مریم طالشی
دودی که به چشم «قنات آباد» می‌رود

دودی که به چشم «قنات آباد» می‌رود

اینجا هیچ کاری جواب نمی‌شود. دا‌م‌هایمان به خاطر خاک کارخانه دائم مریضی می‌گیرند. کشاورزی می‌کنیم اما گرد و خاک کارخانه محصولات‌مان را می‌سوزاند. عدس و نخود می‌کاشتیم اما محصول نمی‌داد. خرج‌مان درنمی‌آید. بچه‌های کوچک هم دائم مریضند.

«چرداول» شهری با ۱۵۰ روستای تشنه

«چرداول» شهری با ۱۵۰ روستای تشنه

اینجا مریضی‌های پوستی زیاد است. آب را با تانکر می‌آورند. بعضی وقت‌ها شور است. همیشه معده‌مان درد می‌کند. دهان خود ما و بچه‌های‌مان همیشه زخم است. حمام رفتن‌مان هم مصیبت است. سر و تن بچه‌ها را هفته‌ای یک بار به زور می‌شوییم. حیوان‌های‌مان هم همیشه تشنه‌اند.

مرگ سفره‌اش را از ایوان ایلام برنمی‌چیند

مرگ سفره‌اش را از ایوان ایلام برنمی‌چیند

اینجا قرار خودکشی دسته جمعی می‌گذارند. شنیده‌ام که گروه تلگرامی درست می‌کنند و آنجا قرار می‌گذارند که از فلان تاریخ تا فلان تاریخ، خودشان را بکشند. همه‌اش هم از بیکاری و افسردگی. اینجا چند تا کارخانه داشتیم که تعطیل شده.

چشمی برای دیدن ما نیست

چشمی برای دیدن ما نیست

ورزشکاران معلول هم از بیکاری رنج می‌برند. برای اغلب آنها شغل ثابتی وجود ندارد و از بیمه و قراداد هم محرومند و هیچ امنیتی به لحاظ شغلی ندارند. بسیاری از معلولان وقتی برای استخدام مراجعه می‌کنند در آزمایش‌های پزشکی رد می‌شوند.