سرخوشی منثور

آرشیو یادداشت‌های

امید مهرگان

تعداد مطالب: 8

سرخوشی منثور

سرخوشی منثور

مشخصه اصلی فیلم در واقع تلاشی است که به‌مدد آن، شخصیت شوخ و شاد دریابندری در خود فرم فیلم تحقق پیدا می‌کند. فیلم صریحاً شاد است (البته اگر بتوان از چنین اصطلاحی اصولاً استفاده کرد) و شوخی می‌کند و حتی سربه‌سر شخصیت اصلی می‌گذارد بدون اینکه متعرض او شود (و آیا اصولاً می‌توان جلوی چنین تعبیری را گرفت؟)، هرچند برای کسانی که کلاً با چنین فرمی مخالف‌اند، این می‌تواند مستقیماً به ایرادِ فاحشِ فیلم بدل شود.

به سرنوشتت عشق بورز

به سرنوشتت عشق بورز

دولتی که گیرم نیت نیک دارد، عقلانی است، و تدبیر می‌داند، اگر به اندرزهای صندوق بین‌المللی پول اتکا کند و طبقات فرودست را زیرعنوان «فرودستان» یارانه‌بگیر دست‌کم بگیرد، نهال یک بناپارتیسم دیگر را در زمین سیاست بی‌رحم معاصر نشانده است.
مبادله در ۱۳۵۴

مبادله در ۱۳۵۴

«کندو» مساله‌ای کلیدی طرح می‌کند که دادن پاسخی درست به آن در توانش نیست. آن فرمی از سینما و آن مفهومی از جامعه و همسبتگی که فیلم در چارچوبش پیش می‌رود دست‌وپای فیلم را می‌بندد. ولی حتی همین محدودیت را شاید بتوان جنبه‌ای از خود آن مساله‌ای گرفت که فیلم طرح می‌کند: مساله‌ی مبادله در ایران نیمه‌ی دهه‌ی پنجاه و آشوب و خشونت نهفته در پس آن.
مترجم و بحران جزء و کل در فارسی

مترجم و بحران جزء و کل در فارسی

امید مهرگان در یاداشت زیر به بررسی نقدهای اخیر صالح نجفی بر ترجمه‌های فارسی متون نظری می‌پردازد. صالح نجفی در ماه‌های اخیر در صفحه اندیشه روزنامه شرق به نقدِ ترجمه‌های فارسی کتاب‌هایی همچون «ناخودآگاه زیباشناختی»، «الاهیات سیاسی»، «هژمونی و استراتژی سوسیالیستی»، «پاریس پایتخت مدرنیته» و... پرداخته است.  

 

فقر و فلسفه

فقر و فلسفه

«کارگران چگونه فکر مى‌کنند؟ این پرسش به پرسش اساسى‌ترِ دیگرى راه مى‌دهد که به‌واقع بنا بوده‌است مسئله اصلى فلسفه باشد: «زندگى خوب» چه زندگى‌اى است و چگونه تحقق مى‌یابد؟» امید مهرگان در این نوشته به این موضوع از دریچه تناقض‌ها و تنش‌های کار فکری و کار یدی با یک‌دیگر می پردازد. این‌که آیا این دوگانه بازتاب و تشدید‌کننده همان تقسیم کار و تعیین هویت اجتماعی نیست؟ این که کار فکری و کار یدی در تفکیک از یک‌دیگر در واقع همان تثبیت نقش‌ها و کارکردها و به همین واسطه عدم رهایی سوژه‌های انسانی است.
چگونه جهان را گرفتیم؟

چگونه جهان را گرفتیم؟

در زندگی امروزه و با گسترش سرمایه‌داری تکنولوژیک مفهوم شی گسترده‌تر شده‌ است. جهان پیرامون ما مملو از اشیایی است که گویا برای راحت‌تر شدن زندگی انسانی آفریده شده‌اند. اما این اشیا تا چه حد ما را گرفتار خود می‌سازند و ما به چه میزان از این دست ساخته‌های خودمان بهره‌مند می‌شویم؟
وجدان نوبل

وجدان نوبل

جایزه نوبل معتبرترین جایزه‌ی علمی است که به یک دانشمند تعلق می‌گیرد. جایزه نوبل در سال ۱۸۹۵، به وصیت کارخانه‌دار و شیمیدان سوئدی، آلفرد نوبل که بیشتر او را به دلیل ابداع دینامیت می‌شناسند، پایه‌گذاری شد. در سال ۱۹۰۱ میلادی، نخستین جوایز این بنیاد اهدا شد. طبق وصیت وی، پنج جایزه به‌طور سالانه در رشته‌های فیزیک، شیمی، فیزیولوژی و پزشکی، ادبیات و صلح؛ به افرادی تعلق می‌گیرد که بیشترین خدمت را به بشر کرده باشند.
ما کافى نیستیم

ما کافى نیستیم

در جامعه سرمایه‌دارى، چیزها فقط تا آنجا (به منزله کالا) وجود دارند که چیزى بیش از خودشان باشند: موبایل براى آنکه یک موبایل باشد، باید درعین حال به دوربین هم مجهز باشد، باید بازى‌هاى کامپیوترى هم داشته باشد، در غیر این صورت هر چند هنوز «موبایل» نام دارد، اما رفته رفته از دور خارج مى‌شود. به عبارت دیگر، یک موبایل فقط تا آنجا یک موبایل است که چیزى بیش از موبایل باشد. این نکته در مورد بسیارى از چیزها/کالاهاى دیگر نیز صادق است: خودکارى که فندک هم دارد، دستگاه تلفنى که ساعت را هم نشان مى‌دهد و کوک هم مى‌شود، یا یک کارت اعتبارى اینترنت که چند ساعت اضافه هم دارد و البته وجود انواع جایزه‌ها و بخت آزمایى‌هایى که درون کالاها است نیز پیرو همین منطق است.