skip to Main Content
ما می‌توانیم پیروز شویم
۲۷ آذر ۱۳۹۳

تازه‌ترین حزب سیاسی اسپانیا پرطرفدارترین حزبش است. حزب پودموس در اعتراضات مردمی سال‌های ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲ (جنبش موسوم به پانزدهم می) ریشه دارد، و در ماه ژانویه ۲۰۱۴ با بیانیه‌ی تعدای از روشنفکران ایجاد شد. تنها چند ماه پس از ایجاد حزب، در انتخابات پارلمان اروپا در ماه می، این حزب چپ‌گرا توانست ۸ درصد آراء مردم را به خود اختصاص دهد و با تبدیل شدن به دومین حزب اسپانیا از نظر تعداد طرفداران، و اولین حزب در میزان آراء انتخاباتی، نظام دو حزبی این کشور را درهم بشکند.


آنچه در پی می‌آید ترجمه خلاصه سخنرانی پابلو ایگلسیاس، دبیر کل حزب پودموس است که در آن به چگونگی و امکان پیروزی چپ در شرایط امروز می‌پردازد. میدان پیش‌تر با انتشار «خشمگینان اسپانیایی می‌گویند ما می‌توانیم» به ظهور پودموس به عنوان حزبی رادیکال در سیاست روز اسپانیا پرداخته بود.

بیشتر بخوانید
پودموس؛ حزبی رادیکال و دگرگونی سیاست‌ در اسپانیا
خشمگینان اسپانیایی می‌گویند «ما می‌توانیم»
۱۹ آبان ۱۳۹۳
نویسنده: دن هنکاکس | حزب پودموس که در ماه ژانویه امسال شکل گرفت، با کسب ۱.۲ میلیون رای و پنج کرسی مجلس، بعد از چهار ماه فعالیت، آن هم تنها با بودجه‌ی ۱۵۰.۰۰۰ یورو، صحنه سیاسی اسپانیا را شگفت‌زده کرد. پس از مرگ فرانکو و اسقرار دموکراسی جدید در سال ۱۹۷۸، دو حزب سیاسی اصلی اسپانیا، یعنی حزب حاکم PP و حزب مخالف PSOE، همواره قدرت را دست به دست چرخانده‌اند. اما به نظر می‌رسد نظام دوحزبی اسپانیا در آستانه‌ی فروپاشی است. محبوبیت حزب جوان و رادیکال پودموس به سرعت رو به افزایش بوده و در همین حال، آرای دو حزب PP و PSOE  نسبت به انتخابات قبلی اسپانیا ۸۰.۹ درصد کاهش یافته است. گزارش پیش‌رو چگونگی برآمدن و محبوبیت پودموس را بررسی می‌کند.
بیشتر بخوانید
جورج اورول، ۱۹۴۳
نگاهی دوباره به جنگ اسپانیا
۸ شهریور ۱۳۹۳
نویسنده: جورج اورول |‌ اورول در مقاله زیر (Looking Back on the Spanish War) با بیاد‌آوری خاطراتی از جنگ داخلی اسپانیا تفسیر خود را از منشاء سیاسی جنگ ارایه می‌دهد. وی، با قرار دادن جنگ در متن مبارزه تاریخی طبقه کارگر برای دست یافتن به زندگی بهتر، به نقد و بررسی اهداف و خواستگاه دو طرف می‌پردازد و بازگویی خاطرات را بهانه‌ای قرار می‌دهد برای در میان گذاشتن نظرات خود درباره فاشیسم، اهداف آن و راه‌های مبارزه با آن با خواننده. او می‌نویسد: "در طولانی مدت – مهم است که به خاطر بسپاریم فقط در طولانی مدت – طبقه کارگر مطمئنترین دشمن فاشیسم است، تنها به این دلیل که طبقه کارگر بیشترین سود را از بازسازی درست جامعه خواهد برد. برخلاف طبقات و دسته‌های دیگر، نمی‌توان تا ابد به آن رشوه داد". مشخص است که اورول، در مبارزه با فاشیسم به طور خاص و تمامیتخواهی به طور کل، نه نقش زیادی برای طبقه متوسط قایل است و نه خیلی به آن اعتماد دارد. آیا این نظریه در حال حاضر هم محلی از اعراب دارد؟ آیا رکود فعلی جنبش آزادیخواهی مردم ایران ارتباطی با حضور به نسبت کمرنگ طبقه کارگر در آن به طور خاص و نبود جنبش کارگری متشکل به طور کل دارد؟
بیشتر بخوانید
Back To Top
🌗