حمیدرضا یوسفی
اصلاح طلبی ملکی و «اصلاح‌طلبان» امروز

اصلاح طلبی ملکی و «اصلاح‌طلبان» امروز

مواجهه انتقادی خلیل ملکی با سیاست‌های حزب توده باعث شده برخی از او به عنوان اصلاح‌طلبی منتقد در مقابل جریان‌های چپ یاد کنند. اما آیا آن‌گونه که برخی تلاش دارند، می‌توان میان اصلاح‌طلبی ملکی با آنچه در بستر سیاست امروز ایران «اصلاح‌طلبی» نامیده می‌شود، ارتباطی برقرار کرد؟

نباید به امید دولت‌ها نشست

نباید به امید دولت‌ها نشست

به مناسبت روز جهانی کارگر با «کمال اطهاری» کارشناس و پژوهشگر اقتصادی درباره وضعیت طبقه کارگر در دولت یازدهم مصاحبه‌ای انجام شده است. اطهاری با تاکید بر نظام ناکارآمد اقتصاد ایران از یک سو و انفعال روشنفکران در ارائه یک برنامه منسجم عینی برای بهبود وضعیت کارگران، وضعیت طبقه کارگر در ایران را بحرانی توصیف می‌کند.

حکایت زوالِ‌ اخلاقی یا همان تاریخ‌نگاری دولتی

حکایت زوالِ‌ اخلاقی یا همان تاریخ‌نگاری دولتی

سریال «معمای‌شاه» عنوان مجموعه‌ تاریخی تلویزیونی است که داستان زندگی محمدرضا پهلوی را پیش از به قدرت رسیدن تا انقلاب ۱۳۵۷ به تصویر می‌کشد. این سریال با حضور ۸۰ بازیگر اصلی، ۵۴۰ بازیگر فرعی و بیش از ۵۶۰ نفر از عوامل سینما و تلویزیون با یک بودجه میلیاردی و چندین کارشناس تاریخ معاصر ایران، ادعا می‌کند روایتی حقیقی و متفاوت از روایت‌های کلیشه‌ای از تاریخ معاصر ایران و شخص محمدرضا پهلوی ارائه داده است، اما با آغاز پخش این سریال از شبکه‌ی یک صدا و سیمای ایران و پخش چند قسمت از آن، به نظر می‌رسد این سریال نیز هم‌چون سریال‌های تاریخی دیگر روایتی از تاریخ معاصر ایران ارائه می‌دهد که چیزی جز همان روایت کلیشه‌ای سابق نیست.

وقتی مرگ، اشرف پهلوی را از دستِ تاریخ نجات می‌دهد

وقتی مرگ، اشرف پهلوی را از دستِ تاریخ نجات می‌دهد

مرگ اشرف پهلوی، خواهر دوقلوی محمدرضا پهلوی، به ساخت چهره‌ای قهرمانانه از او در رسانه‌های مختلف فارسی زبان دامن زد. چگونه در لحظه مرگ اشرف پهلوی تمامی تاریخ به یکباره به تعلیق در می‌آید و در کمتر از ۲۴ ساعت اشرف پهلوی آن هم نه در دوران حیات ۹۶ ساله خود بلکه ساعاتی پس از مرگ به عنوان فردی بزرگ، قدرتمند، زنی مبارز و عاشق سرزمین مادری خود معرفی می‌شود. در یاداشت پیش رو حمیدرضا یوسفی به واسطه‌ی مرگ اشرف پهلوی به بررسی مکانیسم قهرمان سازی پس از مرگ و میل به گذشته‌ی تاریخی سپری شده در جامعه‌ی ایران می‌پردازد.

چیزی تغییر نمی‌کند، ولی ما می‌خندیم!

چیزی تغییر نمی‌کند، ولی ما می‌خندیم!

پیشتر در میدان یادداشتی با عنوان عنوان «جام زهر در ماه عسل» منتشر شد که نقدی بر برنامه ماه عسل در ماه رمضان از صدا و سیما بود. حمیدرضا یوسفی اینبار در یادداشتی دیگر به برنامه خندوانه پرداخته است. برنامه‌ای که این روزها به نظر مورد توجه مخاطبان بسیاری قرار گرفته است. آنچه در این دو برنامه مشترک است، احساساتی کردن مخاطب و به غلیان انداختن هیجانات درونی به طور مصنوعی و اغراق‌آمیز است؛ یکی با بازنمایی فلاکت و بدبختی و دیگری با نشان دادن موفقیت و خوشبختی. رویکرد هر دو برنامه نیز یکسان است. بدبختی و خوشبختی شخصی است و نه تابع پیچیدگی عوامل ساختاری. هر دو برنامه یک پیام را به دو شیوه منتقل می‌کنند. برای رهایی از مشکلات به خود رجوع کن و به این بیندیش که از تو بدبخت‌تر هم وجود دارد و یا به سیاق خندوانه به دردهات بلند بلند بخند. و نهایتا اثر هر دو سرپوش‌گذاشتن بر روی واقعیت‌های تلخ اجتماعی و اقتصادی از نابرابری تا فقر و تشویق کردن افراد به غرق‌شدن در زندگی روزمره و بی‌توجهی به آن چه که در اطرافشان هر روز از صبح تا شب می‌گذرد.

