جنس، مذهب و گفتمان

مقدمه مترجم: این گفتگو توسط کلی جونز، روزنامه‌نگار و دانش‌آموختۀ فلسفه با جودیت باتلر، نظریه‌پرداز شناخته‌شدۀ امریکایی انجام شده است. جودیت باتلر پس از انتشار کتاب «آشفتگی‌های جنسیتی» و ترجمۀ آثارش به زبان فارسی، در ایران به شهرت رسید؛ در این گفتگو باتلر دربارۀ تفاوت ایفا با ایفاگریِ جنسیتی، ارتباط ساختارهای محض با زندگی روزمره، خشونت مذهبی و ارتباط فمینیسم و مذهب پدرسالارانه بحث‌هایی را مطرح می‌کند، این گفتگو در سایت فمینیسم و مذهب به زبان انگلیسی منتشر شده است.

جنس، مذهب و گفتمان

کلی جونز: بسیاری از افراد می‌پرسند چگونه ایفای جنسیت، با کروموزوم‌ها، فنوتیپ‌ها، اندام‌های تناسلی و دیگر شواهد علمی که حاکی از تفاوت‌های ذاتی جنسی است ارتباط دارد. لوس ایری‌گارِی معتقد است که فرمول E=MC2 یک «معادلۀ جنسیتی» است، شما برای کسانی که ذهنیت پشتِ اندیشۀ ایری‌گارِی را تحقیر و تمسخر می‌کنند چه پاسخی دارید؟

جودیت باتلر: شاید این مهم‌تر باشد که به طور موقت، بین ایفا و ایفاگری (ایفای نقش در عمل) تمایز قائل شویم، هرچند من فکر می‌کنم هردو کاملاً به هم مرتبط هستند. وقتی ما به مباحث درون پارادایم‌های علمیِ مربوط به معیارهای تعیین‌کننده‌های جنس (مرد بودن یا زن بودن) فکر می‌کنیم، می‌توانیم ببینیم که در زمان‌های مختلف معیارهای مختلفی به کار برده می‌شود. بنابراین کسانی که به ساختار کروموزومی باور دارند توسط کسانی که راه‌حل را در هورمون‌ها جستجو می‌کنند به چالش کشیده می‌شوند. عده‌ای دیگر فکر می‌کنند که جنس توسط مشخصات اندام‌های جنسیِ اصلی تعیین می‌شود و به این ترتیب نوعی کالبدشناسی را مبنا قرار می‌دهند. در عین حال، عده‌ای دیگر توصیه می‌کنند که بهتر است بیخیال بشویم، فهم تعیین‌کننده‌های جنس دشواری تعمیم دادن هر کدام از این مبناها را ثابت کرده است، چراکه استثنائات، دگرگونی‌های تدریجی و زنجیره‌ای از تفاوت‌ها وجود دارند که نشان می‌دهند نمی‌توان این موضوع را به یک طرح دوگانه (زن/مرد) تقلیل داد. بنابراین هر وقت که هر کدام از این پارادایم‌های علمی در لحظه و در جایی که جنس تعیین می‌شود فعال هستند، می‌توانیم ببینیم که آن تئوری همچون یک کنش شکل می‌گیرد این چیزی است که من مایلم آن را ایفاگری بنامم. می‌توان گفت بر اساس نظریۀ «کنش‌ها»‌ جنس در لحظه توسط اقتدارهای پزشکی، سلامت یا قانونی تعیین می‌شود. من نمی‌توانم دربارۀ دیدگاه ایری‌گارِی صحبت کنم، اما گویا دیگران می‌توانند.

