تولد نوزاد کوهدشتی در راهرو توالت

آرشیو یادداشت‌های

جامعه

تعداد مطالب: 1837

تولد نوزاد کوهدشتی در راهرو توالت

تولد نوزاد کوهدشتی در راهرو توالت

داستان تولد کودک روستایی در توالتِ بیمارستانِ کوهدشت تا امروز دهان‌به‌دهان در شهر گشته. محمد یکی از کارکنان شبکه بهداشت کوهدشت روز بعد از واقعه خبر را شنیده است. می‌گوید: «سلامت مردم برای مسئولان شبکه بهداشت شهر اهمیتی ندارد وگرنه بعد از همه انتقادهایی که مردم به شکل شفاهی و کتبی در نشریات محلی عنوان کرده‌اند باید تا حالا اوضاع بیمارستان بهتر از این می‌شد.»

سکوهایی عاری از مردم

سکوهایی عاری از مردم

نویسنده: الی شاپیرو | در سال‌های منتهی به جام‌جهانی 2010 در آفریقای‌جنوبی، کارگران ورزشگاه‌های در حال ساخت مسابقات سلسله‌ای از اعتصابات غیررسمی به راه انداختند. کارگران در ورزشگاه‌های سرتاسر کشور، از کیپ‌تاون و دوربان تا ژوهانسبورگ، ابزارهای خود را بر زمین نهاده و خواستار سهمی بیشتر از میلیاردها دلاری بودند که از خزانه دولت و برای ارتقای زیرساخت‌ها سرمایه‌گذاری شده بود؛ پروژه‌هایی که به پیمانکاران اغلب خارجی بخش خصوصی محول شده و سودهایی فزاینده در روند آماده‌سازی جام‌جهانی نصیب آنان ساخته بود. کارگران ساختمانی جام‌جهانی با نبردی موفقیت‌آمیز در راه افزایش دستمزدها و کسب امتیازاتی دیگر، پیام مبارزات کارگران فقیر آفریقای‌جنوبی را به گوش جهانیان رساندند.
نشست دوم حقّ بر شهر

نشست دوم حقّ بر شهر

پروژه چهارراه ولیعصر حتی در طرح تفصیلی منطقه ۶ و ۱۱ نیامده. سؤال این است که وقتی طرح‌های بالادست وجود دارد و سال‌ها کارشناسان زیادی درباره‌ی آن کار کرده‌اند، چطور یک‌شبه چنین پروژه‌ای که تأکید آن بردن پیاده‌رو به زیر زمین و اولویت دادن به ماشین است، اجرا می‌شود. همه کارشناسانی که در این حوزه کار کرده‌اند می‌گویند که این منطقه نبض شهر است و به دلیل ترکیب جمعیتی باید به قطب فرهنگی تهران تبدیل شود، حالا چطور می‌شود که شهرداری نبض شهر را به این صورت گرفته و فشار می‌دهد؟ بدون این‌که اطلاع‌رسانی شود، به یکباره این پروژه اجرا شده و گویی شهروندان را به راه‌های خاصی هدایت می‌کنیم، نرده هم می‌گذاریم و می‌گوییم تو بیشتر از این نمی‌توانی جلو بروی.

بامداد خمار جام‌جهانی

بامداد خمار جام‌جهانی

کتاب مقدس اهالی فوتبال مجموعه قوانین و مقرراتی است که حکم ۱۰ فرمان این آیین را دارد و توسط کاهنان فیفا تنظیم شده؛ قوانینی که تخطی از آنها می‌تواند حتی گاهی یک ملت را از شرکت در بزرگ‌ترین گردهمایی عشاق این آیین جدید محروم کند، فیفا نهادی است که حتی دولت‌ها نیز یارای مقابله با آن را ندارند. بازیکنان حرفه‌ای فوتبال در دنیا که در چشم مردم عادی به فوق‌ستاره‌های سینمایی می‌مانند، بیش از هرچیز دیگر به راهبان دیرهای قرون وسطی شباهت دارند، فارغ از دقایق کوتاهی که در رسانه‌ها ظاهر می‌شوند، حداقل در دوران ورزش حرفه‌ای خود مجبورند که با حفظ قواعد سفت‌وسختی، زاهدانه از بدن خود حراست کنند، غذاخوردنشان کنترل‌شده است، روزانه باید دوبار تمرین کنند و هفته‌ای حداقل دوبازی سخت در پیش دارند، شب‌ها باید زود بخوابند و صبح‌ها زود بیدار شوند، حتی از تعطیلات مردم عادی نیز برخوردار نیستند، در لیگ جزیره، حتی خبری از تعطیلات سال نو میلادی هم نیست، اینها البته هیچ‌کدام به معنی ستایش از این سبک زندگی اسپارتی نیست، بلکه تنها شاهدی است بر صحت ادعای چدستر که فوتبال تا چه حد از جنس یک مذهب سفت‌وسخت است.می‌توان سیاهه‌ای از آیین‌ها و مناسک مشابه در مذاهب و فوتبال را ارایه کرد، قربانی‌کردن، نظام سلسله‌مراتبی، مناسک تشرف، اوراد و ذکرها، قوانین، ایثار و مواردی از این دست را می‌توان به‌گونه‌ای مشابه در فوتبال و سایر مذاهب یافت.

