ترافیک کلیشه‌های جنسیتی در پایتخت

واکاوی گام به گام کلیشه‌های جنسیتی در پایتخت ۶ که جنسیت‌زدگی‌اش از فصل‌های پیشین این سریال به مراتب پررنگ‌تر و عریان‌تر بوده‌ است.

ترافیک کلیشه‌های جنسیتی در پایتخت

سریال پایتخت به عنوان یکی از مجموعه‌های طنز پرطرفدار در سال‌های اخیر صدا و سیما، در انتقال پیام‌های ارزشی خود می‌تواند اثر پررنگی بر ذهن مخاطب بگذارد، اما این مجموعه تا امروز دغدغه‌ی زیادی در اصلاح باورهای جنسیت‌زده و به چالش کشیدن کلیشه‌های جنسیتی نداشته است؛ همان‌طور که در پایتخت چهار، بسیاری از مخاطبان از مانع‌تراشی همسر بر سر راه زنی که عضو شورای شهر شد، به ستوه آمده بودند یا در پایتخت پنج نیز همین زن که در مجموعه‌های قبلی هویتی مستقل داشت و شخصیت بالغ این مجموعه بود، بعد از تصادفش به زنی عصبی و جنون زده تبدیل شده بود یا «فهیمه» زنی مشتاق ازدواج تصویر شد یا حتی ما شاهد عادی سازی کودک‌همسری در پایتخت پنج بوده‌ایم، اما با این حال چیزی که پایتخت شش را شاخص‌تر از سری‌های قبل این مجموعه می‌کرد، کلیشه‌های جنسیتی بسیار پررنگ‌تر و جنسیت‌زدگی عریان این مجموعه نسبت به مجموعه‌های قبلی بود و دلیل آن هم ظاهر‌شدن «هما» و «فهیمه» با تغییر کاراکترها به سمت زنانی کلیشه‌ای بود.

در قسمت اول، سکانسی را دیدیم که تقی (برادر نقی) کتک خورده و زخمی به خانه نقی پناه می‌آورد و به هما و فهیمه می‌گوید «طلاق من رو از این زن بگیرید»! واقعا تاسف‌بار است که فعالان حقوق زن همه تلاششان را در این سال‌ها کرده‌اند تا جامعه را نسبت به «حقوق خانواده» و نابرابری وضعیت زن و شوهر نشان بدهند و همه خوب می‌دانیم که زنان آسیب دیده از مردان خشونت‌گر یا معتاد، با چه سختی‌ای می‌توانند طلاق بخواهند در حالی که حق طلاق با مرد است و هر وقت مرد اراده کند، می‌تواند همسرش را طلاق بدهد. این سکانس ولی وارونه‌اش را نمایش می‌دهد و فهیمه هم در نقش یک «خواهر شوهر» کلیشه‌ای، علیه «زن داداش» و عروس خانواده ظاهر می‌شود و شروع به عیب‌جویی و ایراد گرفتن از عروس می‌کند. بدین ترتیب، اعتیاد و بی کفایتی تقی کلا به حاشیه می‌رود! شخصیت «جمیله» همسر تقی، در حد همان عروس غرغروی پرتوقع وحشی باقی می‌ماند.

