skip to Main Content
جوان افغان چگونه به آرزوی کار در تهران رسید؟
مهاجرت دردناک «گل محمد»
۹ خرداد ۱۳۹۶
نمی‌دانم دقیقاً کجا بودیم ولی راننده گفت اینجا تهران است. بعد، پولی را که طی کرده‌ بودیم گرفت و ما را تحویل دو راننده دیگر داد. فکر نمی‌کردیم گروگان گرفته شده‌ایم. بعد از چند ساعت مردی آمد و گفت باید با خانواده‌هایمان در افغانستان تماس بگیریم و بگوییم 10 میلیون پول بدهند وگرنه ما را خواهند کشت.
بیشتر بخوانید
در مدرسه‌ای در دماوند به خاطر شیطنت دانش‌آموزان
دانش‌آموزان افغانستانی کتک خوردند
۱۶ دی ۱۳۹۴
در دو سال گذشته، بحران پناهندگی در اروپا و برخوردهای متفاوتی که دولت های مختلف در مواجهه با پناهندگان- عمدتا سوری- داشته‌اند، موجب بحث و جدل‌های فراوان شده و فضای ایران نیز کم و بیش درگیر چنین مباحثی بوده است. از سوی دیگر این روزها در ایران احساسات ملی گرایانه حول درگیری‌های منطقه‌ای دوباره گل کرده و بعضا شاهد موضع‌گیری‌های مبتنی بر نژاد در تقابل با همسایگان عرب هستیم. در این میان اما، ایران خود کشوری مهاجرپذیر محسوب می شود؛ مهاجران افغان از همان سال‌های اول انقلاب و درچند نوبت به دلیل وضعیت جنگی کشورشان، ناگزیر به جلای وطن شده و عمدتا در ایران سکنی گزیده‌اند. اما گویی نسل‌های دوم و سوم این مهاجران که در ایران به دنیا آمده و رشد کرده‌اند، هنوز چوب ملیت غیرایرانی خود را می‌خورند؛ آذر ماه سال پیش اخباری از تنبیه عجیب دانش آموزان افغان در پاکدشت ورامین منتشر شد و سر و صدای زیادی به پا کرد. اکنون نیز گزارشی از تنبیه دانش آموزان افغان مدرسه ای در دماوند منتشر شده است. روشن نیست چه تعداد از این وقایع امکان رسانه‌ای شدن پیدا می‌کنند، اما گویی مدرسه‌ها تبدیل به عرصه‌ای شده‌اند که قرار است از همان کودکی به بچه‌های افغان معنای تفاوت خون و نژاد را بیاموزند.
بیشتر بخوانید
در پاکدشت ورامین اتفاق افتاد
روایت‌های متناقض از تنبیه عجیب دانش‌آموزان یک مدرسه
۲۵ آذر ۱۳۹۳

 دانش‌آموزان افغان مدرسه (ح) پاکدشت ورامین، هفته گذشته را خوب نگذرانده‌اند؛ مدرسه‌ای که ویژه دانش‌آموزان اتباع این شهر است و حالا اتفاقی در آن افتاده که باعث شده دانش‌آموزان آن و پدر و مادرهایشان این مدرسه را دیگر دوست نداشته باشند؛ اتفاقی که مدیرکل اداره آموزش و پرورش پاکدشت آن را  به صورت دیگری تأیید می‌کند و مدیر مدرسه آن را از بیخ و بن، تکذیب.
ماجرا هفته گذشته اتفاق افتاد؛ وقتی آقای ر، معلم کلاس سوم دبستان متوجه شد حمید و مرتضی و یاسین و محمدرضا، تکالیفشان را انجام نداده و کتابهایشان را با خود به کلاس نیاورده‌اند. همین کافی بود تا آقای معلم، مبصر کلاس، امیرحسین را مامور کند تا آن ٤ نفر را به سرویس بهداشتی مدرسه ببرد، بالای سر آنها بایستد و آنها را مجبور کند تا دستشان را داخل کاسه توالت ببرند

بیشتر بخوانید
در نظام‌آباد چه گذشت؟
۲۲ مرداد ۱۳۹۳

در روز سوم تیر ماه نشستی با عنوان بررسی "وضعیت مهاجران افغان در ایران" با نمایش فیلم مستند نظام‌آباد با حضور دکتر ناصر فکوهی، دکتر سارا شریعتی و دکتر فاطمه صادقی به همت انجمن جامعه‌شناسی ایران برگزار شد. این نشست شامل سه بخش نمایش فیلم، سخترانی و پرسش‌ و پاسخ بود. فیلم مستند نظام‌آباد را محمد سمیع‌پور کارگردانی و تهیه کرده‌است. سبب‌سازِ این نشست واقعه‌ای بود که حدود سه ماه پیش در نظام‌آباد قزوین اتفاق افتاده بود و علیرغم تکان‌دهنده بودنش در جلب توجه اذهان عمومی انگار چندان موفق نبود و جایگاه برجسته‌ای در جریان گردش اخبار پیدا نکرد. اینک اصحاب دانشگاه گرد هم آمدند تا واقعه‌ را در چارچوبی کلی‌تر یعنی وضعیت مهاجران افغان در ایران بررسی کنند.

بیشتر بخوانید
روستای نظام‌آباد؛ مهاجران افغان هنوز وحشت‌زده‌اند
۲۰ مرداد ۱۳۹۳

هنوز زوزه‌ی صدای زیارت می‌آید. دست بلند می‌کند تا جلوی حرف‌زدن دخترها را بگیرد. ترس به نگاه دخترها دوخته شده. توی صدایشان، توی دست‌هایشان و در بدنی که به رغم جوانی خمیده، ایستاده است. همان ترسی که دختران افغانیِ این محله را که یک در میان نامشان فاطمه و زهراست، تصرف کرده. واهمه‌ی زهرای همسایه‌ی بالاتری از شرط و شروطش پیداست وقتی می‌خواهد نشانی خانواده‌هایی را بدهد که آن شب فرار کرده‌اند و آمده‌اند اینجا: «به شرطی که نشانی من را ندهید.»
در می‌زنیم. صدای بچه‌ها می‌آید، انبوه و درهم. چند بار می‌پرسند کیست و جرأت در وا کردن ندارند. این یکی فاطمه، مثل حبه‌ی انگور خم شده تا به سادگیِ کودکانه از زیر در غریبه را محک بزند. موهای پرکلاغی خاک حیاط را جارو می‌کند. به زحمت راضی به باز کردن در می‌شود. این بار دختری ایستاده با چشم‌های ساکنِ نگاهِ بی‌جنبش. زیبا و چهارده ساله. بچه‌ای در بغل. نگهبانِ چهار پسر و سه دختر خانواده. جواب‌های دختر افغان دو راه بیشتر ندارد: « نه، نمی‌دانم.»

بیشتر بخوانید
Back To Top
🌗