گرتا تونبرگ چه معادله‌ای را بهم می‌زند؟

گرتا تونبرگ چه معادله‌ای را بهم می‌زند؟

تصویر دختری شانزده ساله که با بغض و عصبانیت خطاب به رهبران جهان صحبت می‌کند، تصویر آشنا و پر بازدید این روزهای رسانه‌هاست. او از سوئد آمده و درست در زمانی که باید در مدرسه باشد، هزاران کیلومتر دورتر از محل زندگی‌اش خطاب به رهبران جهان می‌گوید: «شما رویاها و کودکی مرا با کلمات توخالی‌تان دزدیده‌اید و با این حال، من یکی از خوش‌شانس‌ها هستم. مردم دارند رنج می‌کشند، مردم دارند می‌میرند. کل زیست‌بوم دارد نابود می‌شود. در ابتدای یک انقراض جمعی هستیم و چیزی که شما راجع به آن صحبت می‌کنید پول و افسانه رشد اقتصادی ابدی است. چطور جرأت می‌کنید؟». او گرتا تونبرگ است که در آگوست ۲۰۱۸ و پیش از آغاز انتخابات سراسری سوئد سعی داشت با نرفتن به مدرسه و تحصن در مقابل پارلمان، نسبت به تغییر اقلیم و آینده‌ی نامعلوم کره زمین هشدار دهد. اتفاقاً هشدارهایش هم تاثیرگذار بود و چند ماه بعد، اعتصاب‌های گسترده‌ی دانش‌آموزان چندین کشور در روزهای جمعه و حاضر نشدن آنها در کلاس‌های درس، خبر اول رسانه‌ها شد. حالا درست درحالی که رهبران جهان برای هفتاد و چهارمین اجلاس سازمان ملل دور هم جمع می‌شوند تا درباره‌ی مسایلی همچون اختلافات و درگیری‌ها در خاورمیانه و جنگ اقتصادی چین و ایالات متحده بحث کنند، از تغییر اقلیم و نابودی رویاهای کودکانه‌اش می‌گوید.

نخستین فعالیت اعتراضی گرتا تونبرگ مقابل پارلمان سوئد، پیش از انتخابات سراسری این کشور در ۲۰۱۸

واکنش‌ها به اظهارات گرتا متفاوت است. عده‌ای آن را ساختگی و احساساتی می‌نامند و معتقدند این نوجوان بازیچه‌ی عده‌ای است که در پشت صحنه از او حمایت می‌کنند. اما در مقابل گروهی دیگر رفتارها و سخنان او را حاصل یک دغدغه‌ی واقعی و نگرانی از آینده می‌دانند. هرچند که حمایت پشت پرده از گرتا تونبرگ توسط عده‌ای -که هنوز معلوم نیست چه کسانی هستند- دور از ذهن نیست، اما از سوی دیگر دغدغه‌های او نیز غیرواقعی نیستند.

اینکه آیا حمایت عده‌ای در پشت صحنه از او، منافاتی با منشور حقوق کودک دارد یا خیر، موضوع بحثی طولانی به نظر می‌رسد؛ چرا که از طرفی او درگیر مباحثی در دنیای خشن سیاست شده که شاید هنوز خودش هم به ابعاد آن پی نبرده باشد. اما از طرفی نیز بحث بر سر آینده‌ای است که تنها او و هم‌نسلانش ذینفعان اصلی آن هستند و حق طبیعی و اساسی آنهاست که درباره‌اش مطالبه‌گر باشند.

اعتراضات خیابانی در جریان پانزدهمین اجلاس تغییر اقلیم در کپنهاگ، دسامبر ۲۰۰۹

اما از منظری دیگر، این سوال مطرح است که صحنه‌گردانان اصلی ماجرای گرتا -اگر وجود خارجی دارند- به کدام طیف سیاسی متعلقند. در نخستین واکنش‌ها، خیلی‌ها «چپ‌ها» را صحنه‌گردان اصلی دانستند و از دیگر سو، در میان مخالفان نظام سرمایه‌داری هم کم نبودند آنها که گرتا تونبرگ را «نمایشی جدید از نظام سرمایه‌داری» خواندند.

