در چند سال اخیر حرف‌هایی درباره خصومت اوباما و ناتانیاهو شنیده می‌شود، برخی می‌گویند خصومت این دو می‌تواند پایانی بر حمایت آمریکا از اسرائیل باشد و چه بسا شروعی بر فصل رهایی فلسطینیان از اشغال. برخی دیگر بر این باورند که حمایت آمریکا از لابی‌ صهیونیستی یک «اشتباه» است که مانع دیگر سیاست‌های دموکراسی‌خواهانه‌ی ایالات متحده می‌شود. اما آیا چنین است؟ آیا حمایت آمریکا از اسرائیل تا به امروز به خاطر روابط خوب این دو کشور و یا لابی اسرائیل در آمریکا بوده است؟ دیوید میتسنر در این یادداشت نشان می‌دهد که چنین تصوری اساسا بر خطاست. او استدلال می‌کند که حمایت آمریکا از اسرائیل در وحله اول نه به دلیل میل و قدرت اسرائیل، که در راستای دیگر منافع آمریکا در منطقه خاورمیانه است.

در مارس سال ۲۰۰۶ دانشگاه کندی هاروارد مقاله‌­ای از دو پروفسور دانشگاه به نام­‌های جان مرشایمر و استفن والتن بر روی وب­‌سایت‌ش گذاشت. اندکی پس از آن، لاندن ریویو آو بوکس (London Review of Books) نسخه­ فشرده­‌ای از آن با عنوان «لابی اسرائیل» را منتشر کرد و در سال ۲۰۰۷ کتابِ آن منتشر شد. «لابی اسرائیل» که یک کار دانشگاهی نادر در جهت تعریف مجدد گفتمان رایج بود، به‌شکلی بسیار جدی تابویِ صحبت‌کردن درباره­ کمیته­ روابط‌عمومی آمریکا اسرائیل (AIPAC) و متحدان آن را شکست.

اما این مقاله درباره قدرت لابی اسرائیل غلو کرده بود. اتهامات گریزناپذیرِ یهودی‌ستیزی، پیش از این انتقادات اساسی کسانی مانند نوام چامسکی را تحت­‌الشعاع قرار داده بودند. نوام چامسکی در حالی‌که از مرشایمر و والت به‌دلیل مطرح کردن این موضوع حمایت می‌کند، بطلان نظریه­ آنها را نیز نشان می‌­دهد. او اشاره می­‌کند که منافع ایالات‌متحده اغلب در راستای منافع اسرائیل است و سیاست­‌های آمریکا در خاورمیانه «کاملاً مشابه آن سیاست­‌هایی هستند که آمریکا در دیگر نقاط جهان اعمال می‌­کند و همگی با موفقیت‌­های چشمگیری همراه بوده‌­اند.»

استدلال چامسکی امروزه حتی بیش از قبل هم قانع‌­کننده است، حال که رئیس­‌جمهور اوباما با ایران، علی‌­رغم مخالفت­‌های خشمگینانه و سرسختانه­ اسرائیل، بر سر برنامه­ اتمی‌­اش مذاکره می‌­کند. اوباما پیش از این‌هم بر سر مسائل دیگر لابی اسرائیل را نادیده گرفته‌است، از کاندیداتوری چاک هَگِل تا تحریم‌­ها علیه ایران. دیگر سخن از سرسپردگی و خوش­‌خدمتی آمریکایی کافی است‎. اگرچه دولت آمریکا از سلطه­ اسرائیل بر فلسطینی­‌ها حمایت می­‌کند، اما این امر هم‌چنان در جهت تداوم منافع آمریکا در این منطقه است.

چامسکی اشاره می­‌کند که منافع ایالات‌متحده اغلب در راستای منافع اسرائیل است و سیاست­‌های آمریکا در خاورمیانه «کاملاً مشابه آن سیاست­‌هایی هستند که آمریکا در دیگر نقاط جهان اعمال می‌­کند و همگی با موفقیت‌­های چشمگیری همراه بوده‌­اند.»

