آرشیو یادداشت‌های

محمد معصومیان

آنها‌ زنان‌ را‌ با‌ سیلی‌ می‌نوازند

آنها‌ زنان‌ را‌ با‌ سیلی‌ می‌نوازند

بیتا حالا ۴ سال است جدا شده اما گذشت سال‌ها از غم و درد آن روزها کم نکرده. دردی که حالا روی روحش سایه انداخته و گاهی دستانش را دور گلویش می‌اندازد. خاطراتی که تا آخر عمر همراهش می‌ماند مانند همه زنانی که تجربه خشونت خانگی را با روح و جسم خود حس کرده‌اند. مانند نسترن،...
از گرد و غبار به دود پناه می‌بریم

از گرد و غبار به دود پناه می‌بریم

اهواز بوی خاک می‌دهد. اینجا در هر خانه و خیابان و مغازه و تاکسی، حرف‌ها و گلایه‌ها درباره یک چیز است؛ گرد و غبار و گرد و غبار. روی بنرهای بزرگ اتوبان، روی شیشه ماشین‌ها، روی میوه‌ و روی هر چیزی که فکرش را بکنید لایه‌ای از خاک نشسته. صدای سرفه را هم به خاک اضافه کنید؛...
مهاجرت روی مدار صفر درجه

مهاجرت روی مدار صفر درجه

نانوای روستای «امیرآباد» بیرجند، کوپن‌های زرد رنگ نان را از دخل درمی‌آورد و روی میز پخش می‌کند و می‌گوید: «اینجا همه نان را قرضی می‌برند. این کوپن‌ها هم برای مسجد آیتی است. به مردم کوپن می‌دهند و ماهم آخر ماه، کوپن‌ها را می‌بریم مسجد نقد می‌کنیم.» از نانوایی بیرون...
زندگی در مرز تعطیلی

زندگی در مرز تعطیلی

«مهاجرت ۷ هزار نفر در عرض ۵ سال از شهر مرزی نهبندان، تهدیدی جدی برای کشور است.» این جمله محمد محمدی معاون سیاسی فرمانداری نهبندان است. او روی نقشه‌ توضیح می‌دهد که چطور می‌شود پس از عبور از مرز نهبندان با افغانستان راه کویر را در پیش گرفت و بی‌دردسر به یزد یا ورامین...
یاد پارک‌های تهران بخیر

یاد پارک‌های تهران بخیر

برای نوشتن این گزارش یک ساعت گروگان گرفته شدیم؛ در محاصره مردان خشمگینی که با بیل و کلنگ و چوب و چماق، گاز انبری قیچی‌مان کردند و از ماشین بیرون کشیدند. چند ثانیه تا خرد شدن شیشه‌ها توی صورتمان فاصله داشتیم که راننده از ماشین پیاده شد و داد زد: «من آژانس‌ام.» عکاس...