سیاست جای زامبی‌ها نیست

آرشیو یادداشت‌ها با برچسب

مردم

تعداد مطالب: 10

سیاست جای زامبی‌ها نیست

سیاست جای زامبی‌ها نیست

این یادداشت نه دربارۀ زامبی‌ها که دربارۀ سیاست رهایی‌بخش است. اما این سیاست می‌خواهد رهایی از چه کسانی را برایمان به ارمغان بیاورد؟ زامبی‌ها! اینجا تلاش می‌کنم مختصات اصلی سیاست رهایی‌بخش را به بحث بگذارم.

شاهد پایان سوسیال‌دموکراسی در اروپا هستیم

شاهد پایان سوسیال‌دموکراسی در اروپا هستیم

انقلاب اکتبر نشان داد که مردم می‌توانند قدرت را به دست گیرند و وسایل سازمانی مشخصی هم برای این امر وجود دارد. این امر همچنین نشان داد که مردم می‌توانند در موضع قدرت باقی بمانند. انقلاب اکتبر گرچه به عدم انجامید، اما توانست تجربه پایایی و دوام را پیش بکشد.


 
پوپولیسم و روزگار مشوش دموکراسی

پوپولیسم و روزگار مشوش دموکراسی

شانتال موف در این یادداشت کوتاه به لحظه حال پوپولیستی اروپا می‌پردازد. وی، برخلاف تحلیل‌های رایج، این لحظه را واجد فرصتی برای نیروهای مترقی می‌داند.
سودای بازار آزاد چگونه آموزش و دموکراسی را تهدید می‌کند؟

سودای بازار آزاد چگونه آموزش و دموکراسی را تهدید می‌کند؟

در نزد چپ‌ امروز، شاید برچسبی زهرآگین‌تر و رسواکننده‌تر از «نئولیبرال» یافت نشود. نئولیبرال بودن عموماً به معنای مرتبط دانسته‌شدن با بدترین انضمامات کاپیتالیسم- یعنی طمع وال استریت، تلاشی اتحادیه‌ها، مقررات‌زدایی، تست استاندارد، دزدی درآمد، خصوصی‌سازی، بهره‌کشی و مانند آن تلقی می‌شود. می‌توان گفت این اصطلاح به ابزاری فراگیر برای تحقیر تقریباً تمامی کسانی بدل شده است که به نوعی نوکران جامعه‌ی یک درصدی ثروتمندان و کمپانی‌های عظیم چند ملیتی دانسته می‌شوند. اگر هدف فقط نزاع سیاسی باشد، این کاربرد به اندازه‌ی کافی منصفانه است. در حقیقت اما، نئولیبرالیسم چیزی بیش از معادلی صرف برای «فاسد» یا «ابَر سرمایه‌دار» است؛ یک ایدئو‌لوژی سیاسی مشخص که نه تنها بسیار نوظهورتر از کاپیتالیسم است، که بسیاری از طرفداران کاپیتالیسم با آن مخالف‌اند. این تنها یکی از دلایل ارزش و اهمیت کتاب «بی‌اثرسازی مردم: انقلاب پنهان نئولیبرالیسم»  آخرین اثر نظریه‌پرداز سیاسی و استاد دانشگاه برکلی کالیفرنیا، «وندی براون[1]» است. این اثر نه تنها چارچوبی قوی‌تر برای فهم نئولیبرالیسم پیش می‌نهد، بلکه به تفصیل نشان می‌دهد که چگونه مشکلات نئولیبرالیسم و کاپیتالیسم لزوماً یکسان نیستند و اینکه چرا باید نئولیبرالیسم را حتی تهدیدی جدی‌تر برای دموکراسی آمریکایی دانست. نشریه «سالون» مصاحبه‌ای با وندی براون نویسنده این کتاب انجام داده است که در زیر آمده است.

