skip to Main Content
آینده فارسی نوشتاری، فارسی گفتاری است
فرهنگ

آینده فارسی نوشتاری، فارسی گفتاری است

به احتمال زیادی فارسی نوشتاری در آینده نه چندان دور (که البته در مقیاس عمر زبان‌ها همچنان یعنی چندصد سال) در ایران خواهد مرد. این که مردم به یک زبان حرف بزنند و به زبان دیگری بنویسند ذاتا پدیده ناپایداری است. از دیدگاه نظری انتظار می‌رود چنین وضعیتی پس از مدتی شکست بخورد. مثال عملی بارز لاتین است.

همه می‌دانند که حتی در همین تهران، ما حداقل دو زبان فارسی داریم. یا دو گونه از زبان فارسی داریم. آن که می‌گوید «می‌خوام برم خونه» و آن که می‌گوید «می‌خواهم به خانه بروم.» اولی زبان واقعی مردم است، از نویسنده و وکیل گرفته تا فوتبالیست و آرایشگر. دومی زبان مکتوب است. زبانی که تقریبا تمام کتاب‌ها و روزنامه‌ها (و همین متن) به آن نوشته می‌شوند اما کسی آن را صحبت نمی‌کند. زبانی که بعضی وقت‌ها تعجب می‌کنم که اصلا در کودکی چه‌طور یاد می‌گیریمش. زبانی که در طول روز صورت آوایی‌اش را نمی‌شنویم، مگر از دهان محمدرضا حیاتی در اخبار سراسری یا در صورتی که کسی برایمان بلند بلند متنی را بخواند، یا چند دقیقه یک بار وسط معدودی از سخنرانی‌های رسمی. زبانی که تفاوتش با فارسی گفتاری بیشتر از تفاوتش با فارسی شاهنامه است.

پیش‌بینی نگارنده این است که به احتمال زیادی فارسی نوشتاری در آینده نه چندان دور (که البته در مقیاس عمر زبان‌ها همچنان یعنی چندصد سال) در ایران خواهد مرد. این زبان به عنوان زبان گفتگوی روزمره مردم که پیش از این مرده است. اما پیش‌بینی من این است که حتی به عنوان زبان رایج نوشتار هم خواهد مرد. پیش‌بینی من این است که پانصد سال بعد، بر خلاف تمام هزار سال گذشته، فارسی‌زبانان ایرانی هنگام کتاب نوشتن و بیانیه سیاسی دادن و مقاله علمی نوشتن از جمله‌هایی شبیه به «پسره نمی‌خواد بره خونه» استفاده خواهند کرد، نه «پسر نمی‌خواهد به خانه برود». پیش‌بینی این دست امور ذاتا مشکوک است. اما برای حدسم دلایل و شواهدی دارم، که یکی یکی مطرحشان می‌کنم:

پیش‌بینی نگارنده این است که به احتمال زیادی فارسی نوشتاری در آینده نه چندان دور (که البته در مقیاس عمر زبان‌ها همچنان یعنی چندصد سال) در ایران خواهد مرد.

۱- شکاف زبانی ناپایدار است

این که مردم به یک زبان حرف بزنند و به زبان دیگری بنویسند ذاتا پدیده ناپایداری است. از دیدگاه نظری انتظار می‌رود چنین وضعیتی پس از مدتی شکست بخورد. مثال عملی بارز لاتین است. می‌دانیم که چگونه لهجه‌های محلی مختلف لاتین با لاتین نوشتاری متفاوت بودند و عاقبت این دوگانگی را تاب نیاوردند و مسیر خود را جدا کردند و به نوبه خود مکتوب شدند و تبدیل شدند به زبان‌هایی که امروز به نام فرانسوی و ایتالیایی و اسپانیایی و غیره می‌شناسیم، و لاتین با تمام شکوه و اهمیت علمی و ادبی و سیاسی و دینی‌اش مُرد. مثال دیگر فارسی باستان است، که در اواخر عمرش کارش به جایی رسیده بود که کاتبان در نوشتنش مرتکب خطاهای نحوی می‌شدند چون دیگر هیچ کس به دستور فارسی باستان تسلط نداشت، و عاقبت جای خود را به فارسی میانه داد. در واقع، همان طور که می‌دانیم، دستور تمام زبان‌های جهان روزی مجموعه غلط‌های نحوی زبان دیگری بوده است.