از آنجا که حمایت آمریکا از اسرائیل در محاسباتی سرد و ژئوپولتیک ریشه دارد، خشم کاخ سفید از زدوبند سیاسی نخست وزیر اسرائیل- بنیامین نتانیاهو- در دوره­ انتخابات، منجر به هیچ چرخشی در سیاست­‌های آمریکا نخواهد شد. شیوه­ سخنوری سخت­‌تر و خشک‌­تر اهمیتی ندارد؛ دولت آمریکا فشاری واقعی­‌ بر اسرائیل نخواهد آورد‎ حداقل نه بدون یک تغییر سیاسی عظیم که گرچه شاید در حال نزدیک‌شدن باشد، اما هنوز بسیار دور است.

این به معنی نفی قدرت لابی اسرائیل نیست؛ لابی­‌ای که خیلی بیش از قدوقواره‌­اش نیرو دارد و از غیاب هرنوع قدرت رقیب و مخالفی سود می‌­برد. برای اعضای کنگره، بی‌­توجهی به لابی هیچ جنبه­ مثبت سیاسی‌­ای ندارد. این امکان که شاید دموکرات­‌های سنا تفاهم اوباما با ایران را برهم بزنند شاهدی‌ است بر ضربه­ محکمی که لابی اسرائیل می‌تواند وارد کند. لابی اسرائیل از طریق توانایی­‌اش در شکست دادن کاندیداها و از طریق تبلیغات به‌شدت موفق‌اش، افراد را ناچار به وفاداری می‌کند.

لابی اسرائیل که نه تنها یهودیان، بلکه مسیحیان محافظه‌­کار و فعالان ضدمسلمان از سردمداران آن هستند، از «جنگ علیه ترور» استفاده کرده‌است تا اسرائیل را تبدیل به مسئله‌­ای فرهنگی کند، فضایی ایجاد کند که در آن حمایت از عدالت برای فلسطینیان امری مشکوک، کنار آمدن با تروریسم و حمایت از جهادی­‌ها محسوب شود.

دولت آمریکا فشاری واقعی­‌ بر اسرائیل نخواهد آورد‎ حداقل نه بدون یک تغییر سیاسی عظیم که گرچه شاید در حال نزدیک‌شدن باشد، اما هنوز بسیار دور است.

در همین راستا، لابی حمایت بی­‌چون و چرا از اسرائیل را تبدیل به نشانه­ حسن‌نیت محافظه‌­کارانه کرده است. این مساله هم‌چنین موجب جذب حمایت مالی از سوی میلیاردرهای دست راستی می‌شود، از جمله آن‌هایی که معمولاً روی سیاست خارجی تمرکز نمی‌­کنند. برای مثال، برادران کوخ، به کمپین سرکوبِ جنبش رو­به‌­رشد بایکوت، عدم سرمایه‌گذاری و تحریم­‌ (BDS) در ایالات متحده کمک کرده‌اند. لابی بسیار گسترده ­تر و قدرتمندتر از فهرست سرمایه­‌گذران یهودی آن است.

بااین‌­حال این لابی از آنچه برخی تحلیل‌­گران ادعا می­‌کنند، قدرت کمتری دارد. چرا بسیاری از مردم باور دارند که آیپک و شرکایش کنترلی شدید بر روی قدرت‌مندترین دولت جهان دارد؟ یهودستیزی بی‌­تردید نقشی در این میان بازی می­‌کند: لابی اسرائیل علی­‌رغم تنوع­‌اش هم‌چنان به‌عنوان بدنه­‌ای یهودی شناخته می‌­شود و تصور این‌که یهودیان نخ­‌های این عروسک را می‌­گردانند برای برخی تصویری مقاومت‌­ناپذیر است.

