آرشیو یادداشت‌های

نرگس جودکی

دانیال از زلزله گریخت، اسیر مین شد

دانیال از زلزله گریخت، اسیر مین شد

زلزله کرمانشاه عشایر زنگنه را زودتر از همیشه به خوزستان کوچاند. دانیال و خانواده‌اش از لرزش زمین جان سالم به در بردند اما نمی‌دانستند در فکه مین باقی‌مانده از جنگ در انتظارشان است. دانیال ١۶ساله عصر شنبه، دوم دی‌ماه ١٣٩۶ گله را به چرا برده بود که  دچار حادثه شد. مین...
مردان پرنده

مردان پرنده

یک‌سال پیش به روستای قلعه‌رستم در استان لرستان تلفن کردند و گفتند محمود مُرده است. خواهرها شیون کردند. نامزد محمود کودکی را تمام نکرده، بیوه شد. قوم و خویش و طایفه مراسم باشکوه برگزار کردند و برادرها چند روز بعد از مراسم برگشتند تهران، سرکارشان. محمود ٢٧ساله بود که از...
بی‌همه‌چیز

بی‌همه‌چیز

عبدالمنان صبح یکشنبه ۲۲ مرداد در خرابه‌ی تکیه رضا قلی خان مشغول کار بود که دید دو جوان آمدند و بر دیوارهای خرابه نقاشی کشیدند. عبدالمنان بار نخاله را از پشت وانت خالی می‌کند و حرف می‌زند. گاهی نگاهی می‌اندازد به تصویر پشت سر، روی دیواری که پوست آبی‌اش برآمده. «این دو...
برنامه‌ی پنج‌ساله بدهید، پول می‌دهیم

برنامه‌ی پنج‌ساله بدهید، پول می‌دهیم

یک‌بار که مربی بساط کتابخوانی را انداخته بود کنار روستا و بچه‌ها گرم خواندن بودند یک گله گوسفند و بز از راه رسیدند و دوره‌شان کردند. بچه‌ها می‌خندیدند. گوسفندها یکی یکی راهشان را گرفتند و رفتند اما یکی‌شان چنان با دقت به کتاب داستان نگاه می‌کرد که تا ساعت‌ها باعث حیرت...
سبز اما سیاه

سبز اما سیاه

حسین و زینب را آغشته به نفت سیاه از چاله بیرون کشیدند. هوا گاو‌گم بود که ترس به دل مادر ریخت که این بچه‌ها کجان، اما خبری نشد. در خانه همسایه را به ضرب کوفته بود و داد کرده بود که حسین نیامده، همسایه پریشان‌تر از مامان‌حسین گفته بود همین چند ساعت پیش توی کوچه بازی...