در آن سال طاعون‌­زده

هیولایی که از مدت‌­ها پیش منتظرش بودیم پشت در است. با توجه به ناتوانی عمیق سرمایه­‌داری جهانی در مواجهه با این بحران زیست­‌شناختی، مطالبه ما باید به سمت زیرساخت درمان عمومی بین‌‌المللی هدایت شود.

در آن سال طاعون‌­زده

کوروناویروس همان فیلم قدیمی است که از سال ۱۹۹۴ بارها آن را دیده­‌ایم، از زمانی که ریچارد پرستون کتاب «منطقه داغ» [۱] را منتشر کرد و ما با را با عفریت مرگی آشنا ساخت که در یکی از غارهای خفاش‌­نشینِ آفریقای مرکزی به اسم ابولا زاده شده. تازه این اولین نمونه از دنبالۀ بیماری­‌های جدیدی بود که در «کشتزار بکر» (این عبارت به‌­درستی انتخاب شده) سیستم ایمنی دست‌­نخوردۀ بشری ظاهر می­‌شوند. اندکی پس از ابولا نوبت به آنفلوانزای مرغی رسید که در سال ۱۹۹۷ به بدن انسان خیز برداشت، بعد هم سارس که در پایان ۲۰۰۲ سراغ ما آمد: هر دو بیماری ابتدا در گواندونگ، قطب تولید جهان ظاهر شدند.

هالیوود طبق معمول فرصت را غنیمت شمرد و یک­سری فیلم برای ترساندن و تحریک ما راجع به آن‌ها ساخت. (استیون سودربرگ فیلم شیوع[۲]  را در۲۰۱۱ به روی پرده برد که بابت دقت علمی و پیش­گویی­‌های هولناکش درباره آشوب کنونی نمونۀ برجسته‌ای به‌حساب می‌­آید.) در کنار فیلم‌­ها و انبوه رمان­‌های زرد، صدها کتاب جدی و هزاران مقالۀ علمی نیز در واکنش به شیوع هرکدام از این بیماری‌­ها منتشر شدند، که بسیاری از آن‌ها بر ضرورت آمادگی جهانی برای ردیابی و پاسخ دادن به بیماری­‌های نوین پافشاری می‌­کردند.

مسافران در متروی دهلی هند از ماسک برای محافظت در برابر کوروناویروس استفاده می‌کنند

 

آشوب اعداد

با این اوصاف، هیولای کوروناویروس که پشت در خانه ایستاده چندان هم غریبه نیست. تعیین توالی ژنوم[۳]  آن (که بسیار شبیه ویروس خواهر و آشنای سارس است) مثل آب خوردن بود، هرچند هنوز تکه‌­های خیلی حیاتی این جورچین اطلاعاتی تکمیل نشده­‌اند. محققان در تلاش شبانه‌­روزی خود برای تعیین ویژگی­‌های این طغیان جدید با سه چالش عظیم مواجه هستند. نخست، کمبود پیوستۀ کیت آزمایش، به‌ویژه در ایالات‌متحده و آفریقا، ارزیابی دقیق پارامترهای کلیدی را ناممکن ساخته، پارامترهایی همچون نرخ بازتولید، ابعاد جمعیت آلوده به ویروس، و تعداد افراد مبتلای پنهان یا خوش­خیم. ماحصل آن آشوبی است که اعداد و ارقام را در برگرفته.

دیگر آنکه، همچون آنفلوانزاهای سالانهْ این ویروس نیز با عبور از جمعیت­‌ها با گروه­‌های سنی و وضعیت­ سلامت متفاوت جهش­‌های متعددی در خود ایجاد می­‌کند. طیف متنوعی از این ویروس که احتمالاً به سراغ آمریکایی­‌ها خواهد آمد همین‌الان هم با نسخۀ اولیۀ آن در ووهان اندکی فرق می‌­کند. جهش­‌های بعدی می‌­تواند بی­‌خطر باشد، یا از کشندگی جاری آن بکاهد، که در حال‌­حاضر تهدید جدی برای افراد بالای پنجاه سال به‌حساب می­آید. آنچه ترامپ «در حد آنفلوانزا» می‌­خواند دستکم برای یک‌چهارم جمعیت کشور که یا سالمند هستند، یا سیستم ایمنی ضعیفی دارند، یا از بیماری­‌های مزمن تنفسی رنج می­‌برند خطر مرگ دارد.