اما آنچه بیش از همه بارز است، بی‌­توجهی به فعالیت­‌های ایالات‌متحده در خاورمیانه است. از نظر برخی تحلیل‌­گران، حمایت از اسرائیل آن‌قدر برای ایالات متحده مضر است- و منجر به‌چنان دشمنی و انزجار گسترده‌ای می‌­شود- که تصور می­‌کنند لابی اسرائیل، سیاست­‌گذاران آمریکایی را به قهقرا می­‌برد. مدیا بنیامین (Media Benjamin) از بنیان‌گذاران سازمان کودپینک (CODEPINK) می‌­نویسد «آیپک حمایت آمریکا از جنبش­‌های دموکراسی­‌خواهی در جهان عرب را تضعیف می‌­کند»، چنین دیدگاهی این باور غریب ولی فراگیر و عام را گسترش می‌­دهد که لابی اسرائیل در حال تخریب و فاسد کردن نظامی است که در غیر این‌صورت مقاصد خوبی می‌­داشت.

لابی اسرائیل که نه تنها یهودیان، بلکه مسیحیان محافظه‌­کار و فعالان ضدمسلمان از سردمداران آن هستند، از «جنگ علیه ترور» استفاده کرده‌است تا اسرائیل را تبدیل به مسئله‌­ای فرهنگی کند، فضایی ایجاد کند که در آن حمایت از عدالت برای فلسطینیان امری مشکوک، کنار آمدن با تروریسم و حمایت از جهادی­‌ها محسوب شود.

اشتباه سرزنش کردن آیپک، مساویِ باور به این‌ امر است که آنچه طبقه اشراف و برگزیدگان آمریکا می‌­خواهند، همان چیزی است که من و شما می‌­خواهیم. بی‌­تردید سیاست آمریکا در قبال اسرائیل برای آمریکایی‌­ها، و از آن بیشتر برای بشریت، خوب نیست- اما همین را می­‌توان درباره­ سیاست خارجی آمریکا به‌طور کلی نیز گفت.

سنجش سیاست آمریکا در خاورمیانه به معنی آشکار کردنِ منطقِ حمایت آمریکا از اسرائیل است. اسرائیل که دولتی کارگزار (یعنی نماینده دولت آمریکا) است به تلاش درازمدت آمریکا برای کنترل جهان از طریق کنترل نفت، کمک می‌کند.

یادداشتی از وزارت خارجه در سال ۱۹۴۵ اشاره کرده‌ است که «منابع نفت سعودی، منبعی چشم‌گیر و عظیم از قدرت استراتژیک را می‌­سازند، و یکی از بزرگ­‌ترین گنجینه‌­های مادی در تاریخ جهان‌­اند». در همان سال، رئیس‌­جمهور روزولت- که پیوند و اتحاد نزدیکی با عربستان سعودی برقرار کرده بود- در نامه‌­ای مکتوب به پادشاه ابن‌سعود اطمینان داد که ایالات متحده خواستار هیچ حرکت قهرآمیزی علیه ملت­‌های عرب نیست و بدون مشورت با او از شکل‌­گیری یک دولت یهودی حمایت نخواهد کرد.

[یک هفته پس از آن روزولت مُرد و جانشین او، هری ترومن نیز به ایستادن پشت سرصهیونیست‌­ها به‌طور مستقیم بی‌تفاوت بود. اما در سال ۱۹۴۷- در اینجا به نظر می‌­رسد سردم­داران AIPAC تأثیری داشته­‌اند- ترومن از طرح تفکیکی سازمان ملل حمایت کرد که خواستار ایجاد دولتی با اکثریت یهودی بود که ۵۶٫۴۷% از «فلسطینیان تحت قیمومیت» را دربر می‌گرفت. ترومن با مخالفت­‌هایی از سوی وزارت خارجه روبرو شد که نگران بودند چنین موضع­‌گیری‌ای منافع اصلی کشور را به خطر می‌­اندازد.

اشتباه سرزنش کردن آیپک، مساویِ باور به این‌ امر است که آنچه طبقه اشراف و برگزیدگان آمریکا می‌­خواهند، همان چیزی است که من و شما می‌­خواهیم. بی‌­تردید سیاست آمریکا در قبال اسرائیل برای آمریکایی‌­ها، و از آن بیشتر برای بشریت، خوب نیست- اما همین را می­‌توان درباره­ سیاست خارجی آمریکا به‌طور کلی نیز گفت.