آنچه از صحبت‌های او بر می‌آید، اعتراضش به «همه» است! او به سیاستمداران درباره تغییر اقلیم می‌گوید و هشدار می‌دهد که در آستانه یک انقراض بزرگ هستیم. او به مسایلی اشاره دارد که در عین تکراری بودن، کمتر در ادبیات سیاسی سنتی شنیده می‌شود. اگرچه توجه به اقلیم و مسایل محیط زیستی گاه در ادبیات سیاسیون به چشم می‌خورد اما هیچگاه تکیه اصلی آنها بر مسایلی این‌چنینی نیست. از زمین می‌گویند، اما به مثابه یک سطح فیزیکی برای اقتصاد، از جانداران می‌گویند، اما به عنوان یک منبع اقتصادی و از اقلیم می‌گویند به عنوان یک متغیر تاثیرگذار در شرایط اقتصادی و بلایای طبیعی. سیاسیون سنتی، کمتر به ماهیت واقعی آنچه در زیستکره وجود دارد توجه نشان می‌دهند. اصول بوم‌شناسی و توجه به آن کمتر در صحبت‌ها و تصمیم‌گیری‌هایشان به چشم می‌خورد. در عوض آنچه در مکالمات میان سیاسیون سنتی رد بدل می‌شود، انبوهی از مباحث مربوط به دلار، اسلحه، بازار کار، خدمات، تولید و کالا است که کمتر درباره زیرساخت اصلی تولید آنها -یعنی زمین و اقلیم- صحبت می‌شود. اما ادبیات گرتا چنین نیست؛ دستکم در همین ابتدا.

معترضان بازداشت شده در کپنهاگ، همزمان با اجلاس پانزدهم تغییر اقلیم، دسامبر ۲۰۰۹

به نظر می‌رسد اگر صحنه‌گردانی وجود دارد -که به نظر وجود دارد- مباحثی را مطرح می‌کند که در نیم قرن اخیر در میان بخشی از افکار عمومی یکی از دغدغه‌ها بوده، اما همواره در حد حرف و چند کنوانسیون و پروتکل غیر الزام‌آور باقی مانده است. گرتا از اقلیم و نابرابری اقلیمی می‌گوید. مباحثی را پیش می‌کشد که نخستین تلاش‌ها برای ورود آنها به ادبیات سیاسی و تصمیم‌گیری از ۱۹۷۲ در اجلاس «استکهلم[۱]» آغاز شده، در ۱۹۹۲ در ریودوژانیرو[۲] قوت گرفته و تا امروز به بیش از ۵۰۰ معاهده و کنوانسیون کوچک و بزرگ منطقه‌ای و جهانی منجر شده است. قراردادهایی که معمولاً عمده‌ی اهدافشان فقط روی کاغذ باقی مانده!

گرتا نخستین معترض به این روند نیست و -خواسته یا ناخواسته- گروهی را نمایندگی می‌کند که دستکم در ۲۵ سال اخیر حضور فعال داشته‌اند اما ادبیات و ارزش‌ها و دغدغه‌هایشان سنخیتی با ادبیات غالب سیاستمداران سنتی راست و چپ نداشته است. همان‌هایی که بیرون اجلاس ریو+۱۰ در ژوهانسبورگ تجمع کردند یا آنها که در ۲۰۰۹ در جریان اجلاس اقلیمی کپنهاگ[۳] بازداشت شدند. جنس اعتراض آنها با اعتراض سیاستمداران آفریقایی معترض که اجلاس کپنهاگ را به شکست کشیدند[۴] هم متفاوت است. برای آنها ارزش‌های اصلی تنها پول و نیروی کار و کالا نیست، بلکه آنها متغیرهای دیگری را در معادلات خود وارد می‌کنند که سیاست سنتی، درباره آنها ایده‌ای ندارد و سعی دارد این متغیرها را با ارزش‌های خود تعریف کند؛ که تاکنون چندان موفق نبوده.

جلسه‌ای مختصر بین بعضی نمایندگان کشورهای آفریقایی، اندکی پس از خروج از اجلاس کپنهاگ، دسامبر ۲۰۰۹

آنچه توجه‌ها را به سوی گرتا جلب کرده، فارغ از سن کمش -که خود مهمترین امتیاز برای جلب توجه‌هاست- متغیرهای جدیدی است که او سعی دارد به سیاست سنتی وارد کند و در مورد آنها به سیاستمداران هشدار دهد. اقلیم، تنوع زیستی و شرایط محیط زیست همان متغیرهایی است که گرتا بر خلاف خیل عظیم فعالان محیط زیست، نه پشت درهای اجلاس و در خیابان، که پشت تریبون سازمان ملل متحد آنها را فریاد می‌زند. متغیرهایی که نه لیبرال‌ها و نه مخالفانشان کارنامه قابل قبولی درباره آنها ندارند و هریک، دیگری را متهم می‌کند. تنها شاید حوزه اسکاندیناوی -جایی که گرتا هم از آن آمده- به مدد جغرافیا، جمعیت، امکانات و سیاست، کارنامه‌ای قابل قبول در این زمینه داشته باشد. اما گرتا حتی رهبران این حوزه که بالاترین رتبه در شاخص‌های محیط زیستی دارند را نیز از اعتراض خود مصون نمی‌دارد.

