن شیشه‌ها توی صورتمان فاصله داشتیم که راننده از ماشین پیاده شد و داد زد: «من آژانس‌ام.» عکاس...
لالایی پدران پای گهواره

لالایی پدران پای گهواره

همه مردان و زنانی که برای بازدید از نمایشگاه عکس «پدران سوئدی» به خانه هنرمندان می‌آیند لبخند به لب دارند. لابد یاد شیرین‌ زبانی دختر یا پسرشان می‌افتند وقتی که تازه زبان باز کرده بودند یا شب‌های تلخی که به خاطر تب یا گوش‌درد دلبندشان پلک روی پلک نمی‌گذاشتند. عکس‌های...