روایت غالب از تاریخ ایران با «کوچ آریایی‌ها» آغاز می‌شود؛ آنها با مهاجرتشان امپراتوری‌های بزرگی برپا کرده و دوران باشکوهی را رقم زدند. در ادامه متوجه می‌شویم که این شکوه و عظمت اکنون از دست رفته است. هر کس بر اساس دریچه‌ای که جهان نگاه می‌کند علتی برای «انحطاط» پیشنهاد می‌دهد. این روایت چطور به بخشی از فهم عامه و دانش عمومی تبدیل شد و چه نتایجی در زندگی ما دارد؟

Screen Shot 2016-08-28 at 11.16.07

مطالعات اجتماعی پایه هفتم ۱۳۹۵ صفحه ۱۱۶

حکایت ملت‌ها و دولت‌ها حکایت مرغ و تخم‌مرغ است. معلوم نیست که کدام اول بوده اما مشخص است که هر دو پدیده‌هایی تازه در تاریخ انسانی‌اند. بدون دولت مدرن، ملت با فهمی که ما اکنون از آن داریم وجود نداشت. پیش از شکل گیری دولت مدرن، مردم تنها گروه‌ها‌یی پراکنده بودند که خود را زیرمجموعه هویت‌های محلی و یا قبیلگی می‌فهمیدند. هویت ملی چیزی متأخر است و تاریخ‌نویسی و نگاه تاریخی نقش مهمی در فرایند ساخت هویت ملی دارد.

همان طور که فرزین وجدانی (۱) اشاره می‌کند، تا پیش از شکل‌گیری آموزش و پرورش جدید در ایران، منبع یکسانی برای تولید و همه‌گیری روایات تاریخی وجود نداشت. به این معنی تاریخ و یا دقیق‌تر تواریخ ملغمه‌ای بود از عناصر بی‌ارتباط با هم. عموم تاریخ‌نگاران تحت تکفل دربار و یا در خدمت پادشاه و یا قدرت محلی بودند. برای مثال می‌توان به ناسخ‌التواریخ اشاره کرد که در عصر قاجار نوشته شده و تاریخ صدر اسلام و زمان قاجاریه را روایت می‌کند. در میان عشایر و اقوام و ملت‌های «ممالک محروسه ایران» هم تاریخ از طریق شعر و ادبیات و حماسه‌های محلی روایت می‌شد. دلیری‌های افراد در کنار تراژدی‌هایشان بخش مهمی از این روایت‌های سینه‌به‌سینه نقل شده‌اند. در کنار اینها شاهنامه فردوسی هم سهم عمده‌ای در فهم تاریخی گروهی از مردم بازی می‌کرد.

این پراکندگی در قرن بیستم جای خود را به روایتی یکسان و ملی داد. یعنی یک روایت غالب روایتهای دیگر را به حاشیه برد و تداوم تاریخی مشخصی را برای چیزی که ایران خوانده می‌شد فراهم ساخت. در این تاریخ‌نویسی جدید، به جای پادشاهان و یا شخصیت‌های مذهبی تمرکز بر واحد‌ سیاسی و کشور ایران قرار گرفت. ایرانی که گویی از سپیده‌دم تاریخ وجود داشته و همیشه هم پایدار خواهد بود، اگر بر «دشمنانش» پیروز شود. به این معنی «تداوم» در مقابل «گسست» مهمترین عنصر این روایت تاریخی است. (همان) در کنار این تداوم البته انحطاط ایران در وضعیت فعلی هم نمودار بود. کنار هم نشستن این تداوم و انحطاط می‌تواند در خدمت فهم خاصی از وضعیت حال جامعه قرار بگیرد. (۲)

تداوم

در متنی که از کتاب درسی در ابتدا این یادداشت آمده از مهاجرت آریایی‌ها به «ایران» و از دولت‌های بزرگی که آنها در ایران تشکیل داده‌اند صحبت شده است. معلوم نیست که «ایران» در این متن به یک جغرافیای خاص برمی‌گردد مثل بین‌النهرین و شاخ آفریقا، یا به یک واحد سیاسی که از آن زمان تا کنون تداوم داشته است. نکته مهم این است که تداخل میان فهم جغرافیایی و سیاسی ایران می‌تواند به یک فهم خاص تاریخی بیانجامد.

