مرثیه‌ای برای آدم‌های تنها

مرثیه‌ای برای آدم‌های تنها

هیچ کس نمی‌داند در آن خانه بی‌پلاک بلوار بوستان چه گذشت. هیچ کس نمی‌داند، نه آن مردی که نیمه شب زمستان می‌رفت سمت خانه‌اش و زن و مردی راهش را بستند و کمک خواستند برای فرزند بیمارشان و آن مرد، رفت به خانه‌ای که «هیچ چیز» نداشت جز چند دست رختخواب کثیف و یک کمد شکسته و...
نام زندگان محفوظ است

نام زندگان محفوظ است

«کارگر معدن، کارگر معدن را با لباس کارش می‌شناسه. مهدی را هم از روی لباسش شناختم، روش نوشته بود نیک‌کالا.» دست‌هایش را دو پرانتزِ باز می‌‌کند و با فاصله از دو سمت شقیقه‌اش روی هوا نگه می‌دارد: «سرهای‌شان شده بود این هوا. شش روز از انفجار گذشته بود که بهشان رسیدیم، جز...
دام‌های تشنه، زورق‌های واژگون

دام‌های تشنه، زورق‌های واژگون

آن روز صبح که باد شن‌های کف دریاچه‌ هامون را از جا می‌کند، آقای اکبر کیخا ناگهان دوید لای گله‌ گوسفندها. بره‌ای یکی‌دوماهه را با یک دست بلند کرد و گفت: «همین دیروز شش تا از این بره‌ها را سر بریدم. به بزرگ‌کردنشان نمی‌ارزه. اگر نکشم، فردا، پس‌فردا از تشنگی و گرسنگی...
کابوس سومالی در خواب‌های کُنارک

کابوس سومالی در خواب‌های کُنارک

سپیده نزده چهار مرد از کلبه‌های حلبی‌شان بیرون می‌آیند. هر کدام یک بیل تحویل می‌گیرند. خاک ناآشنا را می‌کَنند. تا کمر توی خاک فرو رفته‌اند که آفتاب خودش را می‌رساند وسط آسمان. هنوز باید زیر پایشان را گود کنند. بی‌رمق ادامه می‌دهند. یک هفته است از تشنگی پوست بدنشان در...
زنان کار، زنان استیصال

زنان کار، زنان استیصال

دو کیلو گوشت گوساله، دو عدد مرغ، یک قوطی رب، یک کیسه برنج، یک شانه تخم‌مرغ، شامپو، شوینده لباس و…  تمام شد. بعید است وقتی ۵۰۰ هزار تومان توی جیبتان دارید و نمی‌خواهید تا آخر ماه،  شپش توی جیبتان پشتک بزند، بتوانید بیشتر از این خرید کنید. زندگی خرج‌های دیگری هم...
دریاچه ارومیه دیگر رنگ به رو ندارد

دریاچه ارومیه دیگر رنگ به رو ندارد

تبریز زنده و پر شور است، مردم در کوچه بازارهایش رفت‌وآمد می‌کنند، ساخت‌وسازها جریان دارد، قطار شهری‌اش یک سالی است که به راه افتاده و تبریز با تاریخ و فرهنگی قدیمی زندگی می‌کند، اما قلب سرخی در نزدیکی این شهر، تپش‌هایش به شماره افتاده و نه تنها حیات تبریز بلکه حیات...