دفتر تاریخ­‌نگاریِ وزارت خارجه دیدگاه این نهاد درباره­ ترومن را به این شکل توصیف می­‌کند:

وزارت امور خارجه که دغدغه­ امکان افزایش نقش شوروی در جهان عرب و محدودیت بالقوه­ نفت برای ایالات متحده از سوی کشورهای عرب تولیدکننده­ نفت را داشت، ­توصیه‌اش ضدیت با دخالت آمریکا در حمایت از یهودیان بود.

پس نفع آمریکا در کنترل منابع اقتصادی خاورمیانه- و جلوگیری از این‌که دیگر کشورها این منابع را کنترل کنند- واضح بوده‌است، چیزی که واضح نبوده این مسئله بوده‌ است که حمایت آمریکا از یک دولت یهودی در راستای این منافع باشد.

مقاومت در برابر صهیونیسم در دستگاه سیاسی آمریکا با پیروزی اسرائیل- و اشغال سرزمین‌­ها- در ۱۹۴۸ رو به کاهش نهاد. قدرت اسرائیل برخی مقامات عالی‌­رتبه مانند واندنبرگ- یکی از فرماندهان نیروی هوایی- را تحت تأثیر قرار داده بود، چنان‌که او در یادداشتی می­‌نویسد «توازن قوا در خاورمیانه و خاور نزدیک به‌شدت تغییر کرده و جابه­‌جا شده است»، و این‌که اسرائیل «با استفاده از نیروی مسلح‌اش حق خود مبنی بر این‌که پس از ترکیه دومین قدرت نظامی باشد را اثبات کرده است». او نتیجه می‌­گیرد که «در لحظه کنونی شاید ایالات متحده بتواند در نتیجه­ حمایت‌اش از اسرائیل، منافع استراتژیکی از وضعیت سیاسی جدید به‌دست بیاورد».

اما هم‌چنان پشتیبانی دولت ایالات متحده به نسبت محدود و احتیاط‌ آمیز بود- ایالات متحده تقریباً هیچ کمک تسلیحاتی در دهه­ ۵۰ به متحدش نمی‌­کند- و این مسئله تا پیروزی نظامی بزرگ بعدی اسرائیل در ۱۹۶۷ ادامه داشت. ملی‌­گرایی عرب- به‌خصوص در قالب رئیس‌­جمهور مصر جمال عبدالناصر– و اتحاد جماهیر شوروی که سوریه و مصر را در جنگ حمایت می­‌کرد، هژمونی آمریکا در منطقه را تهدید می‌­کرد. اسرائیل با شکست ائتلافی که تحت رهبری مصر بود خدمتی ارزنده به ایالات متحده کرد- و هم‌چنین به عربستان سعودی که در یمن جنگی نیابتی از طرف آمریکا و علیه مصر به راه انداخته بود.

این دیدگاهی غالبا پذیرفته شده است که جنگ شش روزه باعث خلق رابطه­ میان ایالات متحده و اسرائیل شد. با این­‌حال، مسئله­‌ای که به‌همان اندازه مهم است، سپتامبر سیاه است- جنگ داخلی ۷۱-۱۹۷۰ در اردن که تبدیل به یک جنگ نیابتیِ دیگر در جنگ سرد شد. هنری کیسینجر، وزیر امور خارجه­ آمریکا آن را «آزمونی برای ظرفیت­‌مان در کنترل اتفاقات منطقه» نامید.

در جولای ۱۹۷۰، طرحی با پشتیبانی ایالات متحده، خواستار آن شد که کرانه­ غربی تحت کنترل شاه حسین پادشاه اردن درآید، یعنی کسی که پیش از این کنترل دولتی با اکثریت فلسطینی را در دست داشت. این مسئله در کنار سرکوب، باعث ایجاد قیام‌­هایی از سوی فلسطینیان شد که سردمدار آن جبهه­ خلق برای آزادی فلسطین، جبهه­ دموکراتیک برای آزادی فلسطین، و تا حد کمتری سازمان آزادی‌بخش فلسطین بودند. کیسینجر گفت: «غریزه رئیس‌­جمهور برآنست که فدائیان همین حالا درهم شکسته شوند».