در این مجموعه، فهیمه به یک آرایشگر تازه‌ به‌ دوران‌ رسیده تبدیل شده که رفتارها و عقاید کلیشه‌ای دارد. با دوست‌دختر پسرش بدرفتاری می‌کند در حالی که این پسر خودش است که در حال فریب دادن و تیغ زدن دختران است. به پسر نوجوانش که برای دختردایی‌های بزرگتر از خودش قلدری می‌کند، کاری ندارد و قربان و صدقه‌اش هم می‌رود و فرهنگ «پسردوستی» را تقویت می‌کند. فهیمه که بناست با مردی که دوستش دارد ازدواج کند، نه فقط با بدرفتاری پسر جوانش و تعیین تکلیف‌هایش برای ازدواج روبه‌رو می‌شود که حتی کسی از او مقابل «غیرتی شدن» همان پسر نوجوان ده‌ساله‌اش هم دفاع نمی‌کند. خبر زنده بودن همسرش که به او می‌رسد، همه توقع دارند مردی را که با او آشنا شده، فراموش کند؛ آن نامزدی دو ساله را شبیه یک اتفاق نادرست و زشت از زندگی‌اش پاک می‌کند و مضطرب است که مبادا شوهرش بویی ببرد و مدام رویارویی شوهرش با «رحمت» را شکل یک کابوس می‌بیند. و اتفاقا شوهر هم که برمی‌گردد، مدام «بهبود» هم با این جمله که «فکر می‌کردم خدای نکرده نکنه ازدواج کرده باشی» از آن پنج‌سال دوری‌اش حرف می‌زند (و فهیمه از اینکه شوهر نان خریده و بسته پنیر را باز کرده و چای دم کرده، چنان شرمنده شوهرش می‌شود که ما بفهمیم آب در هاون می‌کوبیم وقت‌هایی که از #تقسیم_کار_خانگی حرف می‌زنیم!). اما همین فهیمه قبل از برگشتن شوهر، به محض اینکه تصویری می‌بیند که تصور می‌کند شاید بهبود در این سال‌ها ازدواج کرده، از آن زن وفادار به شوهر، یک‌دفعه به یک زن حسود تبدیل می‌شود که ندیده و ندانسته جلوی بچه‌ها به شوهرش توهین می‌کند و تهدید می‌کند که مگر دستش به او نرسد.

شاید در این مجموعه رفتار «رحمت» تنها رفتار جنسیت‌زده‌ای بود که بعد از به نمایش درآمدن، به نقد هم کشیده شد. او که با آوردن تصویر رادیولوژی دندان‌های فهیمه می‌خواهد از برادرش «خسارت» بگیرد، طوری با زنی که قصد ازدواج با او را داشته برخورد می‌کند که انگار یک کالا را مجبور شده پس بدهد. برای تالار و مراسمی هم که تدارک دیده، دوروزه یک عروس جدید (یک کالای دیگر) جایگزین می‌کند که خرج و مخارجش هدر نرود. الفاظ محبت‌آمیز را هم مدام به پای این همسر جدید می‌ریزد، طوری که بفهمیم فرق خاصی نداشت که کدام زن روبه‌رویش باشد. فهیمه، عطیه، یا هرکس دیگر! برادرهای رحمت هم با کنایه زدن به اینکه «دختر شاه پریون هم انقدر خرج نداره» به مطلقه بودن فهیمه و مادر دو فرزند بودنش کنایه می‌زنند.

 