شاید بزرگ‌ترین مثال از پایداری دوگانگی گفتار و نوشتار، عربی است. دلایل عمر دیرپای عربی کلاسیک در شکل نوشتاری هم تا حد خوبی روشن است: نقش دینی آن (مثل لاتین) و نقش اتحادبخش آن بین ملل عرب.  کافی است یک کشور عربی سیاست زبانی‌اش را عوض کند تا عربی نوشتاری از آن کشور عمدتا رخت بربندد. همین حالا هم عربی نوشتاری برای عرب‌ها یک زبان بدیهی نیست. سخنرانی‌های بشار اسد در جاهایی که به عربی فصحه است اشتباه‌های نحوی خنده‌دار دارد، و دوست عراقی من (که درس‌خوانده و ادب‌دان است) وقتی با من به فصحه حرف می‌زند ایراد نحوی دارد (منظورم از ایراد نحوی، مواردی مثل مته به خشخاش گذاشتن‌های ادیبان تجویزگرا نیست، منظورم اشتباهات واضحی مثل جمع بستن خبر فعل «کان» با پسوند «ون» است). همین حالا هم به زبان عربی «محاوره‌ای» مصر ویکی‌پدیای جداگانه وجود دارد. یعنی آدم‌ها می‌روند و درباره مسائل علمی و اجتماعی به «زبان مصری» مقاله می‌نویسند.

این که مردم به یک زبان حرف بزنند و به زبان دیگری بنویسند ذاتا پدیده ناپایداری است. از منظر نظری انتظار می‌رود چنین وضعیتی پس از مدتی شکست بخورد. مثال عملی بارز لاتین است.

شاید با خودمان بگوییم اما تفاوت فارسی نوشتاری با گفتاری آن قدر زیاد نیست، و هنوز همزیستی‌شان کار سختی نیست. اما مساله این است که فارسی گفتاری به سرعت تغییر می‌کند اما فارسی نوشتاری بنا به ذاتش بسیار محافظه‌کار است، و این شکاف روز به روز بیشتر خواهد شد.

همچنین بخوانید:  تلاش گوگل برای ثبت زبان‌های بومی

۲- فارسی گفتاری مزایایی دارد

ساختارهای نحوی‌ای در فارسی گفتاری وجود دارند که باعث می‌شوند گفتن بعضی حرف‌ها به فارسی گفتاری راحت‌تر باشد. تا جایی که من می‌دانم فارسی نوشتاری در مقابل مزایای زیادی ندارد. یک مثال جالب قابلیت الصاق ضمیر متصل به حرف اضافه است. در گفتار می‌گوییم «اونا رو دیدم و باهاشون حرف زدم» اما در فارسی نوشتاری باید بگوییم «آنها را دیدم و با آنها حرف زدم». حشو موجود در مثال دوم آزارنده است، و معمولا فارسی‌زبان‌ها در نوشتن چنین ساختاری را دور می‌زنند. مثال دوم حرف تعریف معرفه است. در فارسی گفتاری می‌توانیم بگوییم «کلید پیش دختره‌س». در فارسی نوشتاری باید بگوییم «کلید پیش دختر است» یا «کلید پیش آن دختر است»، که هیچ‌کدام برای رساندن منظور مورد نظر به قدر کافی ارضاکننده نیستند. مثال سوم و مهم‌تر، کوتاهی است. ساختارهای فارسی گفتاری کوتاه‌ترند. «می‌گم» از «می‌گویم» و «بچه‌ش» از «بچه‌اش» و «سرده» از «سرد است» و «کتابو بده» از «کتاب را بده» کوتاه‌ترند. در زبان چیزها بی‌جهت به طور سیستماتیک کوتاه نمی‌شوند. اقتضای بهینگی از منظر نظریه اطلاعات این کوتاه شدن‌ها بوده، و می‌توان حدس زد که زبانی که با آن همراه نشود احتمالا ناپایدارتر است. (درباره تبعیت طول در زبان از بهینگی اطلاعاتی مقاله سال ۲۰۰۸ Frank و Jaeger خواندنی است). وقتی زبان گفتاری این مزایا را داشته باشد، احتمال این که موقع وبلاگ نوشتن و نوشتن در فیس‌بوک از این زبان استفاده کنیم بیشتر می‌شود، و در درازمدت می‌تواند به پیروزی این زبان بر زبان نوشتار بینجامد.