غالبا پذیرفته شده است که جنگ شش روزه باعث خلق رابطه­ میان ایالات متحده و اسرائیل شد. با این­‌حال، مسئله­‌ای که به‌همان اندازه مهم است، سپتامبر سیاه است- جنگ داخلی ۷۱-۱۹۷۰ در اردن که تبدیل به یک جنگ نیابتیِ دیگر در جنگ سرد شد. هنری کیسینجر، وزیر امور خارجه­ آمریکا آن را «آزمونی برای ظرفیت­‌مان در کنترل اتفاقات منطقه» نامید.

مسئله‌­ای که به‌طور خاص مورد نظر ایالات متحده بود چشم‌­انداز مداخله­ یکی از کشورهای متحد با روسیه بود که می­‌توانست توازن قوا در منطقه را برهم زند. رئیس­‌جمهور نیکسون گفت «اگر سوری­‌ها یا عراقی­‌ها در اردن مداخله کنند، تنها دو کشور از میان ما جلوی آنها را می‌گیرند، اسرائیلی­‌ها و ما». اما ارتش آمریکا چند صد هزار سرباز در ویتنام داشت. بنابراین وقتی سوریه تانک­‌هایش را به اردن فرستاد، آمریکا به متحدش دلگرم بود.

راه­‌حل تعیین‌شده، استفاده از اسرائیل به‌عنوان نوعی حامی و استحکام‌­بخش منطقه‌­ایِ منافع آمریکا بود. برخلاف ایالات متحده، دست و پای اسرائیل به‌واسطه یک درگیری نظامی عظیم در جنوب­‌شرق آسیا بسته نبود. در حالی‌که ایالات متحده با کمبود نیروی انسانی، پایگاه‌­ها، خطوط تجهیز و پشتیبانی عمومی برای مداخله­ موثر در اردن مواجه بود، اسرائیل آماده و خواستار این کار بود.

اسرائیل هواپیماهای جنگی خود را بر فراز اردن به پرواز درآورد و پیامی مشخص و مسلم به سوریه فرستاد. وزیر دفاع سوریه، حافظ اسد، که بیم شکستی دیگر از سوی اسرائیل را داشت، از پشتیبانی هوایی نیروهای سوری که مجبور به عقب­‌نشینی شده بودند خودداری کرد. سربازان اردنی آن‌قدر پیشروی کردند که توانستند هزاران فلسطینی را که اغلب غیرنظامی بودند، سلاخی کنند.

اگر هنوز هم تردیدی در مورد اهمیت این رخداد در ظهور اسرائیل به‌عنوان کارگزارِ حیاتیِ آمریکا وجود داشته باشد، باید گفت از ۱۹۷۰ به ۱۹۷۱ کمک تسلیحاتی آمریکا به اسرائیل بیش از ۱۷۰۰% افزایش پیدا کرد، یعنی از ۳۰ میلیون دلار به ۵۴۵ میلیون دلار رسید.

این افزایش در محموله‌های تسلیحاتی نشان‌گر تغییری در سیاست خارجی آمریکا بر طبق دکترین نیکسون بود؛ دکترینی که تأکید را از روی دخالت مستقیم ایالات متحده برمی‌­داشت و به‌جای آن اتکا به کارگزاران آمریکا را در اولویت قرار می­‌داد. کمک­‌های تسلیحاتی آمریکا به ایران و عربستان سعودی نیز قطع شد، زیرا رابطه این کشورها و اسرائیل تبدیل به چیزی شده بود که وزیر دفاع آمریکا ملوین لیرد آن را «زورآزماییِ ژاندارم‌ها» می­‌نامید.