معمولا این تداوم در خدمت فهم وضعیتهای معاصر و لحظه حال است. برای مثال، معاون هماهنگ کننده نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران به این روایت تاریخی اشاره می‌کند و می‌گوید: «اقتدار دریایی ایران ریشه در تاریخ داشته و در دوران‌های هخامنشیان و ساسانیان بسیار مشهود است.» جدا از این که ظاهرا بزرگترین شکست‌های هخامنشیان در نبردهای دریایی اتقاق افتاد، در چنین جملاتی می‌توان تلاش برای فهم و توضیح وضعیت فعلی با ارجاع به یک روایت تاریخی را مشاهده کرد. اوج به کارگیری این روایت را در رژه جشن‌های ۲۵۰۰ ساله می‌تواند دید که گویی مرور سریع تاریخ ایران از ابتدا تا زمان حال است.

تاکید بر شکوه گذشته البته لاجرم به مقایسه وضعیت حال با آن می‌انجامد. به همین دلیل شاید رژه جشن‌های ۲۵۰۰ ساله بیش از حس افتخار باعث نگرانی و یا سرافکندگی از وضعیت فعلی ایران و حاکمانش شد.

انحطاط

انحطاط و افول از کلیدواژه‌های پرکاربرد نوشتن در مورد تاریخ در ایران‌اند. چه در مورد معماری و مسکن باشد و چه در مورد اندیشه. به طور خلاصه اصل حرف گفتمان انحطاط این است که وضعیت کنونی ناگوار است و ایران و یا یک «ما» تاریخی -در اینجا ملت ایران- از وضعیتی که مناسب بوده به وضعیتی نامناسب رسیده.

بر این اساس، تلاش‌های زیادی برای فهم این افول و عوامل آن در طی تاریخ صورت می‌گیرد. نگرانی از فساد و تباهی ملت را هم می‌توان در همین چارچوب فهمید؛ چه کنیم که از این بدتر نشود؟ برای مثال تقی‌زاده که معمولا به منادی غربگرایی مشهور است می‌گوید:

سرّ اصلی انحطاط ملت ما در مبانی اخلاقی است و نقصی که از این حیث وجود دارد با تاریخ مملکت مربوط است. استیلاهای پی در پی اقوام خارجی و ظلم مفرط داخلی و جنگ‌های مستمر روح مردم این مملکت را علیل و ذلیل نموده، قدرت اخلاقی را در هم شکسته و قوای روحانی لازم برای استقامت در مقابل حوادث و ظلم را ضعیف ساخته است. سستی اخلاق اجتماعی و زوال استحکام و متانت در خصائل شریفۀ روحی حس شرافت و حیثیت فردی را هم متزلزل می‌سازد و بنابراین همانطور که جسم ضعیف و ناتوان و بی‌قوت قدرت مقاومت در مقابل حملات امراض بی‌شمار محیط خود را نداشته و به انواع درد‌ها به سهولت مبتلی می‌شود روح ضعیف نیز معرض امراض روحی که به بقاء فرد و نوع مضر و بلکه مهلک است می‌گردد.

این توضیح مرض‌شناسانه از انحطاط ایران از زمان جنبش مشروطه در ایران ظهور پیدا کرد. «بیماری مادر وطن» یعنی ایران به عنوان یک بدن بیمار در نظر گرفته می‌شد و اندیشمندان به عنوان پزشک به دنبال نشان دادن عوارض مریضی و علت آن و مهمتر از همه درمان این بیمار رو به احتضار بر‌می‌آمدند (۳). نظری کوتاه به نشریات زمان مشروطه نمونه‌های فراوانی از دلواپسی برای مادر وطن و مشروطه به عنوان طفل آن را نشان می‌دهد. این دلواپسی گاه همراه با آمادگی برای درمان و طبابت است.

Screen Shot 2016-08-28 at 11.27.52

کشکول اصفهان شماره ۳۳، تاریخ ۹ شعبان ۱۳۲۷ هجری قمری

پردامنه‌ترین توضیح این سرشکستگی تاریخی بر نظریه نژاد استوار بود. یعنی بیماری «مام وطن» نتیجه بحران نژادی است که وطن خانه‌ آن فهمیده می‌شود. سادگی این داستان به همراه تبلیغات ملی‌گرایانه دوران پهلوی به همه‌گیر شدن این روایت از انحطاط در ایران منجر شد.

نژاد آریایی

نژادگرایی و یا از دریچه نژاد به جهان نگاه کردن یکی از راه‌های فهم وضعیت خود است. بر اساس این نگاه، ویژگی‌های یک فرد و یا یک گروه انسانی بر اساس آنچه نژاد خوانده می‌شود مشخص می‌شود. به این معنی اگر نژاد کسی را بدانیم می‌توانیم ویژگیهای او را پیشبینی کرده و در مقیاس بزرگتر، وضعیت‌های مشخص اجتماعی را فهم کنیم. تاریخ را نیز می‌توان از همین دریچه فهمید.