جام زهر در ماه عسل

جام زهر در ماه عسل

برنامه «ماه عسل» احسان علیخانی جنجال‌های زیادی درست کرده، از خواستگاری تحمیلی در برنامه زنده برای بچه‌های بهزیستی و مصاحبه با «پزر عروس» گرفته تا دستمزد چند ده میلیونی برای نشان دادن بدبختی. طرفداران برنامه می‌گویند ماه عسل گوشه‌های نادیده‌ای از جامعه را نشان می‌دهد اما منتقدانش معتقدند این برنامه با احساسات مخاطب بازی می‌کند و به اسم عسل جام زهر به کامش می‌ریزد تا پیامی نادرست درباره بدبختی و خوشبختی بدهد.

قتل ِ کتاب‌های محمدجعفر پوینده در بازار کتاب

قتل ِ کتاب‌های محمدجعفر پوینده در بازار کتاب

مقدمه: محمدجعفر پوینده در سال ۱۳۳۳ در اشکذر (استان یزد) متولد شد. در شش سالگی وارد دبستان شد و از ۱۰ سالگی همراه با تحصیل مشغول به کار شد. در سال ۱۳۴۹ دیپلم گرفت و در همان سال با بهترین نمرات در کنکور رشته حقوق‌ قضایی‌ دانشگاه تهران قبول شد. طی‌ دوران دانشگاه از فعالان مبارزات دانشجویی در برابر رژیم پهلوی بود. در سال ۱۳۵۳ برای ادامه تحصیل در رشته جامعه‌شناسی‌ وارد دانشگاه سوربن فرانسه شد و در ساله ۱۳۵۶ مدرک فوق لیسانس خود را از این دانشگاه دریافت کرد. طی‌ دوران تحصیل در فرانسه همراه با دانشجویان خارج از کشور به مبارزه ضد رژیم پهلوی ادامه داد و در شهریور ۱۳۵۷ همزمان با انقلاب به ایران بازگشت. پوینده از ۲۵ سالگی ترجمه آثار مختلف را از زبان فرانسه در زمینه جامعه شناسی ادبیات، فلسفه و اندیشه مارکسیستی شروع کرد و بیش از ۲۰ اثر به فارسی‌ برگرداند. پوینده هم چنین با فعالیت در کانون نویسندگان ایران، یکی از بنیانگذاران دوره سوم فعالیت کانون نویسندگان ایران به شمار می آید. پوینده در ۱۸ آذرماه سال ۱۳۷۷ از خانه خود خارج و دیگر به خانه بازنگشت. پس از دو روز جسد او در روستای بادامک شهریار (نزدیک به کرج) کشف شد. در این یاداشت -گزارش می‌کوشم این‌بار نه به چگونگی و چرایی کشته شدن محمد جعفر پوینده در ۱۸ آذر سال ۱۳۷۷، بلکه به چرایی عدم انتشار آثار او در بازار کتاب بپردازم؛ اینکه چرا آثار او پس از 17 سال جایی در بازار کتاب ایران ندارند؟ آیا این عدم انتشار مجدد آثار او به دلیل ممنوعیت و منع قانونی است یا که دلایل دیگری دارد.

آیا باید/ می توانیم از فاجعه حرف بزنیم؟

آیا باید/ می توانیم از فاجعه حرف بزنیم؟

آیا فجایعی که امروز در غزه در حال اتفاق افتادن است، با زبان قابل توصیف است؟ آیا زبان ما توانایی بیان خشونت، جنایت، کشتار، مرگ و هرآنچه که امروز در غزه اتفاق می افتد را دارد؟ آیا ما نمی خواهیم از غزه چیزی بگوییم یا محدودیت زبان به ما اجازه نمی دهد از غزه چیزی بگوییم؟ سکوتِ زبان در برابر فاجعه، یعنی زبان ناتوان تر از آن است که از فاجعه چیزی بگوید، اما در مقابل چه طور رسانه ها توانایی صحبت کردن از فاجعه را دارند؟