در نظام‌آباد چه گذشت؟

در نظام‌آباد چه گذشت؟

در روز سوم تیر ماه نشستی با عنوان بررسی "وضعیت مهاجران افغان در ایران" با نمایش فیلم مستند نظام‌آباد با حضور دکتر ناصر فکوهی، دکتر سارا شریعتی و دکتر فاطمه صادقی به همت انجمن جامعه‌شناسی ایران برگزار شد. این نشست شامل سه بخش نمایش فیلم، سخترانی و پرسش‌ و پاسخ بود. فیلم مستند نظام‌آباد را محمد سمیع‌پور کارگردانی و تهیه کرده‌است. سبب‌سازِ این نشست واقعه‌ای بود که حدود سه ماه پیش در نظام‌آباد قزوین اتفاق افتاده بود و علیرغم تکان‌دهنده بودنش در جلب توجه اذهان عمومی انگار چندان موفق نبود و جایگاه برجسته‌ای در جریان گردش اخبار پیدا نکرد. اینک اصحاب دانشگاه گرد هم آمدند تا واقعه‌ را در چارچوبی کلی‌تر یعنی وضعیت مهاجران افغان در ایران بررسی کنند.

باهم از نابودی فضای شهری چهارراه ولی‌عصر جلوگیری کنیم

باهم از نابودی فضای شهری چهارراه ولی‌عصر جلوگیری کنیم

چهارراه ولیعصر قلب مراکز مدنی و فرهنگی تهران و یکی از هفت مرکز اصلی شهر با محوریت فعالیت‌های فرهنگی و دانشگاهی در طرح جامع شهر تهران است. در تمام طرح‌های شهری* تهیه شده بر محدودیت حضور سواره و تشویق حضور پیاده در این محدوده تأکید شده است تا سرزندگی این نقطه از شهر حفظ شود. با این وجود بر خلاف تمام مطالعات کار‌شناسی انجام شده، زیرگذر چهارراه ولی‌عصر در دی ماه ۱۳۹۲ افتتاح شد تا از این طریق با حذف حرکت پیاده از سطح این فضای سرزنده شهری، حرکت سواره تسهیل و تسریع شود. اقدام عجولانه و غیرکار‌شناسی معاونت عمرانی شهرداری تهران به اینجا ختم نشد و پس از افتتاح زیرگذر، چهار سوی چهارراه در فاصله حدود ۱۵۰ متری نرده‌گذاری شد و پیاده‌ها به اجباری نه چندان محترمانه به سطح زیرین هدایت شده و دسترسی پیوسته و هم‌سطح آن‌ها به دو سوی چهارراه قطع شد. همچنین اگرچه این زیرگذر مجهز به پله‌برقی و دو آسانسور -راه‌اندازی نشده- است اما در ضلع شمال غربی و جنوب شرقی هیچ‌گونه تسهیلاتی برای معلولان، زنان یا مردان با کالسکه و کسانی که توان استفاده از پله‌برقی را ندارند، وجود ندارد. به این معنی که این افراد نمی‌توانند از این دو ضلع وارد یا از آن خارج شوند. بنابراین دسترسی جانبازان و معلولان هم در این چهارراه بسیار سخت و یا ناممکن شده است که این موضوع خلاف همه قوانین، آیین نامه‌ها و شعارهای مبنی بر حمایت از این گروه شهروندی است.

روستای نظام‌آباد؛ مهاجران افغان هنوز وحشت‌زده‌اند

روستای نظام‌آباد؛ مهاجران افغان هنوز وحشت‌زده‌اند

هنوز زوزه‌ی صدای زیارت می‌آید. دست بلند می‌کند تا جلوی حرف‌زدن دخترها را بگیرد. ترس به نگاه دخترها دوخته شده. توی صدایشان، توی دست‌هایشان و در بدنی که به رغم جوانی خمیده، ایستاده است. همان ترسی که دختران افغانیِ این محله را که یک در میان نامشان فاطمه و زهراست، تصرف کرده. واهمه‌ی زهرای همسایه‌ی بالاتری از شرط و شروطش پیداست وقتی می‌خواهد نشانی خانواده‌هایی را بدهد که آن شب فرار کرده‌اند و آمده‌اند اینجا: «به شرطی که نشانی من را ندهید.»
در می‌زنیم. صدای بچه‌ها می‌آید، انبوه و درهم. چند بار می‌پرسند کیست و جرأت در وا کردن ندارند. این یکی فاطمه، مثل حبه‌ی انگور خم شده تا به سادگیِ کودکانه از زیر در غریبه را محک بزند. موهای پرکلاغی خاک حیاط را جارو می‌کند. به زحمت راضی به باز کردن در می‌شود. این بار دختری ایستاده با چشم‌های ساکنِ نگاهِ بی‌جنبش. زیبا و چهارده ساله. بچه‌ای در بغل. نگهبانِ چهار پسر و سه دختر خانواده. جواب‌های دختر افغان دو راه بیشتر ندارد: « نه، نمی‌دانم.»