پشت بلوک بتنی

آرشیو یادداشت‌ها با برچسب

داستان

پشت بلوک بتنی

پشت بلوک بتنی

سال‌ها پیش، در یکی از روزهای مرداد ماه برای اولین بار وارد پاساژ محسن واقع در خیابان طهوری در منطقه ۲۲ تهران شدم. بوی کاغذ، چسب و رنگی که در هوا بود را خوب به یاد می‌آورم. مستقیم به چاپخانه‌ی کوچکی در طبقه‌ی اول رفتم. در روزهای اول فهمیدم کارگاه که یک اتاق شش متری...
راه‌های رفتن / راه‌های آمدن

راه‌های رفتن / راه‌های آمدن

… و آنها (خواهرهایم) راست می‌گفتند. یادم می‌آمد چند بار پس از آن بلاها که پدرم سرمان ‌آورد با آن فضاحت به سوی خانه عموهایم روان بودیم. سه دختر و من – که شش هفت سالم بود – پای پیاده و برادر کوچکم بغل مادرم، در آن ده‌کورۀ افسریه، بر و بیابان. هرچه بود...
خواندن فراموش کردن است

خواندن فراموش کردن است

لحظاتی هست که اطلاعات و دیدگاه‌هایی که تاکنون در ذهنمان چیزی بیش از یک شهود مبهم نبوده‌اند، ناگهان شروع به روشن شدن می‌کنند. اخیراً شنیدم که حافظۀ بصری فوری ما تنها برای کسری از ثانیه می‌تواند محرک را در ذهن نگه دارد. فراموشی اجتناب‌ناپذیر یا ماندگاری کوتاه‌مدت...
زندگی با قهرمان

زندگی با قهرمان

یک نفر از هر پنج نفری که رمان می‌خواند، در زندگی روزمره با قهرمان رمانی که در دست دارد درگیر می‌شود و صدای او را هر روز، حتی پس از پایان رمان و کنار گذاشتن کتاب، می‌شنود. خیلی از ما تصور می‌کنیم این کلیشه‌ای نخ‌نماست که یک رمان می‌تواند زندگی را دگرگون کند، اما...
هر داستان داستانی دارد

هر داستان داستانی دارد

در سازمانی که به عنوان مشاور و آموزشیار رسانه‌ای کار می‌کنم، نشسته‌‌ام پشت کامپیوتر دنبال عکس‌هایی از نیروهای امریکایی در افغانستان می‌گردم که برای یک گزارش آموزشی نیاز دارم. دو عکس متفاوت به چشمم می‌خورد. یکی تصویر سربازان امریکایی که در چوبی یک خانه را با لگد...