اما «هما»، در این مجموعه به شخصیتی تبدیل شده که نه فقط در ماجرای تصور ازدواج مجدد بهبود، کاسه داغ‌تر از آش شده بود و می‌خواست تنهایی به فرودگاه برود و به فهیمه گفت «اون سه تا خودشون مَردن دیگه؛ با هم یه جوری ماستمالی‌ش می‌کنن»، بلکه در برخورد با «دختر محمود نقاش» هم طوری با حسودی و تنگ‌نظری رفتار کرد که پذیرفتنش حتی از یک زن فوق‌العاده سنتی هم دور از باور است. هما مدام به «دختر» بودن این زن کنایه می‌زند، با نفرت و حسادت از او حرف می‌زند و به نقی که به او می‌گوید از یک زن تحصیلکرده این رفتار بعید است، با این دیالوگ تقریبا به همه زنان تحصیل‌کرده و حتی تحصیل‌نکرده توهین می‌کند که «تحصیلات به هیچ زنی در این مورد [حسادت زنانه] کمک نکرده!». در جایی می‌گوید فلان زن «هم سنش بالاست و هم مطلقه‌ست و هم دو تا بچه داره، به درد ازدواج با رحمان یا رحیم نمی‌خوره». به رحمت هم وقتی ازدواجش با فهیمه منتفی می‌شود، می‌گوید «لطفا دیگه دور این خانواده نَپلک، توی در و همسایه خوبیت نداره!». هما در یک قسمت لب‌هایش را پروتز می‌کند و حالا که پروتز خراب از کار در می‌آید، پشت سر فهیمه بدگویی می‌کند و همان کلیشه عروس و خواهرشوهر را تکرار می‌کند؛ در حالی که در قسمت اول هم به جای اینکه مقابل حرف گوینده اخبار که به او توصیه لاغری می‌کند، بایستد -و از بدنش هر آنچه که هست دفاع کند- گردن کج می‌کند که «بله من چاقم؛ سعی می‌کنم کمتر چربی و شیرینی بخورم». رفتار هما با دخترانش هم شبیه یک مادر نادان و زورگوست؛ برای عضویت در اینستاگرام تحقیرشان می‌کند و خدمت کردن در خانه را از آنها می‌خواهد و هر جا آنها پیشنهاد به‌روزی می دهند، هما و نقی آنها را ساکت می‌کنند یا نقی با تحکم به آنها تشر می‌زند و نمی‌تواند به روز بودنشان را تحمل کند، یا حتی آنها را برای اینکه از سازوکار «ویدئو کال» سر در می‌آورند، بازخواست می‌کند که شما این چیزها را از کجا می‌دانید!

 

بهتاش هم که خودش مثلا در این سریال نمادی از جوانی یاغی و لابد امروزی است و از دید این فیلمنامه‌ی ارزش‌گذارانه خودش ده‌ها ایراد و اشکال دارد، سارا و نیکا را برای لایو گذاشتن در اینستاگرام مسخره می‌کند و کسی که خودش آخر «ادا»ست، ادای این دو دختر را درمی‌آورد که این عکس‌ها و فیلم‌ها را از خودتان نگذارید و «من آبرو دارم». حرف از مستقل شدن و حیوان خانگی نگه داشتنش هم که می‌شود، طوری همگی با او مخالفت می‌کنند انگار با طفلی صغیر روبه‌رو هستند. پدرش هم درباره «زن گرفتن» برایش هم‌سطح «خانه گرفتن» حرف می‌زند، انگار که زن هم مثل خانه یک کالاست و «گرفتنی» توسط دیگران! اما در نهایت هم بهتاش کار خودش را می‌کند و مستقل می‌شود.

این سریال (مثل همه سریال‌های صداوسیما) به آشنایی و دوستی دختر و پسر هم کاملا کلیشه‌ای نگاه کرده و آن را زشت‌انگاری می‌کند. بهتاش علنا دوست‌دختر دارد (در سری قبل هم داشت) اما استفاده‌ای کاملا ابزاری از این دختر می‌کند. بدین‌صورت که هر وقت پول لازم دارد، او را تیغ می‌زند و به عنوان آژانس از او و ماشینش استفاده می‌کند؛ البته که وقتی رویای بستن قرارداد میلیاردی‌اش را هم در سر دارد به تنها چیز و کسی که فکر نمی‌کند آن دختر است که در آینده‌اش هیچ نقشی ندارد. البته که چنین سریالی مثلا به دوست‌پسر داشتن سارا و نیکا قطعا نخواهد پرداخت (نهایتا به #کودک_همسری‌شان می‌پردازد مثل پایتخت پنج!) اما تصویری که از دختری که با پسری دوست شده می‌دهد، تصویری از یک دختر احمق است که نمی‌فهمد دارد مورد سواستفاده قرار می‌گیرد و لابد همه دختران هم به همین شکل دوست پسر دارند!