گرتا تونبرگ، همانطور که خود می‌گوید خوش شانس است. او دیده شده و شاید به مدد صحنه‌گردانانی ناشناس، از چیزی می‌گوید که در معادلات سنتی سیاست نمی‌گنجد. این همانجاست که معادلات معمول بر هم می‌خورند و گمانه‌زنی‌ها در مورد او و خاستگاه فکری که او را حمایت می‌کند، آغاز می‌شود.

 

پانوشت:

[۱]– اجلاس رهبران جهان در خصوص محیط زیست که از پنجم تا شانزدهم ژوئن ۱۹۷۲ در استکهلم برگزار شد. خروجی این نشست، تاسیس برنامه محیط زیست ملل متحد (UNEP) بود و روز آغاز این نشست به عنوان روز جهانی محیط زیست نام‌گذاری شد.

[۲]– «اجلاس زمین» موسوم به «اجلاس ریو» در ۱۹۹۲ با موضوع توسعه پایدار برگزار شد. «دستورکار ۲۱» (به عنوان راهنمای رسیدن به توسعه پایدار در قرن بیست و یکم)، تشکیل کمسیون توسعه پایدار و تصویب دو کنوانسیون حفاظت تنوع‌زیستی و مقابله با تغییر اقلیم از دستاوردهای از اجلاس بود. ۱۰ سال بعد اجلاس ریو+۱۰ در ژوهانسبورگ برگزار شد و در سال ۲۰۱۲ نیز اجلاس ریو+۲۰ در ریودوژانیرو برپا شد که ادامه اجلاس ریو در ۱۹۹۲ بودند.

[۳]– پانزدهمین اجلاس متعاهدان کنوانسیون مقابله با تغییر اقلیم که در دسامبر ۲۰۰۹ در کپنهاگ دانمارک برگزار شد. دستورکار این اجلاس که در سطح رهبران کشورها برگزار می‌شد، تدوین پروتکل جایگزین برای پروتکل کیوتو بود. اما در جریان رای‌گیری برای پروتکل، رهبران ۳۰ کشور افریقایی در اعتراض به مفاد پروتکل پیشنهادی، آبستراکسیون کردند و با خروج از جلسه، کار تصویب پروتکل را متوقف کردند. اعتراض آنها این بود که کشورهای توسعه یافته که بیشترین سهم انتشار کربن را داشتند، در فرایند تدوین پروتکل جدید سهم انتشار کربن مجاز کمی برای کشورهای درحال توسعه آفریقایی درنظر گرفته بودند. آفریقایی‌ها معتقد بودند این سهم‌بندی با هدف آغاز نوعی استعمار جدید بر کشورهای در حال توسعه انجام شده و این کشورها را تحت سلطه‌ی کشورهای غنی قرار خواهد داد. از طرف دیگر در جریان این اجلاس، خیابان‌های منتهی به محل برگزاری اجلاس بودند صحنه تظاهرات خیابانی معترضان به وضعیت محیط زیست جهانی و تغییر اقلیم بود. تا جایی که پلیس وارد عمل شد. گاردین گزارش کرد که تنها در یک شب بیش از ۷۰۰ نفر بازداشت شدند. در جریان برگزاری اجلاس و روزهای پیش و پس از آن، تخمین زده می‌شود که آمار بازداشتی‌ها به سه هزار نفر برسد.

[۴]– پس از ناکامی در تدوین پروتکل جایگزین برای پروتکل اقلیمی کیوتو، در جریان نشست بیست و یکم متعاهدان کنوانسیون مقابله با تغییر اقلیم، رهبران جهان سندی را تنظیم کردند که پروتکل و دستورالعمل نبود. بلکه متنی توافقی برای اقدامات جهانی درباره تغییر اقلیم بود. به همین دلیل به «توافق پاریس» مشهور شد.