ساختارهای نحوی‌ای در فارسی گفتاری وجود دارند که باعث می‌شوند گفتن بعضی حرف‌ها به فارسی گفتاری راحت‌تر باشد. تا جایی که من می‌دانم فارسی نوشتاری در مقابل مزایای زیادی ندارد.

۳- نشانه‌ها هویدا هستند

نشانه‌های نفوذ فارسی گفتاری (سابقا- گفتاری) به نوشتار فراوان است. در چند دهه اخیر، کتاب‌هایی به فارسی گفتاری چاپ شده‌اند (یک مورد که یادم می‌آید ترجمه «بازگشت به آینده» است. اگر اشتباه نکنم بعضی کتاب‌های شل سیلور استاین هم این طور ترجمه شدند). زیرنویس فیلم‌ها به طور گسترده به زبان گفتاری نوشته شده‌اند (و حتی از شبکه پنج سیما پخش شده‌اند). ده‌ها هزار وبلاگ مطالب جدی و غیرجدی را به فارسی گفتاری نوشته‌اند، و ده‌ها هزار وبلاگ دیگر ملغمه‌ای از فارسی نوشتاری و گفتاری آفریده‌اند. در تبلیغات خیابانی محصولات تجاری عبارت‌های محاوره‌ای بیش از پیش به چشم می‌خورند و موارد زیاد از این دست. همچنین، ادبیات فارسی محاوره‌ای رشد کرده و کسانی به فارسی محاوره‌ای شعر فاخر یا نیمه‌فاخر می‌گویند (تحت عنوان ترانه برای خوانندگان پاپ، اما در واقع بسیار گسترده‌تر و فراتر از آن). این مورد آخر بسیار مهم است چون وارد شدن زبان محاوره‌ای به حوزه ادبیات فاخر (به ویژه مضامین سیاسی و لحن‌های حماسی. مثل ترانه‌های شهیار قنبری) خبر از تغییر مهمی در جایگاه زبان محاوره در ذهن فارسی‌زبانان می‌دهد. همچنین، اخبارگویان و خبرنگاران تلویزیونی هم به سمت زبان گفتاری رفته‌اند. اصلا همین حجت کافی است که بیست سال پیش اگر به آدم‌ها گفته می‌شد فارسی گفتاری را بنویسند نمی‌دانستند چه‌طور این کار را بکنند (مثلا بنویسند «کتابو خوندم» یا «کتابُ خوندم» یا «کتاب رو خوندم») اما حالا به تدریج و به شکل خودجوش استانداردی برای این نوع نوشتن آشکارا در حال شکل گرفتن است. اگر در نظر بگیریم که عمده (و بلکه همه) این تغییرات چشمگیر در عرض بیست سی سال اخیر رخ داده‌اند، قبول این ادعا که پانصد سال بعد فارسی گفتاری امروز زبان کتابت فارسی‌زبانان هم خواهد بود چندان دشوار نیست.

