مسیر تحول و چشم‌انداز آینده سرمایه‌داری: نابودی نهادهای موجود یا دگرگونی؟

پس از انتشار مصاحبه میدان با کمال اطهاری انتقاداتی از او مطرح شد. از جمله در نظرها کمال اطهاری به تناقض گویی و تلاش شکست خورده برای آشتی دادن ادبیات انتقادی با مواضع محافظه کارانه متهم شد. او در این یادداشت کوتاه پرسش‌هایی را پیش روی منتقدانش گذاشته است.

مسیر تحول و چشم‌انداز آینده سرمایه‌داری: نابودی نهادهای موجود یا دگرگونی؟

ای بسا کارگزاران ظلمت حقایقی را به ما میگویند

تا با گفتن پارهای از حقیقت، به تباهیمان کشند. (شکسپیر، مکبث، پرده یکم، مجلس سوم)

تباهی هنگامی آغاز میشود که پاره‌ای از حقیقت را تمامی آن بپنداریم. ضدیت با سرمایه‌داری واکنش اولیه هر خرده‌بورژوایی است که از هراسِ خُردتر شدن خود در اثر به بازارسپاری جامعه جیغ می‌کشد. این جیغ کشیدن زمانی که دکه‌ای فکری به نام «چپ» برای خود برپا کرده باشد، در برابر مخالفان شدیدتر هم می‌شود. چون بر هراس از به بازارسپاری، هراسِ از دست دادن دکه نیز اضافه می‌گردد. صاحب هر دکه مدعی است که در سراسر جهان و بین همه جوامع و احزاب، حلقه‌های فکری و افراد، تنها در پیشخوان وی است که مارکس و لنین و گرامشی و . . . به طور ناب یافت شده و باقی تقلبی و بی مقدارند.

ظلمات روحیه خرده‌بورژوایی باعث شده این دکه‌داران فراموش کنند که نفی سرمایه‌داری تنها بخش کوچکی از حقیقت است و اکتفا به آن تنها ایدئولوژی به مثابه آگاهی کاذب را می‌پروراند. اینها همان طور که مارکس و انگلس در مانیفست می‌گویند سرنوشتی جز این ندارند که برای دولت‌های استبدادی «مترسک مطلوبی برضد بورژوازی پرخطر» گردند. برای کسانی که در سرمایه داری پیشرفته و امپریالیستی ایالات متحده که راهی جز سوسیالیسم برای آن متصور نیست،  هنوز با افتخار از جنبش والاستریت (که تنها از سرمایه‌داری صنعتی در برابر مالی دفاع می‌کند) طرفداری می‌نمایند، اما در تناقضی مطلق در کشور هنوز صنعتی نشده ایران، طرفداری از طبقه کارگر ایران را در گرو سرنگونی کل نظام سرمای‌هداری میدانند؛ برای کسانی که با نخوت تمام حزب کارگران برزیل را که با پشتوانه سندیکاهای کارگری و معلمان و تهیدستان شهری به قدرت رسیده، یک سره نولیبرال می‌نامند؛ برای کسانی که ملت مبارز و قهرمان و حزب کمونیست توانمند و هوشمند آن که با جنگ پیگیر دو امپریالیست فرانسه و ایالات متحده را به زانو درآورند را به سخره می‌گیرند و اصلاحات اقتصادی را که در دستور کار قرار دادهاند صرفا در جهت استثمار طبقه کارگر می‌دانند، برای کسانی که به زندان فاشیستها رفتن گرامشی را علم می‌کنند بدون آن که یادداشتهای زندان گرامشی را خوانده باشند که از زندان سعی کرد به گوششان برساند که عمده کردنِ جنگ رودروی طبقه کارگر با سرمایه‌داری (یا رها کردن جنگ مواضع در جامعه مدنی) باعث قدرت گرفتن فاشیستها گشت؛ کسانی که هنوز از برنامه‌ریزی متمرکز و تک حزبی استالینی که بالاخره به فروپاشی بزرگترین نظام موجود سوسیالیستی انجامید دفاع می‌کنند؛ و بالاخره برای کسانی که به اسم کارگر (حیران و پرسشگر) نقل قول از مارکس و لنین را فقط حق خود می‌دانند، بدون آن که این گوشزد مارکس را در ابتدای کتاب سرمایه بخوانند که این کتاب را برای آن نوشته که ثابت کند جهش از یک شیوه ممکن نیست و فقط می‌توان راه توسعه را کم درد و رنجتر کرد؛ یا تز دیالکتیکی درخشان لنین را درباره انقلاب دموکراتیک به رهبری طبقه کارگر و جنگ مواضع برای هژمونی را درک نمی‌کنند و آن را «متناقض» و توصیه به دنباله‌روی طبقه کارگر می‌پندارند؛ مجبورم با همه خویشتنداری این عبارات را که مارکس و انگلس در مانیفست که درباره سوسیالیستهای موسوم به حقیقی گفته‌اند نقل نمایم:

این ردای تنیده از تارهای عنکبوت نظرورزی، آراسته به نقش و نگار سخنوری و آغشته به سرشک احساسات رقیق، این جامعه متعالی که سوسیالیستهای آلمانی بر پیکر زار و نحیف «حقایق جاوید» حقیرانه خود می‌پوشاندند، فقط برای آن بود که متاع آنان را در میان چنین جماعتی رونق بخشد. (ترجمه مرتضوی و عبادیان)

در انتها همان گونه که در گفتار دیگری هم عنوان نموده بودم برای بیرون آمدن از چنبره نظرورزی و احساسات رقیق یک برنامه حداقلی پژوهشی را پیش رو میگذارم:

برای آن که بتوانیم گزینه‌ای غیرسرمایه‌دارانه یا نوین را برای نظام سرمایه‌داری جهانی موجود ارائه نموده و راه و شیوه تحقق آن را نشان دهیم. کوشش مشترک برای دادن پاسخ به این پرسشهای حداقلی می‌تواند مبنای گفتمان تاریخساز بین جریانهای مختلف فکری وسیاسی (حتا مخالف)، برای دستیابی به توافقهای مشخص اقتصادی، اجتماعی و سیاسی برای مراحل مختلف توسعه جامعه ما گردد.  

  • چشم‌انداز نهایی برای نهاد بازار چیست؟ نابودی؟ یا دگرشدگی وتحول آن به گونه‌ها و آمیزه‌های نوین اقتصاد و بازارِ اجتماعی‌شده؟ اکنون چه نهادهایی در سطوح ملی و جهانی نطفه تحول دیالکتیکی اقتصادی را در جهت این چشم‌انداز دارند؟
  • چشم‌انداز نهایی برای نهاد دموکراسی پارلمانی و جامعه مدنی چیست؟ نابودی؟ یا دگرشدگی وتحول آن به گونه‌ها وآمیزه‌های نوین پارلمانی و دموکراسی مشارکتی؟
  • چشم‌انداز نهایی برای تحقق عدالت اجتماعی رهایی بخش بشر چیست؟ از هرکس به اندازه توان، به هرکس به اندازه تلاش؟ یا: از هرکس به اندازه توان، به هرکس به اندازه نیاز؟
  • چشم‌انداز نهایی برای رهایی از خودبیگانگی چیست؟ نابودی تقسیم کار، یا انعطاف در نوع و میزان کار؟
  • گونه‌بندی کنونی جوامع (دولتهای ملی) از لحاظ توسعه تاریخی (اقتصادی، اجتماعی وسیاسی) چیست؟ مراحل و اولویتبندی دستیابی به چشم‌اندازهای پیشگفته (برنامه‌های حداقلی و حداکثری) در گونه‌بندی اصلی جوامع (مانند مرکزی، پیرامونی و شبه پیرامونی) چیست؟ در جامعه ما چگونه است؟
  • در این مراحل تاریخی و گونه‌های تاریخی-جغرافیایی جوامع، چه طبقات و اقشار و گروه‌های اجتماعی بالنده‌اند؟ نحوه، قاعده و برنامه اتحاد و ائتلاف آنها، و اولویتبندی مقولاتی چون آزادی و عدالت، یا موضوعاتی چون عدالت طبقاتی و جغرافیایی و قومی، برابری زن و مرد و . . . چیست؟  در جامعه ما چگونه است؟
  • رابطه سلبی و ایجابی بین حقوق فردی، اجتماعی و جمعی (گروهی) چیست؟ رابطه این حقوق با حقوق شهروندی در سطوح ملی و جهانی چگونه است؟ نهادهای مقوم و تنظیم کننده آنها کداماند؟ در جامعه ما چگونه است ؟