پیش از تمایز و شکل‌گیری رشته‌های علوم انسانی، بسیاری از متفکران عصر روشنگری دنبال آن کیمیایی می‌گشتند که توضیح دهنده جامعه انسانی و تحولات تاریخی آن باشد. برخی از این نگاه‌ها تا دوره‌های بعدتر هم ادامه یافتند. امروز عجیب به نظر می‌رسد اما در اواخر قرن ۱۹ میلادی، پزشک و جرم‌شناس ایتالیایی چزاره لومبروزو سعی در شناسایی مجرمان با توجه به ویژگیهای بدن آنها داشت. بدین‌ترتیب، از پزشکی به عنوان دریچه‌ای برای فهم مسائل اجتماعی استفاده می‌شد. تئوری نژاد آریایی در عصر روشنگری در اروپا در چنین شرایطی به وجود آمد و گسترش یافت.  

ریشه دیگر تئوری نژاد آریایی به نگاه شرق‌شناسانه به جهان مرتبط است. این نوع نگاه مبتنی بر مرکز قرار گرفتن کلیتی به نام غرب و خوانش آنچه خارج از این کلیت است در نسبت با آن. تاریخ جهان در این معنی یک خط ممتد است. شرق به تاریخ پیوسته است و غرب در تاریخ پیش می‌رود. حالِ غرب آینده شرق است. ایران در قرن ۱۹ میلادی بعد از مصر که مدتی مورد توجه بود مرکز اصلی این نگاه رمانتیک به شرق، شرقی که افسونگر است و عجیب قرار گرفت.

برای مثال آرتور دوگوبینو، سفیر فرانسه در ایران در دوران لویی بناپارت که فارسی هم می‌دانست، در کتابش جستاری در نابرابری نژادهای انسانی اعلام کرد که انسانها شامل سه نژاد سفید، سیاه و زرد بوده و نژاد سفید بر دیگران برتری دارد. او از خالص‌سازی نژادی دفاع می‌کرد. برای دوگوبینو تاریخ، تراژدی اختلاط نژادی و از دست رفتن «گوهر پاک نژاد سفید» بود.  

در ایران نیز همین روایت نژادی از تاریخ مورد توجه قرار گرفت و بر اساس آن، دلیل انحطاط ایران، آلوده شدن گوهر پاک نژاد آریایی به «بیگانگان» عنوان شد. بر اساس این نگاه، بیگانگان (دیگر اقوام) با حمله به ایران باعث از بین رفتن شکوه تاریخی‌اش شدند. اما تنها خسارت حملات آنها نابودی عظمت امپراتوری نبوده است، بلکه با آمیزش نژادهای «پست» با نژاد ایرانی، امکان ظهور مجدد شکوه ایرانی نیز، بدون پالودن گوهر پاک ملی، از میان رفته است.

تئوری نژاد آریایی در چنین زمینه تاریخی ظهور می‌کند و به دلیل فقدان شباهت‌های ظاهری بین اقوامی که هم‌خانواده در نظر گرفته می‌شدند بیش از همه بر هم‌ریشگی زبان آنها متمرکز می‌شود. همین تمرکز بر زبان است که آن را محور اصلی «پاکسازی» قرار داده است. برای مثال این که شعری فارسی در هزار سال پیش برای فارسی زبانان امروز قابل فهم است نشان تداوم گوهری تاریخی دارد و باید به آن مفتخر باشیم.

ملی‌گرایان ایران همچنین تلاش کردند که زبان فارسی را دارایی تاریخی ایران معرفی کنند. در حالی که جوامع فارسی زبان زیادی در بیرون از ایران وجود دارد و بسیاری از اقوام ساکن در ایران به زبانی به جز فارسی صحبت می‌کنند. به همین دلیل آموزش عمومی زبان فارسی از اهم برنامه‌های دولت مدرن در ایران قرار گرفت. (۳)

باید به پاسخ‌های ساده مشکوک بود. هیچ ظرف جادویی وجود ندارد که تمام پیچیدگی‌های جهان را بتوان در آن پیمانه کرد. هر چه احساس تباهی و از دست دادن عظمت گذشته بیشتر باشد احتمالا چیز یا کسی که مسئول آن یا بلاگردانش باشد بیشتر مورد کینه و نفرت خواهد بود. افتخار به «تاریخ» و یا «نژادی» که در آن نقشی نداشته‌ایم و برایش تلاشی هم نکرده‌ایم تنها می‌تواند توجیه خشونت علیه دیگران باشد.

