رانت ٧۵٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠‌ تومانی

نتایج جستجو برای سیل

تعداد نتایج: 780
رانت ٧۵٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠‌ تومانی

رانت ٧۵٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠‌ تومانی

آخرین گزارش‌های منتشر شده از خسارت اقتصادی سیل ‏به ٥استان ایران نشان می‌دهد که سیل حدود ٣٠هزارمیلیارد تومان هزینه به بار آورده ‏است. اگر بخواهیم این رقم را با سود پرونده واردات با دلار ٤٢٠٠ تومانی مقایسه کنیم متوجه می‌شویم ‏که رانت خواران ظرف یک‌‌سال، چیزی حدود ٥/٢ برابر خسارت سیل، سود برده‌اند.

اسناد اردوگاه

اسناد اردوگاه

اردوگاه‌ها و کمپ‌های مهاجرین و پناهندگان برای دولت‌های پذیرنده وظایفی را در بردارد. اما برخورد هر دولت و حکومت با آنها تفاوت‌هایی دارد. در اینجا روایتی از اردوگاه سفید سنگ را در ایران می‌خوانید.
معلمانِ فاجعه دیده، امدادرسان شدند

معلمانِ فاجعه دیده، امدادرسان شدند

فاجعه سیل اخیر در برخی شهرهای کشور از جمله گلستان، لرستان و خوزستان همچون فجایع مشابه، برخی از نهادهای مدنی و صنفی را برای تسهیل در امدادرسانی به منطقه کشاند. گرچه شنیده‌ها از محدودیت‌ها و ناهماهنگی‌های ساختاری و همچنین برخوردهای امنیتی به عنوان مانعی بزرگ برای حضور پررنگ فعالان و نهادهای مدنی مستقل در مناطق بحران‌زده حکایت دارد، اما برخی از گروه‌های همیارِ مستقل توانستند با استفاده از ظرفیت نیروهای محلی به کمک مردم سیل‌زده بشتابند. یکی از گروه‌هایی که در بحران سیل اخیر استان‌های کشور در مدیریت بحران مداخله کرد «ستاد همیاری فرهنگیان» بود.
خانه‌های زیر آب، روایتی از خشم رودخانه کابل

خانه‌های زیر آب، روایتی از خشم رودخانه کابل

هم‌زمان که شهرهای ایران در یک ماه گذشته درگیر سیل و تبعات آن بوده‌اند، در افغانستان نیز سیل جاری شده بود. این گزارش، روایتی از سیل در کابل، پایتخت افغانستان است.
خرج دلار خزانه محرمانه است؟

خرج دلار خزانه محرمانه است؟

بانک مرکزی ۱۰ تیر سال گذشته فهرست هزارو ۴۸۲ شرکت دریافت‌کننده ارز دولتی را منتشر کرد؛ وزیر وقت صمت انتشار نام سفارش‌دهندگان ارز دولتی  را به « جنگ با بخش خصوصی» تعبیر کرد و وزیر ارتباطات گفت «بخش خصوصی پاکدست از انتشار فهرست ارزبگیران حمایت کرده و خواهد کرد». با این حال روند انتشار لیست ارزبگیران دولتی متوقف شده است. بانک مرکزی وعده خود را فراموش کرده یا حوصله جنگ با بخش خصوصی را ندارد؟
مرداب در گلستان

مرداب در گلستان

اینجا دیگه خونه‌ی من نیست. سرم را به هر طرفش می‌چرخونم، جای اشیا و خودم را قبل از امروز به یاد می‌آورم. هر قدمی که برمی‌دارم، صدای شلق‌و‌شلوق گل و لای می‌ره تا ته جونم. لجن انگار مکش داره، پایم را دو دوستی چسبیده. سه‌بار تمیز کردیم و هر بار، باز آب بالا میاد و همه جا بیشتر نم می‌کشه. من مار ندیدم ولی شنیدم تو خونه‌ی همسایه اومده بود. حتما اینجا هم می‌آد. با دست خالی و پای برهنه چطور می‌تونم این‌همه لجن را از اینجا بیرون ببرم؟ حالا بیرون هم بردم، کجا بریزم جز توی کوچه؟ از توی همین کوچه، خودم باید بروم و بیام. این خونه باید تمیز بشه، همه جا بوی گند می‌آد و ته مغزم را اگه ببینید، هیچی جز خشم پیدا نمی‌کنید.