شخصیت نقی هم -که هما بچه‌ها را بیرون می‌کند تا او به مزاحم تلفنی فحش‌های رکیک بدهد- در اوج عصبانیتش سراغ «خواهر و مادر» ارسطو را می‌گیرد، از داوری کشتی زنان ذوق‌زده می‌شود، به بهبود می‌گوید «فهیمه غلط کرده و من نمی‌گذاشتم ازدواج کند»، به یاد هما می‌آورد که دلش پسر می‌خواسته،  درباره زنی که قبلا به خواستگاری‌اش رفته بوده و جواب رد شنیده چندان معقول رفتار نمی‌کند، به دختران و حتی به همسرش با قلدری تشر می‌زند. در مهمانی در بخش مردانه نشسته و به هروکر کردن و نقل خاطرات با مردان دیگر مشغول است و آن آب زمزم را هم انگار فقط برای «مردان» فامیل آورده و در این حین زنان فقط در حال خدمت‌کردن و غذا پختن و تدارک دیدن «تا پشت در قسمت مردانه» هستند، چنان از آن نقی که گچ‌کاری زحمتکش با نقص‌های ساده و معمولی خودش در سری اول پایتخت بود، فاصله گرفته که در این سری فقط می‌شد برایش متاسف بود!

 

و البته من فقط به کلیشه‌های جنسیت‌زده اشاره کردم وگرنه این سریال از موضوع «اهدای عضو» گرفته تا «لکنت زبان»، تا حیوان آزاری، تا گستاخی بچه‌ها نسبت به بزرگترها، تا دخالت نادرست والدین در زندگی بچه‌ها، تا قاچاق مواد مخدر، تا نمایش سیاست، تا اشاره‌های مبتذلش به گرانی که مثلا دل مخاطب را خوش کند، در این پانزده قسمت بیش از آنکه ما را بخنداند، آزاردهنده بود.

البته که صدای فعالان حوزه زنان به ندرت به گوش «آنها که باید» می‌رسد. اما ما چاره‌ای نداریم جز اینکه صدایمان را حداقل به گوش آن‌هایی که به امید خندیدن پای این سریال نشسته‌اند، برسانیم؛ اگر به «هر چیزی» بخندیم و حساسیت جنسیتی‌مان را بالا نبریم، به عادی‌سازی این کلیشه‌ها کمک می‌کنیم و به دیگر تولیدکنندگان چراغ سبز نشان می‌دهیم که خیالشان برای بازتولید این کلیشه‌ها راحت باشد، چون کسی به آنها اعتراضی نخواهد کرد و سلیقه مخاطب لابد همین است. ما توقع نداریم این فیلمنامه‌نویس‌ها و کارگردان‌ها برای اصلاح کلیشه‌های جنسیتی کاری کنند، اما کاملا توقع داریم که اگر برای اصلاحش کاری نمی‌کنند، حداقل عامدانه به آنها دامن نزنند.

 

بررسی واکنش‌ها به نقد کلیشه‌های جنسیتی در سریال پایتخت شش

واکنش مخاطبان در بسیاری از نظراتی که برای بازیگران نوشته‌اند یا ذیل خبرهایی درباره این سریال قرار گرفته، البته نشان می‌دهد پایتخت شش با انتقادات منفی بسیاری روبه‌رو بوده، اما واکنش‌ها و دفاع‌هایی نیز به نقد این سریال، که از معدود سریال‌های طنز نوروز ۹۹ بوده است وجود داشت که تلاش کرده‌ام در چند دسته‌بندی کلی به این واکنش‌ها بپردازم.

«به چه چیزهایی دقت کردین! مطمئن باشید بیشتر این مواردی که گفتین رو کسی متوجهش نشده!»