عینک نژادپرستانه می‌تواند همسایه ما را که هر روز با ما معاشرت می‌کند به هیولایی تبدیل کند که در طی تاریخ باعث فلاکت ما شده است. روی دیگر افتخار کردن به خود یا چیزی از خود می‌پنداریم، تحقیر دیگری و یا چیزهای مرتبط با او است. روایتی از تاریخ که به ما می‌باوراند که در کنار کسی زندگی می‌کنیم که مسئول تاریخی بدبختی ماست، به راحتی می‌تواند زمینه‌ساز جنایت باشد.

 

منابع:

  1. Vejdani, F. (2014). Making history in Iran: education, nationalism, and print culture. Stanford University Press.

۲. توفیق، ابراهیم، تاملاتی نظرورزانه درباره هویت ملی/ایرانی

۳. توکلی طرقی، محمد، مهندسانه اندیشی و ولایت‌مداری مجتهندسانه، ایران‌نامه سال ۲۷، شماره ۲ و ۳، ۱۳۹۱-۲۰۱۲

  1. Vaziri, M. (1993). Iran as imagined nation: The construction of national identity. Paragon House. Chicago, p. 177

 

منبع: میدان

۲۳ نظر

  1. من ایرانی هستم با یه تاریخ پر افتخار و تحریف نشدنی !

    تو بجای نوشتن این جفنگیات راجب ایران بزرگ بهتره بری راجب هویت نداشته ی تاریخ ننگین خودت یعنی اعراب سوسمارخور وحشی و غارت گر مطلب بنویسی..
    ایرانی ها خودشون هم میدونن از کجا اومدن و هم میدونن تاریخ بزرگ و درخشانشون چجوری بوده و هیچ “سرخری” هم نمیتونه اون رو تحریف کنه ،، حالا یا از رو عقده و کینه و حسادت از نداشتن هویت تاریخی لازم ، یا از روی جیره خواری سران عرب بی هویت و بی فرهنگی که هنوزم با اینکه در ایران مشغول چپاول و دزدی و تحریف همه چیزهای تاریخی ایران هستند اما حریف مردم نمیشند و نمیتونند طرز فکرشون راجب تاریخشون رو تغییر بدن و ناچارن با درماندگی و بیچارگی به هر دری بزنند و با اینگونه جفنگیاتی که توسط افراد خودفروخته و جیره خوار تهیه میکنند خودشون رو آروم کنند و کمی از دردهای تاریخشون التیام پیدا کنه با حمله به تاریخ بزرگ و خدشه ناپذیر ایران..

    همین بس که اون زمان که هیچ تکنولوژی نبود و همه چیز در دوران خفقان و یورش اعراب سوسمارخور وحشی و فرهنگ کش و کتاب سوز بود نتونستند زبان و فرهنگ این ملت رو عوض کنن، حالا در دوران اینترنت و آگاهی میخوان این کارو با این روش های ابلهانه و تحریف آمیز انجام بدن..

    حمزه یا حرامزاده ! یا سارا یا حامد یا هر انتری که هستی.، سر جفنگیات سال پیشت کم فحش خوردی و خفت کشیدی!؟ پس ۱ سال دیگر هم میل کن…!!
    هرچند جیره خار بی هویتی مثل تو براش اهمیتی نداره و غیرت و جنم نداره..

    {{دوستان عزیز گول این وطن فروشان و فتنه افکنان عوامل رژیم آخوندی رو نخورین و مثل مقاله سال پیشش به جون هم نیوفتین !
    هدف از این جور جفنگیات تحریف تاریخ و به جون هم انداختن اقوام مختلف ایران در راستای تجزیه کردن آن به دستور اربابان انگلیسی میباشد.. اگر ایرانی هستی و خودت رو از همین خاک پاک میدونی پس اسیر این بازی های کثیف استعمار نشین.
    درود بربر هرچی انسان با شرفه.

  2. کلا مقاله که چه عرض کنم،، جفنگیات مبهمی بود از یک ذهن بیمار و روان پریش که توصیه میکنم حتما به یک روان شناس مراجعه کند زیرا این عقده ها اگر درمان نشود ممکن است به اعمالی همچون ترور ، بمب گذاری ، عملیات انتهاری و دیگر اعمالی شود که در دیگر برادران هم کش خود میتواند مشاهده نماید..