۴- کتابت همگانی می‌شود

در آستانه انقلاب اسلامی، بیش از نیمی از مردم ایران خواندن و نوشتن بلد نبودند. یک بار دیگر به این جمله دقت کنید.  کمتر از چهل سال پیش بیشتر فارسی‌زبانان خواندن و نوشتن نمی‌دانستند. کمی عقب‌تر، صد سال پیش، کمتر از ده درصد مردم ایران خواندن و نوشتن بلد بودند (به نقل از «تاریخ ایران مدرن» یرواند آبراهامیان). یعنی فارسی تا همین یکی دو نسل قبل از ما برای اکثریت قریب به اتفاق گویشورانش صرفا یک زبان شفاهی بوده. وقتی خواندن و نوشتن محدود به قشری کوچک است، نگه داشتن شکاف بین زبان گفتار و نوشتار آسان است چون این دوزبانگی بودن برای قشر فرهیخته‌ای که دغدغه اصلی‌اش علم و سواد است بسیار راحت‌تر قابل هضم است. به همین ترتیب است که طبقه تحصیل‌کرده در حدود قرن سوم هجری در ایران عمدتا عربی‌دان بوده‌اند (به نقل از «چالش میان عربی و فارسی» آذرتاش آذرنوش) و زبان علم عربی بوده و چنین شکافی شدنی. به همین دلیل است که در قرون یازده تا چهارده در انگلستان زبان فرهیختگان و زبان علم فرانسه بوده اما زبان مردم انگلیسی بوده، و چنین شکافی شدنی بوده. ادعای من این است که وقتی سواد همگانی می‌شود، حفظ شکاف زبان گفتار و نوشتار دشوارتر می‌شود. شاید به همین دلیل باشد که زبان‌های اروپایی که عمر باسوادی همگانی در آنها طولانی‌تر است شکاف کمتری میان گفتار و نوشتار وجود دارد. مثلا در انگلیس، در سال ۱۷۰۰ نزدیک نصف مردان و یک‌سوم زنان خواندن و نوشتن می‌دانستند (به نقل از Brown Concise Encyclopedia of Languages of the World). این را مقایسه کنید با آمار ۱۹۰۰ ایران در ابتدای پاراگراف، یعنی انگلیسی صدها سال است که یک زبان عمدتا مکتوب است، به این معنی که بخش عمده‌ای از گویشورانش تصور کتبی هم از زبان دارند. تحقیقات زبانشناسی درباره اثر عمیق سواد خواندن و نوشتن در کارکرد زبانی مغز گویشوران چشمگیرند. (مثلا نگاه کنید به مقاله ۱۹۹۸ Ziegler و Ferrand)

همچنین بخوانید:  در ستایش ادبیات روسیه

وقتی سواد همگانی می‌شود، حفظ شکاف زبان گفتار و نوشتار دشوارتر می‌شود. شاید به همین دلیل باشد که زبان‌های اروپایی که عمر باسوادی همگانی در آنها طولانی‌تر است شکاف کمتری میان گفتار و نوشتار وجود دارد.

پدیده مهم دهه اخیر اما فقط همه‌گیر شدن سواد نیست، بلکه همه‌گیر شدن کتابت است. عمده باسوادان جهان قدیم به ندرت دست به نوشتن می‌بردند و فعالیت اصلی‌شان خواندن بوده. کتابت محدود بوده به قشر فرهیخته‌ای که عموما جز سواد خواندن و نوشتن به هنرهای دیگر هم مزین بودند و بسیار شعر می‌دانستند و منزلت اجتماعی‌شان از سوادشان می‌آمد و خود را نماینده فرهنگ در میان اطرافیان خود می‌دانستند. (مثلا آخوند مکتبخانه، میرزابنویس فلان اداره و مانند این‌ها). چنین قشری کمتر ممکن است دست به نوشتن به زبان نافاخر ببرند، و گذشته از آن اصولا هم در گذشته آدم‌ها زیاد نمی‌نوشتند.امروز اما همه باسوادند و کاغذ ارزان است و کامپیوتر فراوان است و مردم علاوه بر خواندن می‌نویسند. اگر در فیس‌بوک و وبلاگ هم ننویسند حد اقل برای دوستشان پیامک می‌فرستند. میلیون‌ها نفر تنها تجربه نوشتن روزانه‌شان در پیامک‌هاست. به این ترتیب قشر فوتبالیست و آرایشگر و بازاری بیشتر نوشتن‌هایشان به فارسی محاوره‌ای است نه فارسی نوشتاری. زبانی که چه بسا که همین الآن هم بیشتر نوشتن‌های فارسی روزانه به آن انجام می‌شود، آیا عجیب است که در پانصد سال به زبان اصلی نوشتار تبدیل شود؟

آیا باید نگران باشیم؟

برای من که قهرمانانم در این جهان شیخ اجل سعدی و فروغ فرخزاد و امثال ایشانند، قطعا خبر خوشایندی نیست که فکر کنم در آینده نه چندان دور ممکن است رساله قشیریه و تذکره الاولیا و غیره جایگاه فعلی «شکندگمانیک وزار» و «بندهشن» را پیدا کنند. راستش فکر نمی‌کنم گسست در این حد شدید باشد. احتمالا تا قرن‌ها کسان زیادی آثار سعدی را با سختی هم که شده خواهند خواند (مثل خواندن چاسر در جهان انگلیسی‌زبان). اما اگر روزی برسد که تمام گمان‌ها به حقیقت بپیوندند و سعدی واقعا نامفهوم و ناخوانا شود، کمینه آرزوی من این است که تا آن زمان سعدی‌های دیگری ظهور کرده باشند که زبان تازه را درخشان و باطراوت و شایسته آموختن کنند.

2 نظر
  1. بنده آگاه به هویت علمی و مشخصه ی فرهنگی وپژوهندگی آقای مهدوی مژده نشدم؛ بنا براین همان طور که ایشان درتاریکی راه رفته اندوبر سطحی نازک وپاره شونده مقاله نوشته اند ،بنده حمید مظفری فرزندعلی متولد۱۲۲۱۳۲۷نیز درتاریکی وبدون نیاز به استدلال علمی، وبی سند عرض می کنم هرچه درباره ی جدائی زبان نوشتاری از گفتاری رشته اید نقش برآب است و برابر با زبان به قول شما فصیح عربی ::کُلّهُم یَبطَلون”.اگر آن طور که شما درساده گوئی زبان برای نوشتار براساس گفتار شیفته وار دعوی پیروزی آن براین دارید باید عرض کنم همه مردم ایران به هنگام گویش به زبان فارسی بایسته است که به لهجه ی شیرین شیرازی اقتدا کنند چه آن که شیرازی ها سالیانی ست دراز به امر ساده وکوتاه سازی سیلاب ها وهجاهای زبان شیرین پارسی مشغولند می پرسد چه جوری ؟ کاری ندارد ؛ کافی ست سفری به آن سرزمین شکرریز درزبان داشته باشید تا خود با گوش وهوش خود این را بیابید .اما بنده راه سفر برای آنان که مقدورشان نیست کوتاه می کنم :شیرازی ها درزبان گفتار به عمو در حالت خطابی می گویند عام برای مثال عبارتِ نامانوس نوشتاری وحتی گفتاریِ دیگر مردمان )یعنی عموبرای چه این جور می کنی ؟ مگر نمی دانی این راهی که می روی خطاست؟را با یکی دو توسری به برخی حروف وکوتاه کردن برخی از هجاهای کشیده وبلند تبدیل می کنند به :عام بَرِی چی چی ای جور میکنی؟ مِی نَم دونی ای رُی که می ری خطان؟؛ برای تلفظ عبارت “حالِ شما خوب است می فرمایند : حالْ شُم خوبه؟ یعنی تا این حد کوتاه سازی می کنند..حال از شیراز جنت طراز در می آئیم وبه گفتارهای امروزین که محصول سیزده چهارده سال مجاهدت های رسانه های جورواجور اعم از رسمی و غیر رسمی و حقیقی ومجازی ست نگاه می کنیم درمی یابیم که اراده واصرار عجیبی برآن بوده است تا بی سوادی را درکسوت کوتا وساده سازی گفتار برکرسی بنشانند واین را دال بر تغییر وتحول زبان گفتار جا زده اند به گونه ای که جوانان آرمان خواه را واسطه ی این تغییر و تحول مسخره معرفی کرده اند. برای مثال جوانان زیر آفتاب از فرط شتاب برای پیشرفت ورسیدن به قله های همه چیز ، وازه ی نامأنوسِ فکر را فِک تلفظ می کنند اصلاً یا به روایت برخی دیگر اصلن را اصن تلفظ می کنند.