آرشیو یادداشت‌های

زهرا جعفرزاده

دوباره انتظار حادثه

دوباره انتظار حادثه

معدن همان معدن است و کارگران همان کارگران. معدن زمستان یورت آزادشهر گلستان که سیزدهم اردیبهشت‌ماه منفجر شد و ۴۴ نفر از کارگرانش را کشت، حالا دوباره تبدیل به گلوگاهی تنگ و تاریک شده تا آدم‌ها را به داخل بکشد و شاید هیچ وقت دیگر پس ندهد. کارگران معدن از بعد اردیبهشت...
کانال‌خواب‌های بی‌خانمان

کانال‌خواب‌های بی‌خانمان

نخستین تصویر، وحشت است؛ وحشت از دیدن زندگی آدم‌ها در کانال‌های تنگ و تاریک آب شهری. کانال‌هایی با بوی تعفن، پُر از موش، پُر از سوسک و مارمولک و مورچه. از کانال‌ها صدای خِش‌خِش کیسه می‌آید، صدای نفس، بخار نفس. صدای کشیده‌شدن مقوا روی سطحی ناهموار. صدای پا می‌آید....
ناپدیدشدگان کوچک

ناپدیدشدگان کوچک

هر چه هست، آمارهای غیررسمی است؛ هر چه مربوط به زنان معتاد، زنان معتاد باردار و زنان آسیب‌دیده است، هر چه مربوط به نوزادان معتاد، نوزادان درگیر خانواده‌های آسیب‌دیده، نوزادان بدسرپرست، کودکان کار، کودکان حمل‌کننده مواد مخدر و برده- کودک است. همه آمارهای غیررسمی است که...
سفره منهای گوشت

سفره منهای گوشت

جیب ایرانیان، برای خرید گوشت قرمز خالی است. دخل و خرج زندگی‌شان با هم جور درنمی‌آید تا بروند قصابی سر خیابان‌ها یا نزدیک‌ترین میدان میوه و تره‌بار یا فروشگاه‌های زنجیره‌ای و چند کیلویی گوشت قرمز، حتی یخ‌زده‌اش را بخرند و بیاورند سر سفره. خورش‌ها چند سالی می‌شود که در...
روی برگشتن به خانه نداریم

روی برگشتن به خانه نداریم

تازه کمر روز شکسته بود که صدای جیغ بلند شد؛ جیغ‌های زنی که هر ناله‌اش و پسرم پسرم گفتن‌هایش، آسمان را و هوا را خط‌خطی می‌کرد. چشمش از دهانه سیاه و تنگ و تاریک معدن برداشته نمی‌شد، دوخته شده بود به آن بالا، جایی که پسر او را و پسرخاله حامد را و پسرعمه مجتبی و داماد...