استراتژی آمریکا در استفاده از هر دو طرف اسرائیلی و مخالفان عربِ فرضیِ آن باعث ایجاد مشکلاتی شد، خصوصاً در طی جنگ اکتبر ۱۹۷۳٫ حمایت ایالات متحده از اسرائیل در جنگ علیه مصر در صحرای سینا باعث شد عربستان سعودی و دیگر تولیدکنندگان نفت محدودیت­‌ها و تحریم­‌هایی را علیه ایالات متحده وضع کنند و این خود منجر به بحران نفت شد. اگر قرار بود زمانی ایالات متحده موضع­‌گیری‌­اش نسبت به اسرائیل را تغییر دهد، همین لحظه بود و آمریکا این کار را نکرد.

افزایش در محموله‌های تسلیحاتی نشان‌گر تغییری در سیاست خارجی آمریکا بر طبق دکترین نیکسون بود؛ دکترینی که تأکید را از روی دخالت مستقیم ایالات متحده برمی‌­داشت و به‌جای آن اتکا به کارگزاران آمریکا را در اولویت قرار می­‌داد.

پس از آن انقلاب ایران و حمله­ شوروی به افغانستان باعث شد ایالات متحده اتکای خود به کارگزارانش را دوباره بررسی کند. کارتر در سخنرانی سالانه رئیس­‌جمهور آمریکا در ۱۹۸۰، دکترین نیکسون را ملغی اعلام کرد و راه را برای دخالت مستقیم آمریکا در منطقه هموار کرد. کارتر گفت: «هرگونه تلاش یا حرکتی از سوی هر نیروی خارجی برای به‌دست گرفتن کنترل منطقه­ خلیج فارس به منزله­ تهدیدی برای منافع حیاتی ایالات متحده­ آمریکا به‌حساب خواهد آمد و چنین تهدیدی با هر وسیله­ لازم و ضروری‌ از جمله نیروی نظامی، پاسخ داده خواهد شد».

با این­‌حال ایالات متحده همچنان از متحدان‌اش برای اعمال «ثبات» استفاده می‌­کرد. این کشور میلیون‌­ها دلار در قالب تسلیحات برای مصر می‌­فرستاد، کشوری که در سال ۱۹۷۹ توافق‌­نامه­ صلح را با اسرائیل امضا کرده بود. مصر به‌عنوان پایه‌­ای دیگر به میز عربستان سعودی و اسرائیل پیوسته بود. در طول دهه­ نود میلادی- همچنان که جمعیت سکنی داده شده­ اسرائیل به بیش از ۱۵۰ هزار نفر افزایش می‌­یافت- عربستان سعودی و مصر از «فرایند صلح»ی به میانجی‌گری ایالات متحده حمایت می‌­کردند که منجر به حاکمیت واقعی فلسطینیان نمی­‌شد. رئیس جمهور مصر، حسنی مبارک، فعالانه می­‌کوشید توافقی حاصل شود که برای اکثریت فلسطینیان غیرقابل‌­قبول باشد.

انقلاب ایران و حمله­ شوروی به افغانستان باعث شد ایالات متحده اتکای خود به کارگزارانش را دوباره بررسی کند. کارتر در سخنرانی سالانه رئیس­‌جمهور آمریکا در ۱۹۸۰، دکترین نیکسون را ملغی اعلام کرد و راه را برای دخالت مستقیم آمریکا در منطقه هموار کرد.

امروزه اسرائیل، مصر و عربستان سعودی با تلاش در جهت مهار کردن و متوقف ساختن ایران و سرکوب جنبش­‌های دموکراتیک در منظقه به ایالات متحده کمک می‌­کنند. آنها به دولت اوباما کمک کردند اطمینان حاصل کند که جنبش­‌ها و انقلاب­‌های ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱ نظم بنیادین خاورمیانه را تغییر نمی­‌دهد و برهم نمی­‌زند. علی‌­رغم بحران­‌ها و آشوب‌­های فراگیر و علی‌­رغم دوره‌ای که طی آن محمد مُرسی از اخوان المسلمین رئیس جمهور مصر بود، این اتحاد و پایه‌­های آن هم‌چنان دست ­نخورده‌ باقی مانده است. و نتانیاهو زمانی که در سال ۲۰۱۱ درباره­ بهار عربی هشدار داد در واقع دیدگاه­‌های دولت آمریکا را انعکاس می‌­داد: اگر این مسئله در آن زمان واضح نبود، هم‌­اکنون دیگر باید بدیهی باشد.