سیاست هنر

سیاست هنر

طی سال‌های اخیر ژاک رانسیر به یکی از بحث‌انگیزترین فیلسوفان فرانسه بدل شده است، از کتاب‌های زیادی که درباره او نوشته‌اند تا مقالات و شرح‌های گوناگون بر نظرات او در مجلات. رانسیر که کارهایش در دهه ٧٠ و ٨٠ میلادی اغلب حاشیه‌ای بود اکنون یکی از تأثیرگذارترین متفکران زنده بر هنرمندان و فعالان و نظریه‌پردازان است. نوشته‌های سیاسی او به جهت پیش‌فرض‌گرفتن اصل برابری بسیار مشهورند ولی در دهه گذشته کار فکری او بیشتر متمرکز بر زیباشناسی بوده است. اوج این تلاش را می‌توان در کتاب آخرش با عنوان «استسیس: ‌صحنه‌هایی از رژیم زیباشناسی هنر» دید که در آن بحث درباره نظریه زیباشناختی خود را بسط می‌دهد. رژیم زیباشناختی مفهومی جدلی است که رانسیر در تقابل با مقوله‌هایی به کار می‌برد که بسیاری از روایت‌های هنری تاریخ را شکل می‌دهد. در مصاحبه حاضر رانسیر درباره سیاست هنر، معنای دموکراسی و وضع هنر در دوره کنونی صحبت می‌کند: آیا هنر معاصر پتانسیل ایجاد گسست در جامعه و «توزیع مجدد محسوسات» را دارد؟
مردمان میدان، نوارهایی که هم پا داشتند هم هدف

مردمان میدان، نوارهایی که هم پا داشتند هم هدف

این عکس عکسِ بدی است. اصولاً عکس رسانۀ خوبی نیست. سوء‌تفاهم نشود! منظورم این است که مبادا گمان کنیم عکس‌ها واقعیت را نشان می‌دهند. نه! عکس‌ها بیش از آن‌که چیزی را نشان دهند چیزهایی را پنهان می‌کنند. این عکس هم از این قاعده مستثنا نیست. خیلی‌ها در گردهماییِ این جمعیت بوده‌اند که نشانی از آن‌ها در این عکس نیست. زنانِ انقلاب ۵۷ کجایند؟ نه فقط زنان، که بسیاری دیگر از نیروهای سیاسی/اجتماعیِ دخیل در این انقلاب، از هواداران حزب توده بگیرید تا هواداران مجاهدین خلق و بسیاری دیگر از قاب این عکس بیرون مانده‌اند. این عکس، مثل هر عکس دیگری از انقلاب ۵۷ نه فقط تصویری واقعی از آرایش نیروهای اجتماعی/سیاسی را در این رخداد نشان نمی‌دهد، که حبس‌مان می‌کند در یک لحظه و فرایندهای پیش و پسِ رویدادی را که تصویر می‌کند از قلم می‌اندازد. خلاصه که، شاتر دوربین عکاس که باز می‌شود نورِ واقعیت چشم‌مان را می‌زند و بر بخش مهمی از آن کور می‌کند. همین است که می‌گویم عکس رسانۀ شفافی برای واقعیت نیست.

«این موسیقی»، ابتذال و فاشیسم

«این موسیقی»، ابتذال و فاشیسم

یادداشت پیش رو را مازیار عطاریه در سایت دراب در واکنش به یوسف اباذری و افرادی که یا موافق تمام حرف‌های او در مورد مرتضی پاشایی هستند یا عادت کرده‌اند برای هر کسی که با صدای بلند حرفی زد دست بزنند، نوشته است.

فوتبال برای سیاست یا سیاست برای فوتبال

فوتبال برای سیاست یا سیاست برای فوتبال

فوتبال را باید با اجزایش دید. تماشاگران، بازیکنان، مربیان و مردم. بگذارید فوتبال را برای لحظاتی از بنگاه‌های تجاری، صنعتی‌بودن و سلطه رسانه‌ها جدا کنیم و آن را در کوچه پس‌کوچه‌های شهرهای جهان ببینیم: امروز در جهانی که سیاست نامی برای مردم است، فوتبال چنان به زیست- فضای همه مردم جهان گره خورده که در میان آنها وفاداری و ایمان پدید آورده است.