  3. اخوان المسلمین

    بهتر نیست جای این کارا بری تو گروه هایی همچون بوکوهرام و داعش ثبت نام کنی ؟
    باور کن اونجا بیشتر به درد میخوری.. تا اینکه بخوای از ترس جونت مثه سگ بشینی پشت کامپیوتر و چرندیات بنویسی و فکر کنی مثل اون ها داری در راه خدا جهاد میکنی..
    اینکه هرکسی پشت کامپیوتر هرچرتو پرتی بخواد بنویسه که هنر نیس ، هنر اینه که بری جلو و عمل کنی و مثه سگ نترسی قایم شی..

  4. مقاله مفیدی بود..
    فقط نمیدونم چرا نویسنده اصرار داره مثل سگ دروغ بگوید..
    اما در کل مقاله مفی دی بود.

  5. عرب سوسمارخور؛ دلدرد و انحطاط

    سوسمار موجودیست مقوی با پروتئین فراوان اما به مزاج انسان ناسازگار و باعث دلدرد های فراوان..
    لذا میبایس رژیم مناسب تری جایگزین آن کرد .. پس میبایست به کشوری دیگر حمله کرد و از غذاهای سالم آنها تغذیه نمود..
    اما آنها که ساده و مهمان نوازند فریب خورده و تا کنون از ما در حال پذیرایی میباشند..

  6. به این جفنگیات غیر علمی که در راستای تحریف تاریخ گذاشته میشوند توجهی نکنید.. اعراب کثیف چه در آن روزگاران که با زور شمشیر و چه در این روزگار که با چرندیات اینترنتی قصد در تحریف تاریخ پرشکوه دیگران داشته اند همیشه سعی کرده اند تا بی هویتی و بی فرهنگی و بی تاریخی خودشان را با تخریب تاریخ دیگران جبران نمایند.. مثال این جمله معروف که میگه : حالا که من ندارم پس تو هم نباید داشته باشی !

    عزیزان ایران دوست اگر به دنبال تاریخ واقعی و علمی میگردید میتوانید به امثال این سایت ها : http://artiyas1986.blogsky.com/01365 سر بزنید.
    و دشمنان این مرزو خاک بدانند که چه با این کارهای کثیف و چه از طریق کارهای داعشی هرگز نخواهند توانست عظمت تاریخ ایران آریایی بزرگ را ازبین ببرند..
    {داعش : نمونه بارز اعراب آن روزگار}

  7. سلام
    میگم کامنت هاى مقاله پارسال رو تا پایان تیرماه امسال حذف کن یا بنداز تو صفحات دیگه . حسابی قاطی شده . کلی باید بگردیم تا جدیداش رو بخونیم.بازم بنویس تا ما هم بدونیم.

  8. هاها، چقد آریایی های وطن پرست ناراحت شدن از این مقاله، خودکشی نکنن یهو :))

  9. واقعن نمیدونم آریاییان نژادپرست وطنی چقد مغزهاشون متعصب و پوسیده است که مطالب این مقاله -که از قضا شبیهش در نوشته های بیشتر پژوهشگرانی که درباره ایران و ملیت و پهلوی اول کار کردن اومده- تا این حد عصبانیشون میکنه.

  10. چند نکته
    ۱٫ خیلی پیش تر از اینکه غرب بتواند بنویسد و بعد بتواند اندیشه اش را در قالب نوشتار درآورد ایران کشور بوده است و مردم ایران خود را یک ملت می دانستند. در نتیجه نیازی نبوده تا یک نفر در غرب واژه ملت را اختراع کند و مردم ایران خود را در قالب این واژه تعریف کنند. این اختراعات جدید به درد کشورک های دست ساز غربی می خورد که در گذشته ای نه چندان دور از روستاهای تابع ایران به شمار می آمدند و حال بدون هیچ گونه پشتوانه ی مستقل فرهنگی و تاریخی می خواهند خود را در قالب های آماده ساز غربی ملت بگنجانند.
    ۲٫ روشنفکری ایرانی تغذیه شده در غرب چه سودی از انکار نژاد و تاریخ ایرانی می برد؟ اگر شما خود را بی وطن و بی هویت توصیف می کنید با باور عمیقی که به مفهوم دموکراسی غربی دارید چرا می خواهید باور بی هویتی خود را به زور در ذهن سایر افراد جامعه فرو ببرید؟ نکته ی جالب تر اینکه از باور این بی هویت ها تنها نقطه ی روشن و شروع تمامی دستاوردهای بشری از یونان باستان بوده است که بزرگترین افتخار خود آنان برده داری و وراجی بوده است.
    ۳٫ اگر شما زبان پارسی را بلد باشید که بعید می دانم اینگونه باشد چون یکی از افتخارات خود را استفاده از واژگان فرنگی می دانید باید بدانید که همه زبان های ایرانی زیرمجموعه زبان های آریایی هستند و پارسی امروزه یکی از شاخه های قدرتمند این زبان است که هرگز قابل فراموشی نیست.
    ۴٫ ایستادگی در برابر فرهنگ و تاریخ ایرانی به مثل همانند خاک پاشیدن بر روی خورشید است. بالاخره روزی پرتوهای قدرتمند این خورشید چشمان خیلی ها را کور خواهد کرد.