آن‌گونه تنش­‌هایی که میان متحدان عربِ آمریکا و اسرائیل در دهه­ ۷۰ رخ دادند، امروزه دیگر به ندرت یافت می‌­شوند. در واقع اسرائیل متحد بالفعل هر دو کشور مصر و عربستان سعودی است. با این‌که مُرسی صرفا تحرکاتی ابتدایی در جهت کمک به فلسطینیان در نوار غزه انجام داد، همین­‌ها هم برای تهدید اسرائیل کافی بودند؛ همان اسرائیلی که از کودتای منجر به‌ قدرت‌گیریِ ژنرال عبدالفتاح السیسی، حمایت کرد. سیسی مرزها و موانع را تقویت کرده‌ است، تونل­‌هایی که به‌عنوان خطوط حیاتی عمل می‌­کردند را تخریب کرده و مرز رفح را در طول حمله‌­ی اسرائیل به غزه مسدود کرده است. درعین­‌حال اسرائیل و عربستان سعودی در تقابل با ایران، سوریه و حزب‌الله در جبهه­ مشترکی قرار دارند.

برای مثال، اخیراً بزرگ­‌ترین هواداران نتانیاهو در شرق مجله ویکلی استاندارد بازارهای تحت حمایت مالی سعودی­‌ها بوده‌­ است. اسعد ابوالخلیل تا آنجا پیش می‌­رود که می‌­نویسد: «در هر مسئله‌­ای در سیاست­‌های عربی، رژیم سعودی در کنار و شانه‌به‌شانه­ اسرائیل قرار دارد».

هم‌چنان که دولت‌­های عربستان سعودی و مصر بر سر اینکه کدام یک می‌­توانند درنده‌­خوتر باشند رقابت می‌­کنند، ایالات متحده برای آنها سلاح و بهترین آرزوهایش را می­‌فرستد. اگر آیپک دلیل و توجیه حمایت آمریکا از اسرائیل است، پس توضیح رابطه­ مشابه- و حتی شاید راحت­‌تر- این کشور با عربستان سعودی چیست؟ اگر فشار سیاسی داخل آمریکا دلیل آن است که ایالات متحده از وحشی‌­گیری اسرائیل حمایت مالی می­‌کند، پس چرا زیر بال و پر دیکتاتوری نظامی مصر را می‌­گیرد؟

ژاک بوشام از وکس مدیا مسئله را کاملاً صحیح دریافته است؛ او می‌­گوید ایالات متحده بر این باور است که «از نظر استراتژیک حمایت از دولت‌­هایی مانند مصر، عربستان سعودی و اسرائیل ارزشش را دارد، دولت‌­هایی که براین باورند که رویکردِ اساساً محافظه­‌کارانه­ ایالات متحده نسبت به سیاست­‌های منطقه‌­ای خاورمیانه، برای آنها سودمند است».

ژاک بوشام از وکس مدیا مسئله را کاملاً صحیح دریافته است؛ او می‌­گوید ایالات متحده بر این باور است که «از نظر استراتژیک حمایت از دولت‌­هایی مانند مصر، عربستان سعودی و اسرائیل ارزشش را دارد، دولت‌­هایی که براین باورند که رویکردِ اساساً محافظه­‌کارانه­ ایالات متحده نسبت به سیاست­‌های منطقه‌­ای خاورمیانه، برای آنها سودمند است». اما بوشام اینجا بیش از آنچه به نظر می‌­رسد خودش متوجه باشد، حرف برای گفتن دارد؛ او دموکراسی ظاهری و تقلبی اسرائیل را به دیکتاتوری‌­های رسمی مرتبط می‌­کند. برای رئیس پلیس واشنگتن، پیروزی ”تنها دموکراسی در خاورمیانه“ این است که خاکریزی در برابر دموکراسی باشد.

دلیل حمایت آمریکا از اسرائیل زمانی روشن می­‌شود که تصور کنید چه می‌­شد اگر فلسطینیان استقلال خود را به‌دست می­‌آوردند یا این‌که اگر آن‌ها در دولتی دموکراتیک و چندفرهنگی تبدیل به اکثریت می­‌شدند. هر کدام از این تحولات، «ثبات» تحمیل شده از سوی آمریکا را بهم می‌­زد.

آن‌گاه فلسطینیان در اردن و دیگر نقاط تلاش می­‌کردند تا حق خود برای بازگشت را بازپس گیرند. مردم سرکوب‌شده در سرتاسر خاورمیانه برمی­‌خاستند تا خواستار آن نوع آزادی از قید دیکتاتورها شوند که فلسطینیان را از شر اسرائیل در امان می‌داشت. آزادی فلسطینیان می‌­تواند جرقه سلسله رویدادهایی باشد که قادر است منطقه را از چنگ آمریکایی­‌ها آزاد کند، زیرا مردم آن‌گاه خواستار این می‌شدند که خودشان—و نه پادشاهان و نه شرکت­‌های غربی—از نفت خود بهره‌­مند شوند.

آزادی فلسطینیان می‌­تواند جرقه سلسله رویدادهایی باشد که قادر است منطقه را از چنگ آمریکایی­‌ها آزاد کند، زیرا مردم آن‌گاه خواستار این می‌شدند که خودشان—و نه پادشاهان و نه شرکت­‌های غربی—از نفت خود بهره‌­مند شوند.

به‌همین دلیل است که حمایت مورد ادعای دولت ایالات متحده از آزادی فلسطینیان، همان‌قدر باورناپذیر است که حمایت نتانیاهو از فلسطینیان. هر چیزی بیش از یک دولت فلسطینی شدیداً تضعیف ­شده؛ اولویت­‌های هفتاد ساله­ آمریکا را که هرگز تغییر نکرده‌­اند در خطر نابودی قرار می­‌دهد. و چنین دورنمایی، و نه لابی اسرائیل، دلیل اصلی آن است که ایالات متحده در حمایت بی­‌چون و چرا از وحشی‌­گری اسرائیلیان علیه فلسطینی­ان، عملاً یک­‌تنه در برابر کل جهان می­‌ایستد.

به دلیل خواستِ یک گروه لابی‌کننده- یا عصبانیت نخست وزیر اسرائیل نسبت به همتای آمریکایی‌اش- نیست که دولت آمریکا یک اولویت ژئوپولتیک را قربانی نمی‌­کند. کسانی که امیدواراند خصومت اوباما-نتانیاهو به تنهایی نویدبخش تغییرات اساسی در سیاست باشد، سرخورده می­‌شوند.

بااین­‌حال ترک­‌های ایجاد شده در این رابطه­ خاص، مفید‌ هستند. BDS و دیگر بخش­‌های جنبش آزادی‌­بخش فلسطین می‌­توانند از این ترک­‌ها در جهت منزوی کردن دولت اسرائیل و تبدیل آن به یک دولت منفور در ایالات متحده استفاده کنند. این جنبش به رشد خود ادامه می‌­دهد و اکنون نسل جدیدی از آمریکایی­‌ها از راه رسیده‌اند که پذیرای اهداف آن هستند.

این مبارزه، طولانی و بی‌رحمانه خواهد بود. در نهایت مسئله، مسئله‌ی به چالش کشیدن طبقه‌ی حاکم است. برای درهم شکستن حمایت ایالات متحده از اسرائیل، ما باید کنترل دولت را از چنگ شرکت‌­ها و بانک­‌ها در بیاوریم. اما، هی! ما به هر حال باید این کار را انجام دهیم.

 

این مطلب ترجمه‌ای است از:

It’s Not Just the Lobby

منبع: میدان

نظری بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *