خیره؛ فوبیای سیل به روایت تصویر

آرشیو یادداشت‌های

عمومی

تعداد مطالب: 292

زندگی خودم داستان‌ دارد

زندگی خودم داستان‌ دارد

یک ایده کلی وجود دارد که داستان‌ها و نوشته‌های هر نویسنده برآمده از زندگی خودش هستند. اما این ایده تا کجا کار می‌کند و آیا می‌توان داستانی نوشت که برداشتی از زندگی نویسنده در آن نباشد؟
آیا ژن‌ها در نابرابری جنسیتی نقش دارند؟

آیا ژن‌ها در نابرابری جنسیتی نقش دارند؟

طرح سوالاتی پیرامون ژن و جنسیت شکل تازه‌ای به انتقادات درباره جنسیت، فمینیسم و علم داده است. مسائلی چون عدم بازنمایی زنان و اقلیت‌ها در عرصه علوم پایه، تکنولوژی، مهندسی و ریاضیات با ادبیاتی حول پذیرش، تنوع و برابری در حال پیگیریست. اما هنوز جدل درباره اندیشه وراثت در پیش روست و سوال‌هایی که نیاز به جواب دارند.
نوشتن روی اقیانوس

نوشتن روی اقیانوس

بهروز بوچانی، نویسنده کُرد با خلق یک اثر ادبی تحولی بنیادین در موقعیت زندانیان جزیره مانوس و نگاه حکومت و جامعه استرالیا به قضیه پناهندگان ایجاد کرد. او از همان روزی که صدایش به واسطه جایزه‌های  ادبی به گوش جهان رسید، اعتراض داشت که رسانه‌های جریان اصلی از وضعیت او به عنوان یک نویسنده پناه‌جو سوءاستفاده کرده و اثرش را به موقعیت زندان مانوس تقلیل داده‌اند. به گفته بوچانی در جایی که برخی از ساکنانش "۵ سال رنگ اسکناس را ندیده بودند" روزنامه‌نگارانی از او  پرسیده‌اند "خب، حالا با پول این جایزه چه می‌کنی؟" یا اینکه کار کردن و "نوشتن در واتس‌اپ چگونه است و چه لذتی دارد؟" و انبوهی از سوالاتی که جملگی گواهی بر بلاهت حاکم بر فضای رسانه‌ای و پیشه خبرنگاری در رسانه‌های جریان اصلی هستند. اینها را کسی می‌گوید که عمرش را صرف خواندن آثار نویسندگانی مانند کافکا و بکت کرده و مدت‌ها پیش از آنکه پایش به زندان و شکنجه‌گاه منحوس مانوس باز شود، نویسنده و خواننده‌ای فعال بوده است. بهروز بوچانی اهل ایلام در روژهلات کردستان است؛ جایی که به گفته او تاریخا هم از سوی حکومت مستقر و هم از سوی احزاب کُرد به حاشیه رانده شده است. ناوخت در این مصاحبه که بخش نخست آن در پی می‌آید، تلاش کرده به دشواری‌های نویسنده شدن در جایی مانند ایلام و در کشوری مانند ایران بپردازد. بهروز بوچانی می‌گوید هر چند در ایران، سن و سال به او اجازه نویسنده شدن نمی‌داده، اما موفق شده در برخی از رسانه‌های کردستان و رسانه‌های سراسری مدتی به عنوان روزنامه‌نگار فعال باشد. او تجربه تبعیض را هم در دانشگاه و هم در ایلام از سر گذرانده است. این بخش از مصاحبه عمدتا حول گذشته بوچانی به عنوان یک نویسنده می‌چرخد. بخش دوم و نهایی این مصاحبه به طور مشخص به زوایای ادبی رمان "هیچ دوستی جز کوهستان No Friend But the Mountains" خواهد پرداخت. ماه گذشته از طریق وبسایت ناوخت برای نخستین‌بار قطعه‌ای از این رمان منتشر شد.


آنچه در پی می‌آید بخش نخست مصاحبه ناوخت با بهروز بوچانی است:

پیشنهاد ویژه‌ای که تاریخ انقضایش گذشته

پیشنهاد ویژه‌ای که تاریخ انقضایش گذشته

«بفرمایید استند فروش ویژه‌مان را ببینید. قیمت‌ها باورنکردنی شده‌اند. حراج هم فقط تا آخر هفته است.» دختر جوان با خوشرویی سمت استند لوازم بهداشتی راهنمایی‌ام می‌کند. کرم، شوینده صورت، لوسیون و چند قلم دیگر همگی از یک برند معروف آلمانی هستند که اتفاقاً شناخته شده و بین مردم جا افتاده است. بالای استند، علامت فروش ویژه دیده می‌شود و کنار هر طبقه درصد تخفیف را درشت نوشته‌اند، انصافاً هم وسوسه‌انگیز است. چه کسی است که حراج ۵۰ و ۷۰ درصد را ببیند و ترغیب نشود حداقل نگاهی بیندازد؟
زندگی در گلستان؛ جانکاه‌تر از همیشه

زندگی در گلستان؛ جانکاه‌تر از همیشه

نوروز امسال برای مردم استان گلستان با سیل همراه بود. سیل از شهر گنبد جاری شد و همان‌طور که پیش‌بینی شده بود به آق‌قلا و گمیشان رسید. ستاد بحران استان گلستان می‌گوید در این سیل ۱۸ هزار و ۶۶ واحد مسکونی شهری و روستایی آسیب دیدند و ۸۵۰۰ واحد کاملاً تخریب شدند.  ۳۱۲ مدرسه آسیب دیده و ۵۱۵ کلاس درس خراب شده است. ۳۱۰ هکتار از زمین‌های کشاورزی به زیر آب فرو رفته و ترکیب آب سیل با فاضلاب بیرون زده در کوچه‌ها، محله‌های آق‌قلا و گمیشان را شبیه باتلاق‌هایی بدبو کرده است. تقریبا یک ماه پس از این اتفاق صدها نفر هنوز به خانه‌هایشان برنگشته‌اند و تلاش می‌کنند خانه‌هایشان را دوباره به یک سرپناه تبدیل کنند. عکس‌های زیر تصاویر و زمزمه‌هایی از لحظه‌های یک زندگی دوباره است؛ زندگی جان‌کاه‌تر از روزهای قبل از آمدن سیل و تکیه مردم بر مردم.
مرداب در گلستان

مرداب در گلستان

اینجا دیگه خونه‌ی من نیست. سرم را به هر طرفش می‌چرخونم، جای اشیا و خودم را قبل از امروز به یاد می‌آورم. هر قدمی که برمی‌دارم، صدای شلق‌و‌شلوق گل و لای می‌ره تا ته جونم. لجن انگار مکش داره، پایم را دو دوستی چسبیده. سه‌بار تمیز کردیم و هر بار، باز آب بالا میاد و همه جا بیشتر نم می‌کشه. من مار ندیدم ولی شنیدم تو خونه‌ی همسایه اومده بود. حتما اینجا هم می‌آد. با دست خالی و پای برهنه چطور می‌تونم این‌همه لجن را از اینجا بیرون ببرم؟ حالا بیرون هم بردم، کجا بریزم جز توی کوچه؟ از توی همین کوچه، خودم باید بروم و بیام. این خونه باید تمیز بشه، همه جا بوی گند می‌آد و ته مغزم را اگه ببینید، هیچی جز خشم پیدا نمی‌کنید.
بیماری‌هایی که با سیل می‌آیند

بیماری‌هایی که با سیل می‌آیند

بر اساس آن چه سازمان بهداشت جهانی اعلام کرده، بیماری‌هایی مانند تب تیفوئید یا حصبه، وبا، لپتوسپیروز و هپاتیت A که منشأ آبی دارند، از جمله بیماری‌هایی است که پس از وقوع سیل در این مناطق شیوع پیدا می‌کند.