    • نگاهی به شمارگان کتابهای منتشر شده ( از رمان و شعر و فلسفه گرفته و حتی کتب دانشگاهی) کاملا مشخص می کند که ما ایرانیان چه ملتی فرهیخته و خردمند می باشیم.
      انوقت برویم شمارگان کتاب را در میان کشورهای عربی سوسمارخور و یا مثلا هندی ها ساده لوح و افغانستان مشاهده کنیم تا بفهمیم که در کجای این جهان ایستاده ایم. تا بفهمیم که ما، تافته ای جدا بافته نیستیم.
      باستان گرایی و تنفر از دیگران، راه حلی ساده است برای فرار از پذیرفتن مسوولیت عقب ماندگی و توسعه نیافتگی. راه حلی ساده است اما نابخردانه و غیرحقیقی. نوعی خودفریبی است که فقط به کار تسکین روان رنجوری هایمان می آید

  11. این کامنتها نشان میداد که نگرانی نویسنده محترم خانم سارا حامدی کاملا بجاست. میبینیم که تلقینات نژادپرستانه و آریاپرستانه در مملکت ما چه اشخاص خش و دارای روحیه تجاوز را تربیت کرده است. اشخاصی که براحتی میتوانند دست به جنگ و جنایت با همسایگان خود بزنند.

  12. +++++++++++ دوستان فریب این خاطره ها و ندا ها و دیگر افراد ضد ایرانی رو نخورید! اینها همان حمزه ها و سارا های سال پیش {مطلب ضد ایرانی قبلی} میباشند و همگی آنها یک نفر هستند : همان انسان مریض الاحوالی که این دو مقاله {جفنگیات} رو در راستای تحریف بی شرمانه و ابلهانه {نابخردانه !} تاریخ شکوهمند ایرانیان نوشته.
    تاریخ ایران و آریاییان هم بزرگ هست هم با شکوه و گفتنش هم نه عیب هست نه نژاد پرستی ! اونی که اسمشو میذاره نژاد پرستی مطمئن باشید هم دشمن ایرانه و هم از بی هویتی و بی تاریخی خودشو قبیلش رنج میبره..

  13. لازم میبینم مطالبی رو در راستای روشنگری دوستان عرض کنم..

    تمدن اسلامی دارای چه مفهومی است؟
    آیا اعراب مولّد مدنیتی بوده اند؟

    در تاریخ ، واژه عرب اختصاصأ به مردمی اطلاق میشد که در “عربستان سعودی” امروزین میزیستند ، در کتب تاریخ آن منطقه را “جزیره العرب” خوانده اند ، همان سرزمینی که حکیم فردوسی آن را “دشت سواران نیزه گذار” مینامید ٠ این اعراب هرگز مولّد مدنیتی نبوده اند ، و جغرافیای آنجا این استعداد را نداشت.

    “ابن خلدون” تاریخ نگار و جامعه شناس مشهور اعراب، قضاوت خود را درباره اعراب زمان خود یعنی قرن هشتم هجری ، به این صورت بیان میکند :
    ٠٠٠ بطور کلی عادات و خوی عرب چنین است و گذشته از این ، خوی غارتگریست که هرچه در دست دیگران بیابند ، میربایند و تاراج میکنند و روزی آنان در پرتو نیزه هایشان فراهم می آید و در ربودن اموال دیگران حد معینی قائل نیستند. اگر از آغاز خلقت به کشورهایی بنگریم که تازیان آنها را با جهانگشایی و زور تصرف کرده اند، خواهیم دید که عمران و تمدن از آن ممالک رخت بربسته و سرزمینهای آباد و مسکونی خالی از جمعیت گشته اند ٠٠٠

    حال شما خود قضاوت کنید که اعراب هفت قرن پیش از او ، یعنی همان اعرابی که به ایران تاختند و بنیاد مدنیّت ایرانیان را ویران ساختند چگونه مردمانی بوده اند…!
    البته اگر تصور آن روزگاران برایتان سخت است نگران نباشید.، زیرا میتوانید به زمان حال و نوادگان امروزی آنها ها نگاه کنید :

    ۱- گروه دولت اسلامی موسوم به “داعش”
    ۲- القاعده
    ۳- طالبان
    ۴- سپاه صحابه
    ۵- بوکوحرام
    ۶- جبهه النصره​
    ۷- جیش الاسلام
    ۸- جیش العدل
    ۹- جبهه اسلامی سوریه
    ۱۰- شبکه حقانی
    ۱۱- الشباب سومالی
    ۱۲- جیش المجاهدین والأنصار
    ۱۳- جیش الفتح

    و بسیاری گروه های دیگر که از حوصله خارج است..
    تمامی این گروه ها پیرو اهداف صدر اسلام میباشند و هدفشان نابودی تمدن ، فرهنگ و تاریخ هر جایی که به آنجا یورش میبرند میباشد.
    با نگاهی به اعمال و رفتار این گروه ها به سادگی میتوان دریافت که اعراب و اسلام در این ۱۴۰۰ سال چه بر سر دنیا و مردم آن آورده اند، هرکس که این نکته را تکذیب کند و دلیل بیاورد که آنها با اینها فرق میکنند در واقع جاهلی خودش را نشان میدهد..

    “دستم گرفته ای و بزور می بری مرا بهشت ، بخشیده ام به تو بهشت با آن حوریان زشت..
    من آتشم، خانه من چاه دوزخ است.، جایی کنار نیچه و صادق هدایت و برشت…”

  14. مگر پیغمبر شان رسول اکرم قبل از تحریف قرآن بدست عثمان رضی الله عنه، بموجب آیه شریفه (( و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه )) پس پیغمبر ما باید کتابش بزبان اندلسی باشد..
    میان خودمان بماند، مگر برای ما چه آوردند مذهب آنها سیکیم خیاردی است،! معجون دل بهم زنی از آرا و عقاید متضادی است که از مذاهب و ادیان و خرافات سلف هول هولکی و هضم نکرده استراق و بی تناسب بهم در آمیخته شده است و دشمن ذوقیات حقیقی آدمی و احکام آن مخالف با هر گونه ترقی و تعالی اقوام و ملل است و بضرب شمشیر بمردم زورچپان کرده اند، یعنی شمشیر بران و کاسه گدایی است. یا خراج و جزیه به بیت المال مسلمین بپردازید یا سرتان را میبریم هرچه پول و جواهر داشتیم چاپیدند، آثار هنری ما را از میان بردند و هنوز هم دست بردار نیستند!!! هر جا رفتند همین کار را کردند. ما که عادت نداشتیم دخترانمان را زنده بگور کنیم. چندین ملکه از جمله ایزابل دخت در اندلس پادشاهی کرده اند. ما برای خودمان تمدن و ثروت و آزادی و آبادی داشتیم و فقر را فخر نمیدانستیم، همه اینها را از ما گرفتند و بجایش فقر و پریشانی و مرده پرستی و گریه و گدایی و تاسف و اطاعت از خدای غدار و قهار و آداب کون شویی و خلا رفتن برایمان آوردند، همه چیزشان آمیخته با کثافت و پستی و سود پرستی و بی ذوقی و مرگ و بدبختی است. چرا ریختشان غمناک و موذی است و شعرشان مرثیه و آوازشان چس ناله است؟ چونکه با ندبه و زوره و پرستش اموات همه اش سر و کار دارند.

  15. به نام آن که شیعه آفرید.. به شیعه بودنمان افتخار کنیم … !
    بعله… ماشیعیان از گل دیگری آفریده شده ایم وبابقیه ی موجودات ومخلوقات به جد متفاوت ومقاممان نزد پروردگار بالاترودرخورمباهات….امامانمان که قبل از آفرینش نورشان راخدای عزوجل آفریده !!!ودر صندوقچه ای برای روز مبادا دور از دست رس همگان نگه داشته بود.در روزمبادادرمیان اعراب که از وحشی ترین مردمان وبی فرهنگ ترین آنان بودند در رحم مادران بزگوارشان گوش به تنشان کرده وبیرون فرستاد برای نجات بشریت…که الحق والانصاف در این راه بجدمبارزه کرده تقیه!!! پیش گرفتندتابه کوری چشم اربابان روزگار مردمان ازوجود مبارکشان مستفیض شده و راه را از چاه باز شناسند… به گفته ی خود این عزیزان خورشید به اجازه ی این بزرگواران میتابیده!!! وخداوندبه واسطه ی وجود ایشان روزی مردمان را تامین میکرده!!! وبالاتر از آن همه ی مخلوقات را به خاطر ایشان آفریده است!!!… کیست که این سخنان را شنیده وحقانیت شیعه را زیر سوال برد!!!؟جز گمراهان وکسانی که خداوندمایل به هدایتشان نیست که آتش سوزان جهنم پاسخ این ملحدان است وبس…البته این کمترین کرامات این بزرگواران است….کرامات دیگر این معصومین معجزات ایشان است که احدالناسی در صحت آن تردید ندارند… مگرلجبازانی که خداوند بردلهایشان مهرنهاده وباب رحمت و هدایت را برویشان بسته است….معجزات این بزرگواران بسیار واز حدود سخن مابیرون است باشد که برای تیمن وتبک مختصری به حضورانورتان برسانم….

    زنده یاد احمد کسروی.

  16. باید خدمت نوسنده این مقاله عرض کنم که “موادی که میزنی قاطی داره… یه ساقی بهتر پیدا کن”

  17. و در پاسخ به اعرابی که میگویند خط عربی را اختراع کرده اند باید بگویم :
    چغامیش شهری از دوران پیش از اختراع خط است و قدمت آن به حدود ۳۴ قرن پیش از میلاد می‌رسد. چغامیش را باید نخستین مرکز در ایران دانست که خط و کتاب، اول بار در آنجا ظاهر شده است.

    پس بیش از این ضرررررررر نزنید زیرا ضرر دارد..

  18. اسم نویسنده رو که دیدم مقاله رو نخوندم. فقط خواستم راجع به عکس سوال کنم حالا چرا چهره اون آدما رو تو اون نقاشیتون تیره کردید؟! :))) اینها مثلا سربازان آریایی هستن که خواستید بگید سیاه و آفتاب سوخته هستند؟! :))

  19. دوستدار تالش و گیلک

    ایران آریایی، تداوم و انحطاط؟ چطوره بگوییم ایران مارکسیست؟ ایران انترناسیونالیست؟ ایرانی که باید پاره پاره می شد اما قرنهاست که از هر اژدهاخویی فریدونها و از هر خاکستری کیخسروها بلند می شوند. دوست عزیز ، نویسنده مثلاً محترم!! درد شما و گروهک شما آریایی بودن و یا نبودن نیست درد شما درد ارنست تالمانیسم و مبارزه با ملی گرایی است نه نژاد پرستی اما راه به جایی نمی برید و روزی که تاوان همه این موارد را در یک محیط علمی و نخست در پیشگاه ملت ایران خواهید داد.

  20. درصد پایین هاپلوگروه R1a (مارکر R-M17) در غرب ایران، نشان میدهد که مدل دوم Colin Renfrew در این مورد اتفاق افتاده است.یعنی گویشوران مهاجم هندواروپایی که تعدادشان نسبت به ساکنان بومی این مناطق کمتر بوده است، زبان خود را به مردمان بومی غرب ایران تحمیل کرده اند که Renfrew به این فرآیند تسلط اقلیت نخبه میگوید.
    در این مورد عواملی مانند قدرت نظامی، اقتصادی و توانایی سازماندهی به مهاجمان هندواروپایی از استپ های روسیه این امکان را داده است که فرهنگ خود را به تمدنهای باستانی غرب ایران تحمیل کنند.به عنوان مثال استفاده این صحرانشینان از اسب چه به صورت کشیدن ارابه و یا استفاده تحت عنوان سواره نظام می تواند عامل این تسلط باشد.
    صفحه ۱۶۸ کتاب سفر بشر نوشته اسپنسر ولز
    The Journey of Man:
    A Genetic Odyssey
    Spencer Wells

    The low frequency of M17 in western Iran suggests that, in this case, exactly the sort of scenario envisaged by Renfrew in his second model has occurred. It is likely that a few invading Indo-European speakers were able to impose their language on an indigenous Iranian population by a process Renfrew calls elite dominance. In this model, something – be it military power, economic might, or perhaps organizational ability – allowed the Indo-Europeans of the steppes to achieve cultural hegemony over the ancient, settled civilizations of western Iran. One candidate for this ‘something’ was their use of horses in warfare, either to pull chariots or as mounts.

نظری بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *