skip to Main Content
سرمایه‌داری و تجاوز جنسی

سرمایه‌داری و تجاوز جنسی

وقتی یک راننده تاکسی در لندن به اسم «جان وُربویز» متهم به مصرف مواد مخدر و تعرض جنسی به مسافرینش شد، کاشف به عمل آمد که پیش از این زنان…

زندگی‌شان داغدار آفتاب است

زندگی‌شان داغدار آفتاب است

به محض ورود به روستای جلاران از توابع شهرستان درمیان استان خراسان جنوبی بی‌بی معصومه، پیرزنی آفتاب سوخته با منقل اسپند به پیشواز گروه می‌‌آید، با این که خشکسالی‌های منطقه…

زن، زمین‌های فراموش شده و مین

زن، زمین‌های فراموش شده و مین

 نان در دستش بود که اسیر مین شد. کوهستان را بوی باروت و نان و فریادهای بگم‌جان پر کرد و اردیبهشت‌ سال ٧٢ و سال‌های بعد برایش خزان شد و…

خانه‌ای که برایمان خواسته شد

خانه‌ای که برایمان خواسته شد

زندگیِ تازه، غیر از غذا و پول و پوشاک و دلِ خوش، یک خانه می‌خواهد. خانه‌ هم نباشد، همین که سقفی بالای سرت باشد و از باران و برف و…

 اهواز و زابل؛ درآتش و خاک

 اهواز و زابل؛ درآتش و خاک

طوفان‌های خاک در زابل و گرمای بی‌نهایت در اهواز؛ این دو را باید مهمترین وقایع تابستانی این روزهای ایران دانست. بادهای ١٢٠روزه چند روزی است در سیستان‌وبلوچستان شدت گرفته و…

زنانی با حقوق‌های ۱۵۰هزارتومانی

زنانی با حقوق‌های ۱۵۰هزارتومانی

«۶ماه است که از حدود ۳ عصر تا ۱۲ شب در این فلافل‌فروشی کار می‌کنم، لیسانس علوم‌سیاسی از دانشگاه پیام‌نور دارم و ماهی ۱۵۰ هزارتومان حقوق می‌گیرم. خانواده‌ام به من…

مدرنیسم یا بربریت

مدرنیسم یا بربریت

مارشال برمن، نظریه‌پرداز  فضای شهر و منتقد فرهنگی مارکسیست، به دفاع شورانگیزش از مدرنیسم، عشقش به میدان تایمز، نوشته‌های متنوعش درباره همه‌چیز از اعیان‌سازی گرفته تا ضدفرهنگ دهه ٦٠، و…

کمپین مهاجران افغانستانی برای نامزد ایرانی

کمپین مهاجران افغانستانی برای نامزد ایرانی

مهاجران و پناهجویان از عوامل تأثیرگذار در انتخابات کشورهای مهاجرپذیرند و همواره بخشی از برنامه‌ نامزدها به آنها اختصاص دارد. دست‌کم در سال‌های اخیر به شکل قابل توجهی در سخنرانی‌ها…

نام‌هایی جدید، سیاست‌هایی قدیمی

نام‌هایی جدید، سیاست‌هایی قدیمی

محسن هاشمی واقعا آدم بامزه‌ای است، این را احمد مسجدجامعی که آن روزها رئیس کمیسیون فرهنگی شورای شهر بود به خوبی می‌دانست اما ایرج راد، رئیس خانه تئاتر حسابی شگفت‌زده…

دور از خورشید بزرگ می‌شوند

دور از خورشید بزرگ می‌شوند

محمد می‌گوید نزدیک بود از تشنگی بمیریم. این قصه سه‌ماه پیش است که پدرش او را دوباره به ایران فرستاد با چند نفر از اقوام‌شان که هیچ‌کدام از مرز ایران…

Back To Top
🌗