فرزانه قبادی
اربابان گاراژ زباله

اربابان گاراژ زباله

پشت گندمزارها و باغ‌های سبز، گاراژهایی کنار هم ردیف شده‌اند که سودای طلای کثیف را به سر دارند. طلا را بزرگ‌ترها می‌برند و کثیفی و لقمه‌ای نان می‌ماند برای بچه‌ها؛ بچه‌هایی که زور در افتادن با کارفرمای‌شان را ندارند، هر چقدر کف دست‌شان بگذارند باید راضی باشند و شاید هم یک روز از بالای کامیون پر از کیسه‌های زباله بیفتند گوشه اتوبان و شاید هم آتشی بیفتد به جان زباله‌ها و برای همیشه کودکی‌شان را با تمام آرزوهای‌شان ببلعد، از اینها هم اگر جان سالم به در برند، شاید از زخمی که موش‌ها شب‌ها روی دست و صورت و پایشان جا می‌گذارند عفونت به جان‌شان بنشیند.

تصاویری واقعی از سرزمین افسانه‌ها

تصاویری واقعی از سرزمین افسانه‌ها

سیستان و بلوچستان همچنان از فقر و محرومیت رنج می‌کشد. اغلب مردم به پول یارانه وابسته‌اند، وضعیت بهداشتی و آموزشی و کار ندارند. اینجا هم سایه سیاه فقر مردم را مجبور به کارهایی مانند قاچاق بنزین می‌کند. مردمانش می‌گویند «این كار رو هم نكنیم باید سرمون رو بذاریم بمیریم.» اما این را هم اضافه می‌کنند که «ما آدمای ترسناكی نیستیم، اینجا هم جای ترسناكی نیست. فقط روزگار و مسئولان با ما خوب تا نكردن. ما از چرخ روزگار جا موندیم.»