skip to Main Content
جریان روایت‌گری آزار چگونه «ما» را تغییر داد؟
۱۰ آبان ۱۳۹۹
 جریان روایت‌گری آزار جنسی علاوه بر رسوا‌کردن آزارگران، بخشی نامرئی شده از وجود زنان را نیز به عرصه عمومی آورد و با به کلام آوردن تجربیات آزار، آن را به مسئله‌ای جمعی تبدیل کرد. سرنوشت جریان روایت‌گری مشخص نیست اما این مرئی‌شدن، فی‌نفسه تغییری در آگاهی کسانی که درگیر این جریان بوده‌اند ایجاد کرده است.
بیشتر بخوانید
دفاع از اصل برائت در برابر مبارزه با تجاوز و آزار جنسی به سرکوب راه می‌برد
۱۹ مهر ۱۳۹۹
به‌دنبال عمومی‌شدن روایت‌های آزار جنسی در شبکه‌های اجتماعی، متونی مرتبط با این کارزار در «میدان» منتشر شد . از جمله این متون یادداشتی از آرش سرکوهی بود که دو یادداشت به نویسندگی محسن هویدایی و فرشاد اسماعیلی را مورد نقد قرار داد. در ادامه انتشار این یادداشت‌ها، سهیل رضانژاد و محمدرضا گردان در نقد یادداشت سرکوهی متن پیش‌رو را نوشته‌اند و خطاهای استدلالی آن را توضیح دادند.
بیشتر بخوانید
آیا به من تجاوز شده است؟
دشواری‌های بازمانده «تجاوز خاکستری»
۱۵ مهر ۱۳۹۹
آیا همیشه خط بین سفید و سیاه، عمل درست و عمل اشتباه، خطی قابل تمایز است؟ در این یادداشت نویسنده از تجربه‌اش در رابطه با نمونه‌‌ای از آزار صحبت می‌کند که به راحتی قابل تشخیص نیست، و برای آزاردیده‌ها دشواری‌های دوچندان به همراه می‌آورند.
بیشتر بخوانید
دارِ مکافات: زنان، توسعه و روایت‌های آزار جنسی
۱۵ شهریور ۱۳۹۹
لیلا پاپلی یزدی شرح می‌دهد که چطور تجاوز/ آزار/تعرض جنسی در ایران تا حد زیادی سازماندهی شده و سیستماتیک است و آزارگران دست در دست ساختارِ سرکوب، به کاهش روند توسعه در ایران با حذف نیمی از نیروی کار، کم شدن اشتغال زنان و ناامن شدن فضای کاری یاری رسانده‌اند.
بیشتر بخوانید
هژمونی، در بدنی متین و آراسته کنار‌مان نفس می‌کشد
تجاوز قانونی
۹ شهریور ۱۳۹۸
فرض کنید که کسی به خانه‌تان آمده و بیرون نمی‌رود؛ کسی که علی‌الظاهر شبیه دزدها نیست ولی خودش را صاحب خانه شما می‌داند. آیا این وضعیت واقعا در زندگی روزمره ما تکرار می‌شود؟

بیشتر بخوانید
کار من، زندگی من؛ روایت زوال و بقای یک شعله
۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۸
ونگوگ در ۱۸۸۱ در نامه‌ای به برادرش تئو می‌نویسد «من یه مجنونم. شعله‌ی قدرتی را درونم حس می‌کنم که نمی‌توانم خاموشش کنم، فقط می‌توانم همان‌جور شعله‌ور حفظش کنم». رویاها و جنون کودکانه در اغلب آدم‌ها رفته‌رفته از بین می‌روند، و یکی‌ماندن کار، زندگی، و رویای شخصی یا همان پایان از خودبیگانگی، دیگر امتیاز یا شانسی نادر است. نسرین شیرین‌نیاز در روایتی اول‌شخص از زوال این شعله در روزمرگی کار می‌گوید.
بیشتر بخوانید
یادداشتی درباره مستند «نجف دریابندری: یک دور تمام» ساخته شمیم مستقیمی
سرخوشی منثور
۱۳ اسفند ۱۳۹۷

مشخصه اصلی فیلم در واقع تلاشی است که به‌مدد آن، شخصیت شوخ و شاد دریابندری در خود فرم فیلم تحقق پیدا می‌کند. فیلم صریحاً شاد است (البته اگر بتوان از چنین اصطلاحی اصولاً استفاده کرد) و شوخی می‌کند و حتی سربه‌سر شخصیت اصلی می‌گذارد بدون اینکه متعرض او شود (و آیا اصولاً می‌توان جلوی چنین تعبیری را گرفت؟)، هرچند برای کسانی که کلاً با چنین فرمی مخالف‌اند، این می‌تواند مستقیماً به ایرادِ فاحشِ فیلم بدل شود.

بیشتر بخوانید
[پاره‌ای از نوشته‌ای]
راه‌های رفتن / راه‌های آمدن
۲۶ مهر ۱۳۹۷
و گفت: اگر پیش از تو مُردم

تو را به ناممکن‌ها وصیت می‌کنم

پرسیدم: مگر ناممکن دور نیست؟

گفت: به اندازه یک نسل

پرسیدم: و اگر من قبل از تو مُردم چه؟

گفت: به کوه‌های «جلیل» تسلیت خواهم گفت

(محمود درویش)

این متن را روز چهارم فروردین 96 نوشته‌ام.

شب سوم مادرم دخترها را برای شام دعوت کرده بود. بعد از شام، شوهرهایشان رفتند و جز پسر بزرگ خواهر بزرگم، خودشان و بچه‌ها، ماندند. ساعت دو و نیم نیمه‌شب بود که پدرم و خانم همسایۀ بالایی دعوایشان شد و کار دعوا بیخ پیدا کرد. مهمان‌های آنها هم تا آن‌وقت شب مانده بودند، پای آنها هم به دعوا کشیده شد و خلاصه ولوله‌ای. علت و شرح دعوا بماند. پس از این ماجرا، خواهرهایم، هوار شدند سر پدرم؛ طوری که نمونه‌اش را به خاطر ندارم. داد می‌زدند که: «تو درست نمی‌شوی»، «یک روز خوش ندیدیم در این خانه»، «آن از پدر و مادرهای مردم...»؛ که اِل می‌کنند، که بِل می‌کنند، «هر کار خواستی کردی»، «از وقتی یادمونه هر روز مشغول جنگیدن با این و اون بودی، جلوی بچه‌ها دیگر این کارها را نکن. ما را روانی کردی بس نیست، حالا می‌خواهی آنها را هم روانی کنی؟»، «ما غلط کنیم دیگر اینجا بیاییم»، «از همان بچگی هر بلایی خواستی سرمان آوردی» و... . دلشان پُر بود و صدای فریادشان نمی‌افتاد.

بی‌ربط یا باربط با موضوع دعوای آن‌شب و اتفاقات پس از آن، یاد گذشته افتادم و متن پایین را نوشتم.
بیشتر بخوانید
Back To Top
🌗