کسی به ما راست نگفت

آرشیو یادداشت‌ها با برچسب

سدسازي

تعداد مطالب: 4

کسی به ما راست نگفت

کسی به ما راست نگفت

«قرار است اینجا منطقه توریستی بشود و بدهند به سرمایه‌دار و ما فقیر فقرا بدون بدوجه و درآمد اطراف شهر چادر بزنیم. اول که کلنگ زدند و گفتند به خاطر آب کشاورزی است و حالا می‌گویند آب شرب. ما هم صدایمان به جایی نمی‌رسید، چون ما ناتوان بودیم و بی‌سواد».

«مادرکشی» از چه می‌ترسد؟

«مادرکشی» از چه می‌ترسد؟

برنامه‌های توسعه در ایران از ابتدا بر سدسازی تکیه داشته‌اند. ظهور بحران‌های متعدد محیط‌ زیستی در سال‌های اخیر رویکرد توسعه محور مدرنیزاسیون در ایران را به پرسش کشیده‌اند. این یادداشت نقدی بر مستند مادرکشی است و به این بهانه به تاریخ سدسازی در ایران و ارتباط آن با سبک زندگی می‌پردازد.
چگونه خوزستان از سرزمینی تالابی به سرزمینی بایر تبدیل شد؟

چگونه خوزستان از سرزمینی تالابی به سرزمینی بایر تبدیل شد؟

سرمایه‌داری صنعتی زمین را به‌طور بی‌سابقه‌ای گرفتار بحران‌های زیست محیطی کرده است و در این میان کشورهای موسوم به «کشورهای جنوب» اوضاع و احوال نامساعدتری نسبت به «کشورهای شمال» دارند. فشار بحران‌های محیط‌زیستی نیز مانند دیگر بحران‌ها، بر دوش آفرینندگان بحران و آنها که از آن سود می‌برند نیست و این کشورها و گروه‌های فرودست هستند که باید بیشترین بها را در تحمل بحران بپردازند. در ایران نیز به نظر می‌رسد همین روند در جریان است؛ مرکزنشینان برای تمام کشور تصمیم می‌گیرند و این مردم حاشیه‌نشین هستند که تاوان سیاست‌های نادرست را پس می‌دهند. توفان‌های گرد و خاکی که در دهه گذشته استان‌های جنوب و جنوب‌غربی کشور را درنوردیده، محصول اعمال سیاست‌های نادرستی‌ست که از دوران پس از جنگ به اسم «توسعه» در پیش گرفته شد. توسعه ناپایداری که از آن زمان هیچ‌گاه از دستورکار دولت‌های مختلف خارج نشده و تنها به اشکال و اسامی گوناگون، ماشین تخریب خود را به‌پیش رانده است. پروژه‌هایی که خاک به آسمان خوزستان پاشیدند، مهر تایید مسئولان کنونیِ سازمان محیط‌زیست، وزارت نفت و... را بر خود دارند. گزارش گاردین نگاهی‌ست به آنچه طی چند دهه گذشته -به اسم توسعه- بر خوزستان رفته است. مرور این روند شاید به ما بگوید که چقدر می‌توان به جدی بودن شعارهای حمایت از محیط‌زیست امیدوار بود.

فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست

فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست

به‌نظر مي‌آمد خيلي دير شده. ‌خوزستاني‌ها، چند ماهي از‌ سال گذشته را با حضور دایمي ريزگردها در مناطق مختلف استان‌شان سپري كردند. ‌ريزگردهايي كه آمده بودند حالا ديگر قصد رفتن نداشتند. ‌كودكان و مادران خوزستاني درد دوباره‌اي از پس گذشت ٨‌سال جنگ را تجربه مي‌كردند. ‌مردمي كه نياز به تنفس داشتند در تنگنا قرار گرفته بودند و همه دعاي باران مي‌خواندند تا شايد قطرات پرحجم و سريع راه نفس‌ها را دوباره بگشايند. ‌قضيه تا آن حد جدي شده بود كه ديگر كسي به فكر فقر، فلاكت و بيكاري نبود. ‌همه مي‌خواستند پايان جنگ گرد و غبار را با خوزستان و خوزستاني‌ها ببينند. ‌جنگي كه به سختي آغاز شده بود، داشت دم به دم نفس‌ها را مي‌گرفت. ‌ناگهان به آمدن باراني و وزش توأمان بادي جنگ به آتش‌بس رسيد. ‌با اين وجود اما آتش‌بس به معناي پايان كامل جنگ نيست. ‌اين نبرد هنوز تمام نشده. ‌دو طرف رفته‌اند تا ساز و برگ جنگي خود را آماده كنند و بازگردند. ‌احتمالا اين ميدان نابرابر از آذرماه يا شايد هم دي‌ماه ‌سال آينده (اگر زودتر نيايد) دوباره از سر گرفته خواهد شود. ‌اما چه شد كه اينگونه شد؟! مقصران واقعه چه كساني بودند؟ آيا مسأله پيش آمده براي خوزستان بلاي آسماني غيرقابل پيش‌بيني بود يا آنكه عده‌اي آن روز كه بايد هشداري را جدي مي‌گرفتند، در فكر انجام كارهاي مهم‌تر بودند؟ چرا ديگر خبري از پيگيري رسانه‌ها نيست؟ آيا برخي از ما مسببان نمایش رسانه‌اي بوديم؟