آرشیو یادداشت‌های

زهرا مشتاق

چادرانی هم شهروند است

چادرانی هم شهروند است

آتش در چادران، حکایت پنبه و الکل است. خانه‌های چوبی فرسوده و آفتاب داغی که مدام میل سوزاندن و آتش‌زدن دارد. ١٢فروردین، درست ساعت شش عصر یکی از زن‌ها گاز پیک‌نیک را روشن می‌کند تا برای شام چیزی درست کند. تابه رویی را روی گاز می‌گذارد و داخل آن روغن می‌ریزد. روغن داغ...
آتشی بر زندگی پسر نوجوان

آتشی بر زندگی پسر نوجوان

درست در دهمین روز از اردیبهشت‌ سال ١٣٩۴ ساسان بزمانی، پسر ١۴ساله اهل بم خودکشی می‌کند. ظرفی پر از بنزین روی خودش می‌ریزد و بدنش را به آتش می‌کشد. او با ٨۵‌درصد سوختگی زنده می‌ماند؛ ولی هیچ‌کس ندانست چرا ساسان دست به خودکشی زد. یک روز معمولی است. ساسان برای خریدن یک...
انفجار سرطان لنفوم در هویزه

انفجار سرطان لنفوم در هویزه

نوروز امسال یک گروه متخصص پزشکى براى طرح غربالگرى راهى خوزستان می‌شوند. در این طرح روستاهاى ملیحه کوت سعد، قمر، فردوس و سمیده مورد آزمایش دقیق قرار گرفتند. روستاى سمیده ٢٠٠ خانوار، روستاى فردوس ١١١ خانوار، روستاى قمر بیش از ١٠ خانوار و روستاى ملیحه کوت سعد نیز حدود...
به خانه بر می‌گردیم

به خانه بر می‌گردیم

سلام. اهل کجایید؟ اسم‌تان چیست؟ عزت. اهل افغانستانم. هر روز این‌جا می‌آیید برای کار؟ این‌جا که الان کلا وضع کار خوب نیست. وقتی کسی می‌آید دنبال ما، می‌گوییم دستمزدمان روزی ۵٠تومان است. همین است دیگر. روز می‌رویم سرکار. شب برمی‌گردیم خانه. الان ساعت ١٠صبح است. از ساعت...
سفره‌های خالی، کوچه‌های بن‌بست

سفره‌های خالی، کوچه‌های بن‌بست

همیشه آرزو کرده‌ام در سفره‌های خالی، حداقل نانی برای خوردن وجود داشته باشد. وقت‌های زیادی به رستوران رفته‌ام و صورت چسبیده‌شده به شیشه یک کودک کار، لقمه گوارا را به دهانم زهر کرده. آیا من حق دارم غذای خوب بخورم؟ لباسی که دوست دارم بخرم و زندگی آسوده‌ای داشته باشم؟ پس...