سوم، حتی اگر ویروس ثابت بماند و جهش چشمگیری نکند، تأثیر آن بر رده­‌های سنی جوان در کشورهای فقیر و گروه‌های تهی‌دست به شکل ریشه‌­ای متفاوت خواهد بود. تجربۀ جهانی از آنفلوانزای اسپانیایی سال‌های ۱۹-۱۹۱۸ را در نظر بگیرید که تقریباً ۱ تا ۲ درصد کل بشریت را نابود ساخت. در ایالات‌متحده و اروپای غربی، نسخۀ اصلی H1N1 بیشترین خطر مرگ را برای جوانان بالغ داشت. معمولاً دلیل آن را سیستم ایمنی قوی­تر می­‌دانند که به ورود ویروس واکنش بیش‌­از­حد نشان می‌­داد و به سلول­‌های شُش حمله می‌­کرد، که به سینه‌­پهلوی ویروسی یا شوک عفونی منجر می‌­شد. البته اخیراً برخی دانشمندانِ بیماری­‌های همه‌­گیر نظریه‌­ای را مطرح کرده‌­اند که می‌­گوید افراد سالمند به دلیل «حافظۀ ایمنی» که از همه­‌گیریِ دهه ۱۹۸۰ داشتند مصون ماندند.

درهرصورت، آنفلوانزا جاپای محکمی در اردوگاه­‌های ارتش و سنگرهای جنگی یافت و توانست چند ده هزار نفر از سربازان جوان را درو کند. در نبرد امپراتوری­‌ها نقش آنفلوانزا را نمی­‌توان دست­کم گرفت. شکست حملات بهاریِ آلمان در سال ۱۹۱۸که درنهایت نتیجه جنگ جهانی اول را تعیین کرد، به این واقعیت نسبت داده شده که متفقینْ برخلاف دشمنِ خود، توانستند لشکریان بیمار خود را با سربازان تازه­‌نفس آمریکایی جایگزین کنند.

اما پروندۀ آنفلوانزای اسپانیایی در کشورهای فقیر حکایت دیگری دارد. کمتر کسی توجه می‌­کند که نزدیک به ۶۰ درصد مرگ‌­ومیر جهانی (یعنی حداقل مرگ بیست میلیون نفر) در پنجاب، بمبئی و سایر بخش­‌های غربی هندوستان اتفاق افتاد، جایی که صادرات غلات به بریتانیا، دست در دست رویه­‌های وحشیانه، و خشک‌سالی بلای جان مردم شده بود. قحطی مواد خوراکی ناشی از آن میلیون­‌ها تهیدست را به مرز مرگ کشانده بود. آن‌ها در میانۀ دو تیغۀ قیچی گیرد کرده بودند؛ از یک‌سو، قربانیان سوتغذیه‌ای شوم بودند که موجب تضعیف واکنش سیستم ایمنی آن‌ها در قبال آلودگی می‌­شد، و از سوی دیگر سینه‌­پهلوی ویروسی و باکتری‌های فراگیر به جانشان افتاده بود. در نمونۀ مشابه دیگری در ایران اشغال‌شده به دست بریتانیا، سال‌های متمادی خشک‌سالی، وبا، و قحطی مواد غذاییْ وقتی با شیوع گستردۀ مالاریا همراه شد، به فوت حدود یک‌پنجم کل جمعیت انجامید.

با توجه به این پیشینه ــ علی­‌الخصوص عواقب ناشناختۀ هم­زمانی این بیماری با سو تغذیه ــ باید نسبت به مسیر متفاوت و مرگبار کووید-۱۹ در زاغه­‌های آفریقا و آسیای جنوبی نگران باشیم. با ظهور نمونه‌­های بیماری در لاگوس، کیگالی، آدیس آبابا و کینشاسا، هیچ­کس نمی‌­داند (و حالا حالاها به سبب غیاب تست نخواهد دانست) که ترکیب این بیماری با وضعیت سلامت و بیماری­‌های محلی چه نتایجی به بار خواهد آورد. برخی ادعا کرده‌­اند چون جمعیت شهری آفریقا جوان‌ترین جمعیت جهان را تشکیل می‌­دهد این بیماری همه­‌گیر اثرات ملایمی در آنجا خواهد داشت. با توجه به تجربۀ ۱۹۱۸ این تعمیم دادن از اساس اشتباه است، همان‌طور که وقتی می­‌گویند مثل آنفلوانزای فصلی با گرم شدن هوا ویروس خودش از بین خواهد رفت (تام هنکس به‌تازگی در استرالیا به این ویروس مبتلا شد، جایی که هنوز تابستان است.)

 

کاترینای پزشکی

سال آینده احتمالاً با ستایش از موفقیت چین در مهار بیماری همه‌­گیر صحبت خواهیم کرد، درحالی‌که از شکست ایالات‌متحده به وحشت افتاده‌­ایم. (البته با این پیش‌­فرض گزاف که ادعای چین مبنی بر کاهش پرشتاب انتقال ویروس کمابیش دقیق باشد.) ناتوانی نهادهای ما در بسته نگه‌داشتن جعبه پاندورا[۴]  چندان هم تعجب­برانگیز نیست. از سال ۲۰۰۰ به این‌سو، بارها شاهد فروپاشی در خط‌­مقدم خدمات درمانی بوده‌­ایم. مثلاً در فصل آنفلوانزای سال­‌های ۲۰۰۹ و ۲۰۱۸، بیمارستان‌­های انباشته از بیماران در سرتاسر کشور کمبود شدید تخت بیمارستانی را نشان می­‌داد که نتیجه سال‌ها کاهش بودجۀ ظرفیت تخت‌­های بیمارستانی برای سود شرکت­‌ها و افراد بود. بحران مال امروز و دیروز نیست، بلکه به تهاجم همه‌­جانبه ابرشرکت­‌ها برمی­‌گردد که ریگان را به قدرت رساندند و رهبران دموکرات را به سخنگوی پروژۀ نئولیبرال خود بدل ساختند. طبق اعلام انجمن بیمارستان‌­های آمریکا (AHA) تعداد تخت­‌های بیمارستانی از سال ۱۹۸۱ تا ۱۹۹۹ به طرز غیرعادی ۳۹ درصد کاهش یافته است. هدف از این کار افزایش سود به‌واسطه افزایش «سرانه» (یعنی نسبت تخت­‌های اشغال‌شده) بود. اما هدف­‌گذاری مدیریت برای ۹۰ درصد تخت­‌های اشغال‌شده به این معنا بود که بیمارستان­‌ها در صورت وقوع بیماری همه­‌گیر یا ضرورت­‌های پزشکی امکان جذب بیماران را نخواهند داشت.

در قرن جدید، پزشکیِ اورژانس باز هم کوچک‌تر شد، در بخش خصوصی به خاطر الزامات «ارزش پول سهامداران» که خواستار افزایش سود سهام و منافع کوتاه‌­مدت بودند، و در بخش دولتی به دنبال ریاضت اقتصادی مالی و کاهش بودجه ایالتی و دولتی برای مواقع بحرانی. درنتیجه، تنها ۴۵.۰۰۰ تخت آی­‌سی­‌یو برای موج پیشِ روی موارد جدی و بحرانی مبتلا به کروناویروس وجود دارد. (اگر بخواهیم مقایسه کنیم، کره جنوبی با توجه به جمعیتش ظرفیتی سه برابر ایالات‌متحده برای پذیرش در بخش مراقبت­‌های ویژه دارد.) در تحقیقی که یو.­اس.­ای. تودی انجام داده «تنها هشت ایالت تخت بیمارستانی کافی برای درمان یک‌میلیون آمریکایی بالای شصت سالی در اختیار دارند که ممکن است به کووید-۱۹ مبتلا گردند.»

هنوز در مراحل اولیۀ فاجعه‌­ای هستیم که می‌­توانیم آن را به [طوفان] کاترینای پزشکی تعبیر کنیم. خروج سرمایه از بخش آمادگی اضطراری پزشکی، درحالی‌که تمام متخصصان بر ضرورت افزایش ظرفیت­‌ها تأکید داشتند، ما را در معرض کمبود منابع ابتدایی و تخت­‌های اورژانس قرار داده است.

ذخایر ملی و منطقه­‌ایْ بسیار کمتر از چیزی است که الگوهای بیماری فراگیر ایجاب می­کند. به‌این‌ترتیب، فضاحت کمبود کیت آزمایش با کسری وحشتناک در تجهیزات محافظ برای کارگران خدمات درمانی همراه شده است. پرستاران جنگجو، که حکم وجدان اجتماعی ملی ما را دارند، خطرات سنگینِ ناشی از ذخایر ناکافی تجهیزات محافظتی همچون ماسک صورت N95 را به همه ما نشان داده‌­اند. مضافاً اینکه با چشم‌­های خود می­‌بینیم بیمارستان‌­های ما به گلخانۀ پرورش میکروب­‌های مقاوم در برابر آنتی­بیوتیک بدل شده­‌اند (مانند انتروکولیت با غشای کاذب) که در صورت شلوغی بیمارستان‌­ها می‌­توانند موج دیگری از کشتار به راه بیندازند.

 

شکاف اجتماعی

شیوع کروناویروس ما را فوراً با شکاف طبقاتی عمیق در خدمات درمانی مواجه ساخت که «انقلاب آمریکا» آن را در برنامۀ ملی قرار داده بود. مخلص کلام، آن‌هایی که از طرح سلامت خوبی برخوردارند و می­‌توانند از خانه کار کنند یا درس بدهند، اگر نکات ایمنی را رعایت کنند با آسودگی خاطر نسبی قرنطینۀ خانگی را سپری خواهند کرد. کارمندان دولتی و سایر کارگران اتحادیه­ای که از حقوق معقولی برخوردارند باید دست به انتخاب سختی بین درآمد و سلامت بزنند. و در این میان، میلیون­ها کارگر خدماتی با درآمدهای پایین، کارگران کشاورزی، بیکاران، و بی­خانمان‌­ها به دهان شیر فرستاده می­‌شوند.

همان‌طور که همه می‌دانیم بیمه خدمات درمانی ــ اگر کاربرد این عبارت را تماماً از معنا تهی نسازیم­ باید شامل مرخصی با حقوق برای روزهای بیماری باشد. امروز، ۵۵ درصد نیروی کار ما از این حق محروم گشته و لاجرم محکوم‌به انتقال ویروس یا مواجه‌شدن با بشقاب خالی است. به همین سیاق، چهارده ایالت با اکثریت جمهوری‌­خواه از تأمین پوشش خدمات درمانی تکمیلی برای کارگران فقیر سر باز زده‌­اند. برای همین مثلاً از هر چهار تگزاسی، یک نفر فاقد پوشش خدمات درمانی است و فقط در بخش اورژانس بیمارستان­‌های دولتی امکان مداوا دارد.

تناقضات مرگبار خدمات درمانیِ خصوصی‌­شده در دوران طاعون­‌زده ماْ بیش از هر جا در صنعت سودمحورِ خانه­‌های سالمندان به چشم می­‌آید، جایی که ۲.۵ میلیون سالمند آمریکایی اغلب با پوشش طرح سلامت همگانی نگهداری می‌­شوند. اینجا با صنعتی به‌شدت رقابتی مواجهیم که با اتکا به حقوق­‌های پایین، تعداد اندک نیروهای خدماتی، و کاهش غیرقانونی هزینه­‌ها ثروت­‌اندوزی می‌­کند. نتیجۀ آن مرگ سالانه­ ده‌­ها هزار نفر است، خواه از سهل‌­انگاری در رویه­‌های ابتدایی در کنترل بیماری‌­های واگیردار باشد، یا از بی‌­میلی حکومت به مسئول نگه‌داشتن مدیریت این نهادها که کارشان دست­کمی از قتل­‌عام عمدی ندارد. بسیاری از این خانه‌ها علی­‌الخصوص در ایالت­‌های جنوبیْ­ پرداخت جریمه بابت تخطی‌های خود را به‌­صرفه­‌تر از استخدام نیروی بیشتر و آموزش آن‌ها می‌­یابند. تعجبی ندارد که نخستین کانون انتقال جمعی ویروس در ایالات‌متحده «لایف کِر سنتر[۵]»  بود، خانۀ سالمندانی در کیرک­لند، حاشیۀ سیاتل. با جیم اشتروب صحبت می­‌کردم، یکی از دوستان قدیمی‌­ام که سازمان‌دهنده اتحادی‌­ای خانه­‌های سالمندان در ناحیه سیاتل است، و مشغول نگارش مقاله­‌ای دراین‌باره برای نِیشِن. جیم این آسایشگاه را «یکی از بدترین‌ها به لحاظ وضعیت کارکنان در کل ایالت» و «نظام خانه‌­های سالمندان واشنگتن» را واجد بیشترین کسری بودجه در کل کشور توصیف کرد ــ موقعیت عبثی است، جزیره‌­ای از رنجی تلخ و کامل در دریایی از پول صنایع فناوری.

به‌­علاوه، جیم اشاره کرد که مسئولان بهداشت عمومی فاکتور بسیاری مهمی را نادیده می­‌گیرند که انتقال سریع بیماری از لایف کِرسنتر به ده خانۀ سالمندان مجاور را توضیح می‌­دهد: «کارگران خانه‌­های سالمندان در جایی که بالاترین نرخ اجاره‌­خانه در کل کشور را دارد بدون استثنا مجبورند چند جا کار کنند که اغلب خانه­‌های سالمندان مختلف است.» به گفتۀ او مسئولان نتوانستند نام و مکان این شغل‌­های دوم را پیدا کنند و به‌این‌ترتیب کنترل خود را بر گسترش کووید-۱۹ به‌­کل از دست دادند. هنوز هم حرفی از جبران هزینه­‌های خانه­‌نشینیِ کارگرانی که در معرض ویروس بودند به میان نیامده است.

در سرتاسر کشور، ده‌­ها، بلکه صدها خانۀ سالمندان مشابه وجود دارد که به کانون شیوع کروناویروس بدل خواهند شد. بسیاری از کارگران دیر یا زود ترجیح می­‌دهند خانه بمانند و با ذخایر خود بسازند تا اینکه در معرض چنین ریسکی قرار بگیرند. در این صورت، کل این نظام در آستانۀ فروپاشی قرار می­‌گیرد، گارد ملی هم لگن سالمندانمان را عوض نخواهد کرد.

 

همبستگی بین‌­المللی

بیماری همه­‌گیر با هر قدم مرگباری که پیش می‌­رود مسئله پوشش درمانی و مرخصی با حقوق را جدی‌­تر مطرح می­‌کند. جلزوولزهای جو بایدن در برابر ترامپ را که کنار بگذاریم، تمام نیروهای پیشرو باید همان‌طور که برنی سندرز مطرح کرده، برای تصویب خدمات درمانی همگانی دست‌به‌دست یکدیگر دهیم. نمایندگان سندرز و وارِن در اوایل تابستان بخشی از این وظیفه را به عهده دارند، باقی ما نیز نقش خیلی مهمی داریم که باید در خیابان­‌ها ایفا کنیم، همین الان جلوی تخلیه­‌ها، تعدیل‌­نیروها، و امتناع کارفرماها از پرداخت مرخصی با حقوق را بگیریم. (از واگیری بیماری می‌ترسید؟ فاصله دو متری خود را با معترض بغل‌­دستی حفظ کنید، مطمئن باشید تصویر تأثیرگذارتری هم به جا خواهد گذاشت. ما نیاز فوری داریم که خیابان‌ها را پس بگیریم.)

در ضمن، پوشش خدمات درمانی همگانی و مطالبات مرتبط با آن صرفاً قدم اول هستند. جای تأسف دارد که نه سندرز و نه وارن در مناظره­‌های انتخاباتی اشاره­ای به مافیای دارو نکردند که از تحقیق و توسعه در زمینه آنتی­‌بیوتیک­‌ها و واکسن­‌های جدید سر باز زده­‌اند. از هجده شرکت بزرگ دارویی، پانزده­‌تایشان به­‌کل این حوزه را بوسیده‌­اند و کنار گذاشته‌­اند. داروهای قلبی، آرام­بخش‌­های اعتیادآور، و درمان قوۀ جنسی مردان نوک پیکان سود را شکل می­‌دهد، نه دفاع در برابر واگیری­‌های بیمارستانی، بیماری­‌های اضطراری، و قاتل­‌های همیشگی از مناطق استوایی. تولید واکسن کلی برای آنفلوانزا ــ یعنی واکسنی که بخش­های جهش‌­ناپذیر سطح پروتئینیِ آن را هدف بگیرد ــ در چند دهۀ گذشته امکان­‌پذیر بوده، اما هیچ‌­وقت آن‌قدر سود­ده نبوده که به اولویت بدل شود.

با عقب‌­نشینیِ انقلاب آنتی­‌بیوتیک‌­ها، بیماری­‌های قدیمی دست‌­به­‌دست واگیرهای جدید ظاهر می‌­شوند تا بیمارستان­‌های ما را به سردخانه بدل سازند. حتی ترامپ با فرصت‌­طلبی از هزینه‌­های مضحک نسخه­‌ها شکایت می‌­کند، اما ما به بصیرت استوارتری احتیاج داریم تا انحصار دارویی را بشکند و تولید داروهای حیاتی را به امری عمومی بدل سازد. (قبلاً چنین تجربه‌­ای داشته‌­ایم: در جنگ جهانی دوم، ارتشْ یوناس سالک و پژوهشگران دیگری را استخدام کرد تا نخستین واکسن آنفلوانزا را تولید کنند.) همان‌طور که پانزده سال پیش در کتاب هیولا در می‌زند ــ تهدید جهانی آنفلوانزای مرغی نوشتم:

دسترسی به داروهای حیاتی، من­جمله واکسن‌­ها، آنتی‌­بیوتیک­‌ها، و داروهای ضدویروس باید ذیل حقوق بشر قرار گیرند، و بدون هیچ هزینه­‌ای در اختیار همگان باشند. اگر بازار توانایی تولید ارزان چنین داروهایی را ندارد، حکومت­‌ها و سازمان­‌های غیرانتفاعی باید مسئولیت تولید و توزیع آن‌ها را به عهده بگیرند. بقای فقرا در هر شرایطی باید بر جیب مافیای دارو ترجیح داده شود.

 

بیماری همه‌­گیر اخیر این استدلال را چنین پیش برده: سرمایه‌داری جهانی اکنون در غیاب زیرساخت سلامت همگانیِ بین‌­المللیِ حقیقی در معرض تهدید زیست‌­شناختی قرار گرفته است. اما چنین زیرساختی فقط با پیروزی جنبش‌­های مردمی بر مافیای دارو و نظام خدمات درمانی سودمحور میسر خواهد شد.

به این منظور، نیازمند طرح مستقل سوسیالیستی برای بقای بشریت هستیم که پا را از یک «نیو دیل[۶]» جدید فراتر بگذارد. پس از جنبش اشغال، نیروهای پیشرو با موفقیت توانستند مبارزه بر سر دستمزد و نابرابری ثروت را به صدر فهرست بیاورند، که خود دستاورد بزرگی است. اما امروز سوسیالیست‌­ها باید قدم بعدی را بردارند، و با هدف‌­گذاری مستقیم بر صنایع دارویی و خدمات درمانی، از مالکیت عمومی و دموکراتیزه­ کردن قدرت اقتصادی پشتیبانی کنند.

البته باید ارزیابی صادقانه­‌ای از ضعف­‌های سیاسی و اخلاقی خود داشته باشیم. هرچقدر هم از گرایش به چپ نسل جدید و بازگشت واژۀ «سوسیالیسم» به گفتار سیاسی ذوق‌­زده باشم، کماکان عنصری از خودمحوریِ ملی­ در جنبش‌­های پیشروی ما وجود دارد که با ناسیونالیسم نوظهور متناظر است. ما فقط از طبقۀ کارگر آمریکا صحبت می­‌کنیم، از تاریخ رادیکال آمریکا (احتمالاً فراموش می­‌کنیم که یوجین دِبز تا مغز استخوان بین‌­الملل­‌گرا بود.) این گرایش گاه به نسخۀ چپ‌گرایانه‌­ای از «اول آمریکا، بعد هر جا» منجر می‌­شود.

در مواجهه با بیماری همه­‌گیر، سوسیالیست­‌ها باید از هر فرصتی برای یادآوری ضرورت همبستگی بین­‌المللی استفاده کنند. به زبان عینی، ما باید رفقای پیشروی خود و ایدئال­‌هایشان را تحریک کنیم تا خواستار تولید انبوه و گستردۀ کیت­‌های آزمایشی، منابع محافظتی، و داروهای حیاتی برای توزیع رایگان در کشورهای فقیر شوند. این وظیفه بر دوش ما است تا نشان دهیم که طرح سلامت همگانی به همان اندازه که به داخل کشور مربوط است، سیاستی خارجی است.

 

[۱] The Hot Zone

[۲] Contagion

[۳] Genome: از ترکیب ژن و پسوند –ome که از کلمه کروموزوم می‌­آید، همه ماده ژنتیکی شامل دی.ان.ای هسته و میتوکوندری است که دستورالعمل‌های ارثی برای ساخت، پیش برد و نگهداری موجود زنده را دارا است.

[۴] در یونان باستان به جعبه‌ای اشاره می‌کرد شامل تمام بلاها و بیماری‌های ناشناخته بشری که باید در آن بسته می‌ماند و با باز شدنش شوربختی‌ها در سرتاسر زمین پراکنده شدند.

[۵] Life Care Center

[۶] New Deal: طرح حمایتی رئیس‌جمهور وقت آمریکا روزولت که در واکنش به رکود بزرگ بین سال‌های ۱۹۳۳ تا ۱۹۳۹ اجرا شد.

متن اصلی:
https://jacobinmag.com/2020/03/mike-davis-coronavirus-outbreak-capitalism-left-international-solidarity