؛ درموردی دیگر که دراین یکی رسانه ی رسمی وپر مخاطب ملی نقش مؤثر ومخرب تامی دارد نمی دانم از چندین سال پیش نمی دانم به دست کدام گوینده ومجری بی سوادی سوآل کردن تبدیل شده است به سوآل پرسیدن تا آن جا که این اندک از نمادِ آشکار از بی سوادی عرصه گیتی را پیموده راه به شبکه های فارسی زبان بیرون از ایران هم برده و مجریان بی سوادشان چشم بسته در محاورات دل به هم زنشان به دفعاتِ پیاپی ومانند نقل ونبات سوآل پرسیدن را به کار می برند. [اجازه هس یه سوآل ازتون بپرسم؟ شما ازاون سوآلی که پرسیدین منظور خاصی داشتین؟ نه من اون سوآل رو برای این پرسیدم که…وهمین طوربگیرید بروید جلو درمورد زیر نویس ها نیز که آقای مهدوی مژده به غلط ربط داده اند به تحول ساده گوئی درگفتار به آگاهی شان می رسانم که این امر مولود نوع گفتار درون فیلم توسط کاراکترهای نمایش است و ربطی ندارد به رسوخِ غلط گوئیِ دیگران در گفتار. همچنین تصور ایشان درباره ناهمگونیِ زبان گفتار با زبان نوشتار درباستان باید متوجه باشند که زبان نوشتار که میخی بوده است چه ربطی به نارسائی زبان گفتار داشته است که بخواهید پُلی بزنید به فارسی میانه؟ از اصل جنابعالی براساس چه مستندی می توانید درباره زبان گفتاری باستان تصور وتصویری پذیرفتنی به مابدهید که حال آن را شاهدی برای مدعای خود می آورید؟ شما حتا قادر نیستید به درستی زبان گفتاری دوره ی قاجاری را درک کنید چندین صفحه ی گرامافون درباره ی روزهای آخر عهد قاجار موجوداست که از جمله ی آن ها فرمان مشروطیت است با زبان گفتارِ مظفرالدین شاه که تازه آن هم گویای نحوه ی بیان است از منظر فن بیان درگفتار نه خود زبان گفتار که اگر از لهجه ترکی ایشان در گذریم میل به لهجه ی آشنای چاله میدان -درآن احساس می شود واین یعنی سیطره ی بی سوادی ونه الزاماً میل به ساده سازی زبان توسط ایشان. یاد آور می شوم که جنابعالی هیچ سند گویائی برای آن که براساس آن درک کنیم گذشتگان ما زبان گفتارشان چه ریختی داشته است ندارید.ما هرچه از زبان درگذشتگان در دست داریم همه مکتوب است. وتغییر وتحول در زبان مکتوب نیز به هیچ روی دراستخدامِ زبان گفتار عصرِ خود نبوده است تغییر وتحول در زبان ناشی از تغییر وتحول در بنیاد های زندگی ست نه براساس شکاف در گفتار و نوشتار. وباز هم براین پای می فشارم که سیطره ی بی سوادی بر کاراکتر زبان ممکن است واقعیت داشته باشد که دارد اما متضمن حقیقت نیست

    1. من که چیزی از شما نفهمیدم با این زبان خشک‌تون. واقعا نویسنده مقاله خوب گفته که این زبان سنگین از بین میره. نمی‌دونم چرا بعضیا سنگین نوشتن و سنگین حرف زدن رو برابر با سواد بیشتر می‌دونن. زبان صرفا یه ابزار برقراری ارتباط و اطلاع‌رسانیه. چرا می‌خوایم ازش یه کوه بسازیم. هر چه ساده‌تر بهتر.
      ما که وقتی حرف می‌زنیم نمی‌خوایم طرز حرف زدنمون رو به طرف نشون بدیم، می‌خوایم یه پیام بفرستیم. همین.
      شما که انقدر قلنبه سلنبه می‌خواید حرف بزنید لطف کنید یه سری بزنید ببینید شبه‌فاصله چیه بعد بیاید ادبی‌گویی کنید.

      نظر من اینه که هر چه ساده‌تر بهتر و عالی‌تر. من خودم روی وب‌سایت برای مخاطبامون کاملا عامیانه حرف می‌زنیم و خیلی هم گفتن که از این طرز نوشتن راضی‌اند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back To Top
🌗