آرشیو یادداشت‌های

ترانه بنی‌یعقوب

کتابخانه‌هایی که با کاغذ باطله‌های شهر راه‌اندازی می‌شوند

کتابخانه‌هایی که با کاغذ باطله‌های شهر راه‌اندازی می‌شوند

صفورا کاغذ باطله‌های شهر را جمع می‌کند و با پولش کتابخانه می‌سازد. ساخت هفت کتابخانه در یک سال و نیم حاصل کار اوست.  صفورا غله‌زاری، معلم بازنشسته انزلی‌چی را در انجمن طرفداران توسعه بندرانزلی می‌بینم؛ نزدیک اسکله تفریحی‌ و زیباترین نقطه این شهر ساحلی. حالا کمتر کسی...
روزگار تلخ کارگران نیشکر

روزگار تلخ کارگران نیشکر

پلاکارد «کودک هفت تپه‌ام، گرسنه‌ام» در دست دارد. هشت سال بیشتر ندارد.پدرش می‌گوید امروز دیگر از گرسنگی نای مدرسه رفتن نداشت. گفت بابا با تو می‌آیم تحصن تا شاید زودتر حقوقت را بدهند. بارها تأکید می‌کند معلوم است که دلش راضی نیست بچه‌اش از درس و مدرسه بیفتد اما چه کند،...
کاش بچه‌ها مثل ما نباشند

کاش بچه‌ها مثل ما نباشند

ساعت حدود شش صبح است. ۵۰ زن دورهم ایستاده‌اند؛ در انتظار رسیدن سرویس‌ تا هرچه زودتر به محل کارشان برسند. اغلب از همین اول صبح کلاه‌های آفتابی لبه دار به سر گذاشته‌اند و چند نفری هم نایلون غذای ظهرشان را در دست دارند. از هر سن و سالی هستند؛ بیشترشان ریز نقش. چند نفری...
داستان آنهایی که از شهر دل کنده‌اند

داستان آنهایی که از شهر دل کنده‌اند

شما که ساکن تهران هستید فکرش را می‌کردید این روزها  قیمت مسکن و مواد غذایی و پوشاک و لوازم خانگی و کالاهای دیگر این طور گران شود؟ هیچ شده به فکر ترک این شهر بیفتید؟مثلاً با خود بگویید به روستا یا شهر کوچک بروم جایی که قیمت‌ها آنقدر سرسام آور نباشد! فقط بحث قیمت‌ها هم...
کارمند باید خوش قد و بالا باشد؟

کارمند باید خوش قد و بالا باشد؟

«تا حالا شده همه شرایط داشتن یک شغل را داشته باشید؟ از مدرک گرفته تا تجربه و تبحر کافی اما به‌دلایل واهی مثلاً به‌خاطر یک نقص جسمانی از به‌دست آوردن آن شغل محروم شوید؟ می‌دانید آن موقع چه احساسی به آدم دست می‌دهد؟ نمی‌دانم چند نفرتان این تبعیض را حس کرده‌اید؟ اما من...