این واکنش ضرورت چنین نقدهایی را پررنگ‌تر می‌کند؛ وقتی اثری توانسته محتوایی تولید کند که در آن کلیشه‌های جنسیتی (یا هر ضدارزش دیگری) نمایش داده می‌شود، اما «به چشم نمی آید» یعنی برای مخاطب «کاملا عادی» به نظر رسیده، طوری که حتی متوجه وجود آن هم نشده. وقتی «ارسطو» به گربه سنگ می‌زند، ولی مخاطب «حیوان آزاری» نمی‌بیند، یعنی سنگ زدن به گربه کاری عادی است و از نظر مخاطب کار به شدت قبیحی نیست که از دیدنش غافلگیر شود یا در خاطرش بماند. وقتی هم «هما» راجع به زنی می‌گوید: «فلانی که طلاق گرفته و دو تا بچه داره و مورد مناسبی برای ازدواج نیست»، یا «رحمت» می‌گوید: «این دو تا بچه چون پدر بالاسرشون نبوده اینقدر پررو و بی‌تربیتن»، ولی مخاطب توهین به زنان مطلقه یا مادران تنها را احساس نمی‌کند و این دیالوگ‌ها اصلا به چشمش نمی‌آید، یعنی آنچه می‌بیند و می‌شنود برایش عادی است. یعنی با این شخصیت‌ها مخالف نیست و با آنها همفکر است و چیز غیرعادی یا نادرستی در رفتار آنها ندیده.

«اینها واقعیت‌های جامعه ماست! این محتوا آنچه ما هستیم را به ما نشان داده! و به این شکل اتفاقا می‌خواهد بگوید که اینطور نباشیم!»

یک بار دیگر به واکنش قبلی توجه کنیم؛ و به آن میلیون‌ها بیننده‌ای فکر کنیم که مخاطب این سریال بوده‌اند و آن کلیشه‌ها را اصلا ندیده‌اند! چه برسد به اینکه متوجه شده باشند که سریال دارد خودشان را به خودشان نشان می‌دهد و لابد می‌خواهد بگوید اینطور نباشید! چند سال پیش یک پروفسور فرانسوی به دانشگاهمان آمده بود و در حال معرفی چند فیلم سینمایی فمینیستی بود؛ دیدم فرصت بسیار مناسبی است از اینکه از او راجع به این دعوای تاریخی «بازنمایی واقعیت» یا «بازتولید کلیشه‌ها» بپرسم؛ و پرسیدم که وقتی ما به یک محتوایی این نقد را وارد می‌کنیم که با نمایش‌دادن نادرستی‌ها به بازتولیدشان دامن می‌زند، این‌طور دفاع می‌کنند که اگر نادرستی‌ها را نمایش ندهند، پس چطور مخاطب به وجودشان پی ببرد؛ او در پاسخ یک جمله گفت و عقب نشست: «هنرمند لازم نیست واقعیت را نمایش دهد، او باید حرف خودش را بزند».

وظیفه هنرمند در هر سریال بازنمایی واقعیت‌های تلخ نیست، بلکه نمایش تلخی این واقعیت‌هاست. اگر خالق اثر این واقعیت‌ها را به همان شکلی که هست، مثل یکی از هزاران واقعیت‌های روزمره دور و برمان، بدون هیچ نقد و به چالش کشیدنی به ما نشان بدهد، بازتولیدشان کرده.

«این ماهیت طنز است که نادرستی‌هایی را نمایش دهد و در آنها اغراق کند»