کلی جونز: برخی از ما که کارهای مرتبط با فمینیسم و مذهب انجام می‌دهیم اغلب از خودمان می‌پرسیم چگونه یک نفر می‌تواند در این زمینه‌ها تحقیق علمی کند بدون اینکه فرض کند این دسته‌بندی‌ها به‌نحوی چیزی «بیش» از ساختارهای محض هستند. شما به افرادی که فکر می‌کنند این دسته‌بندی‌ها به تمایزهایی بازمی‌گردند که در دنیای واقعی رخ می‌دهد چه می‌گویید؟

جودیت باتلر: خب، احتمالاً مهم است که بفهمیم «ساختارهای محض» به شیوه‌های قدرتمندی در جهان عمل می‌کنند و تجارب و افکار ما را شکل می‌دهند. بنابراین ممکن است یک نفر استدلال کند، همانگونه که خیلی‌ها استدلال می‌کنند که «نژاد» خودش یک ساختار است، اما در زندگی روزمره همچون یک نیروی قدرتمند حفظ نمی‌شود. اگر نژاد در زیست‌شناسی یک بنیان قابل اطمینان ندارد، در واقعیتِ اجتماعی بنیانِ محکمی دارد و به نوبۀ خود، گرایش دارد هم به روش‌های علمی و هم به روش‌های فراعلمیِ سازماندهی و فهم جهان، ورود کند. به یاد داشته باشیم که فرضیه‌های علمی اغلب با ورود پیش‌داوری‌های فرهنگی همراه است. در هر صورت، اَشکالِ قشربندی در زندگی روزمره، معمولاً با روش‌های بسیار آسیب‌زننده کار می‌کنند. بنابراین این یکی از دلایلی است که ما می‌خواهیم بدانیم تاریخ چنین مفاهیمی چیست، چگونه ظهور یافتند و چه‌وقت و کجا این مفاهیم به عنوان علم و دانش اجتماعی تأیید شدند. آنگاه ما می‌توانیم بپرسیم امکانِ چه نوع مداخلات و اقداماتی در تاریخ این مقوله‌ (نژاد)، به منظور مخالفت مؤثرتر با نژادگرایی وجود دارد. عالی می‌شود اگر بتوانیم به‌سادگی بگوییم نژاد مقوله‌ای است که در خدمت نژادگرایی به کار گرفته می‌شود، یا نژاد یک ساختار اجتماعی که ساخته می‌شود و می‌توانیم آن را نادیده بگیریم. اما، در چنین زمینۀ اجتماعی اگر ما نژاد را انکار کنیم، یعنی «کور-نژاد» (race-blind) شویم، از آن پس ما تنها و بدون تحلیل‌های انتقادی باقی می‌مانیم؛ تحلیل‌های منتقدانه‌ای که می‌توانند با هدف مقاومت در برابر آسیب‌های عملی ما را یاری کنند. بنابراین اینها «ساختارهای محض» نیستند بلکه عوامل بسیار اثرگذاری هستند.

کلی جونز: به عنوان فردی که به چگونگی شکل‌گیری گفتمان و چگونگی شکل‌گیری ما توسط گفتمان‌ها علاقمند است می‌پرسم که شما چگونه «خشونت مذهبی» را می‌فهمید؟ آیا «خشونت مذهبی» یک افسانۀ ساخت‌یافته است، یک واقعیت زنده است یا مخلوطی از هر دو است؟