این پاسخ، مخصوصا برای مایی که «کلیشه‌های جنسیتی» در این مجموعه‌ها آزارمان می‌دهد، معمولا دفاع درستی نیست. اتفاقا ما در این مجموعه‌ها معمولا وقتی با کلیشه جنسیتی روبه‌رو می‌شویم، اصلا اغراق، تمسخر، دست انداختنی نمی‌بینیم. یا گاهی اوقات هم، خود یک نابهنجاری بناست دستمایه خنده شود. ما تقی را می‌بینیم که کتک خورده و زخمی به خانواده‌اش پناه می‌آورد که «طلاق من رو از این زن بگیرید»؛ جدا از اینکه پیام نادرستی به مخاطب درباره شرایط حقوقی طلاق زن و مرد داده می‌شود (چون مرد اصلا نیازی به پناه آوردن به دیگران و التماسشان که طلاق من را “بگیرید” ندارد، خودش است که باید برای طلاق “دادن” زن اقدام کند؛ اگر هم می‌خواهد با وارونه کردنش موقعیت را خنده‌دار کند، برعکس این وضعیت و زنان خشونت‌ دیده اصلا خنده‌دار نیستند) اما با خشونت خانگی که اتفاقا علیه مردان هم رخ می‌دهد و به هیچ عنوان موضوع خنده‌داری نیست، شوخی می‌کنند. مثل همان لکنت زبان، که دستمایه طنز شدنش آزاردهنده است. شما هیچ اغراق و تمسخر و دست انداختن «خشونت‌گران خانگی» را از این صحنه برداشت نمی‌کنید. یا وقتی هما پروتز می‌گذارد و بد از کار درمی‌آید، این اسمش نمی‌شود اغراق در موضوعی یا نمایش نتیجه بد یک کار نادرست؛ هزاران زن تجربه‌ای مشابه این دارند و این اصلا خنده‌دار هم نیست که به جای جامعه‌ای که به زنان برای زیبایی فشار می‌آورد خود این زنان را تمسخر کنیم که چرا تحت این فشار دست به چنین کاری زده‌ای.

«اگر همه چیز را گل و بلبل نشان می‌دادند راضی می‌شدید؟ اگر همه چیز درست باشد که دیگر طنز نیست. پس توقع داشتید در سریال طنز درس اخلاق بدهند؟»

اگر خالق اثر کلیشه‌های جنسیتی را بازتولید نکند، پس تنها راه دیگری که باقی می‌ماند این است که درس اخلاق بدهد؟ البته شاید هم دلیل چنین واکنش عجیبی، این است که ما طنزهای فمینیستی کمی داریم که هم طنزند و هم خود کلیشه‌های جنسیتی را به طنز گرفته‌اند به جای بازتولید و عادی‌سازی‌شان.

این چنین واکنش‌هایی به خوبی به ما نشان می‌دهد، چقدر «کلیشه‌های جنسیتی» و نابهنجاری‌های رفتار غلط با زنان و باورهای مردسالارانه یا حتی مردستیزانه و جنسیت‌زده، برای جامعه ما «عادی» است. طوری که فکر می‌کنند اگر اینها را هم در یک سریال نشان ندهند، پس چه چیزی باقی می‌ماند برای نمایش دادن!

«شما قسمت‌های قبلی را ندیده‌اید! یا قسمت‌های بعدی را ندیدید!»

این واکنش وقتی ما دیالوگ یا رفتار نادرستی را ببینیم که نمی‌دانیم توسط شخصیت کاملا منفی سریال انجام شده، یا بناست در سکانس‌های بعدی نقد شود، قابل پذیرفتن است. اما خیلی از این کلیشه‌های جنسیتی مورد انتقاد در این سریال، مواردی بودند که نه قسمت‌های قبل و نه قسمت‌های بعد نتوانست «نادرستی»شان را نشان دهد. درباره هر نقدی نمی‌توان گفت شما «کل سریال» را ندیده‌اید. مخصوصا که بعضی رفتارها و دیالوگ‌ها در همان لحظه اثر منفی‌شان را می گذارند.

این واکنش‌ها و دیگر واکنش‌ها، به خوبی نشان می‌دهد که امکان نقد و گفت‌وگو تا چه میزان در جامعه ما با بن بست روبه‌روست و متاسفانه سازندگان آثار به جای شنیدن نقدها و تلاش در جهت بهبود، با نشنیدن نقدها به مسیر اشتباه خود در تولید آثار ادامه می‌دهند.

 

نجمه واحدی پژوهشگر و  فعال حقوق زنان است. یکی از حوزه‌های مطالعه و فعالیت او درباره کار خانگی است. او نسخه‌ای خلاصه از این مقاله را پیشتر در صفحه اینستاگرامش منتشر کرده بود.