جودیت باتلر: خب، همۀ اینها به این بستگی دارد که چه کسی و به چه منظوری چنین اصطلاحی را به کار می‌برد. اگر این اصطلاح دلالت بر این دارد که مذهب بسیار ساده‌تر از سکولاریسم منجر به خشونت می‌شود، پس ما به طور قطع می‌توانیم نمونه‌هایی چند بیاوریم که نشان می‌دهند مذهب می‌تواند در راستای کاهش خشونت عمل کند، و نشان بدهیم که چگونه جنگ‌ها به نام حکومت‌های «سکولار» و به ویژه در مقابل اقلیت مذهبی به وقوع پیوستند. اما حتی چنین پاسخ دفاعی نیز اشاره به این دارد که تفاوت‌های بی‌شبهه‌ای میان دامنۀ مذهب و قلمرو سکولار وجود دارد، یک رسالۀ علمی توانمند با مباحث جدلیِ بسیار به این موضوع پرداخته است، این رساله توسط جنِت جیکوبسن، آنه پلگرینی، طلال اسد، ویلیام کونلی و صبا محمود نوشته شده است. من فکر می‌کنم که اصطلاح «خشونت مذهبی» گاه به منظور شرح‌دادن خشونتی به کار می‌رود که از «تعصب مذهبی» پدیدار شده است، اما وجود دارد، آیا به طور تلویحی در این استدلال دیدگاهی وجود دارد که معتقد است مذهب پتانسیل خشونت متعصبانه‌ای را دارد که غیرمذهبی‌ها فاقد آن هستند؟ آیا عملکرد ایالات متحدۀ آمریکا در جنگ مقابل ویتنام، طالبان یا افغانستان از یک زمینۀ مذهبی نشئت می‌گرفت؟ این جنگ در مقابل جوامع مذهبی بود که به عنوان جوامعی متعصب دیده شده بودند، اما آیا هیچ چیز متعصبانه‌ای در مورد عملکرد تهاجمی نظامی ما وجود نداشت؟ وقتی بی‌خِردی و تعصب‌گرایی بارِ مذاهب دیگر می‌شود، به کسانی که این بار را به دیگری فراافکنی می‌کنند این فرصت داده می‌شود که عملکردهای خودشان را عقلانی و متمدنانه ببینند، حتی اگر کاملاً جنایت‌کار باشند و تلفات جانبی داشته باشند، در نهایت کشتن افراد بی‌گناه غیرنظامی را تعبیرِ مثبت می‌کنند. البته گروه‌های مذهبی خشن وجود دارند، اما آیا این مذهبِ آنهاست که آنها را خشن می‌کند یا سیاستِ آنها؟ ما هنوز راه زیادی در راستای سر در آوردن از این موضوعات داریم.

بسیاری از فمینیست‌ها روش‌هایی برای بازخوانی یا خوانش در برابر بافت پدرسالارانه یافته‌اند. آنها زنان را در کتاب مقدس پیدا کرده‌اند و به دنبال بازگویی داستان‌های کتاب مقدس از دیدگاه خودشان یا به روش‌هایی که نقش زنان را برجسته می‌کند هستند. این روش من نیست اما می‌فهمم و به آنها احترام می‌گذارم.

کلی جونز: در پرتوِ محدودیت‌هایی که در خودشناسی و شفافیت شخصی داریم، به چه روش‌هایی نقد فمینیستی را همچون یک مسئلۀ حل‌نشده می‌بینید که ریشه در مذهب پدرسالارانه دارد؟ از چه طریقی گفتمان حول فمینیسم و مذهب را اصیل، بافضیلت و توانمندکننده می‌بینید؟

جودیت باتلر: مطمئن نیستم که من همان فردی باشم که بتوانم به این سؤالات مهم پاسخ دهم. البته، مذاهب بسیاری وجود دارند، از جمله مذهب خود من (یهودیت)، که یک پایۀ قویِ وابسته به پدرسالاری دارند. یهودیت فعالانه پدرسالاری را تجلیل می‌کند، اما بسیاری از فمینیست‌ها روش‌هایی برای بازخوانی یا خوانش در برابر بافت پدرسالارانه یافته‌اند. آنها زنان را در کتاب مقدس پیدا کرده‌اند و به دنبال بازگویی داستان‌های کتاب مقدس از دیدگاه خودشان یا به روش‌هایی که نقش زنان را برجسته می‌کند هستند. این روش من نیست اما می‌فهمم و به آنها احترام می‌گذارم. شاید مهمترین نکته فهم سنت‌هایی باشد که اجباراً در تشریفات مذهبی و بازگویی به شکل داستان به منظور ادامه‌یافتن و زنده‌نگاه‌داشتن سنت تکرار می‌شوند. وقتی دربارۀ زنده‌نگاه‌داشتنِ سنّت‌ها صحبت می‌کنیم دربارۀ سنّت‌های حرف می‌زنیم که برای زنده‌ماندن بایست با چالش‌های تاریخی جدید انطباق یابند و روش‌های سخن‌گفتن با مردمی که اکنون زنده‌‌اند پیدا کنند. بنابراین سنّت‌ها می‌توانند و باید تجدیدنظر بشوند تا زنده بمانند، این نه فقط واکنشی به چالش‌های فمینیستی است بلکه تأیید فمینیسم به عنوان راه تأیید برخی از ارزش‌هایی که شما به آن نظر دارید، همچون شأن و وقار و برابری و شاید حتی تأییدِ زندگی است.