اشراف‌سالاری مترجمانه

آرشیو یادداشت‌های

فرهنگ

تعداد مطالب: 593

اشراف‌سالاری مترجمانه

اشراف‌سالاری مترجمانه

صالح نجفی در روزنامه «شرق»، سه‌شنبه 20 خرداد، نقدی بر ترجمه کتاب «هژمونی و استراتژی سوسیالیستی» نوشت که حاوی دلالت‌های روشنگرانه خوبی بود. از مترجم توانمندی مانند نجفی جز این انتظاری نیست. از همین‌رو، به خاطر این نکته‌سنجی‌های خوب باید از او سپاسگزار باشم. با وجود این، اجازه می‌خواهم نکاتی را درخصوص نقد صالح نجفی مطرح کنم. بخشی از ایرادات ویرایشی مانند کاربست نابجای ویرگول، خطای چشمی که موجب جایگزینی واژه‌ای مانند institutions به جای intuitions شده است یا در موردی دیگر «انقلابی» به‌جای evolutionary کاملا بجا و پذیرفتنی است. حتما جناب نجفی تخفیف داده‌اند و موارد دیگری که در متن وجود دارد را متذکر نشدند. اما هر کسی نداند، صالح نجفی می‌داند که این خطاها در متون ترجمه تا حدودی گریزناپذیر است. مگر به لطف چشمان ناظران متعددی که متنی ویراسته و پیراسته تولید شود. کافی است به ترجمه‌های بسیار خوب موجود نگاهی بیندازید. مواردی از این دست البته با شمارگان کمتر در آنها خواهید یافت. گاه این خطاها در برخی ترجمه‌ها بیشتر هم می‌شود، به این معنا که به دلیل خطای چشمی پاره‌هایی از متن از نظر دور می‌ماند و جملاتی مبهم حاصل می‌شود.

قصه هوموساکرهای مکتوب

قصه هوموساکرهای مکتوب

ارنستو لاکلائو، متفکر- نظریه‌پرداز- فعال سیاسی بزرگ پست‌مارکسیست آرژانتینی، چندی پیش از دنیا رفت. در 78 سالی که زیست، پست و بلند کم ندید: از آرژانتین تا فرانسه، از جنبش‌های پوپولیستی تا خیزش‌های دانشجویی، از ساخته‌شدن و فروریختن انواع و اقسام هویت‌های سیاسی تا بربادرفتن بسیاری امیدها برای تغییر واقعی و ریشه‌ای جهان، از خلق «دال‌های تهی» تا تشکیل «زنجیره‌های هم‌ارزی»، از کندوکاو در سیاهه مطالبه‌های برزمین‌مانده تا واکاوی پتانسیل‌های به خاک سپرده… باری، لاکلائو در چندین دهه پیکار پیگیر در پهنه نظریه و سیاست از حیث دست‌و‌پنجه نرم کردن با فاجعه‌ها کم و کسری نداشت، اما بی‌گمان در واپسین سال عمرش از وقوع یک فاجعه بی‌خبر ماند- فاجعه‌ای در کسوت خبری «خوب»: پس از نزدیک سه‌دهه از نخستین انتشار شاید مهم‌ترین کتابی که او همراه با «رفیق» ‌دیرینش در سال 1985 به سنت چپ و نظریه سیاست رادیکال هدیه کرد، سرانجام «هژمونی و استراتژی سوسیالیستی» ‌به زبان فارسی برگردانده شد. کتاب لاکلائو و شانتال موف آغازی کوبنده داشت: «تفکر چپ امروز بر سر دوراهی ایستاده است.» «حقایق بدیهی» گذشته زیر سؤال رفته‌اند- زمینی که آن حقایق در آن ریشه داشتند دستخوش شقاق شده و پاره‌پاره گشته؛ انبوهی از ناکامی‌ها و ناامیدی‌ها چونان بهمنی ویرانگر بر سر پویندگان و کوشندگان چپ فرود آمده ــ از بوداپست تا پراگ و کودتای لهستان، از کابل تا عواقب پیروزی کمونیست‌ها در ویتنام و کامبوج و … علامت سوال بزرگی که در دهه 80 – چند سال پیش از فروپاشی بلوک شرق – در برابر دیدگان نظریه‌پردازان و مبارزان چپ خودنمایی می‌کرد به معنا و مفهوم سوسیالیسم و راه‌های منتهی به آن مربوط می‌شد. البته لاکلائو و موف در کنار این شکست‌ها فهرستی از پدیده‌های مثبت جدید هم می‌آورند.

فوتبال برای سیاست یا سیاست برای فوتبال

فوتبال برای سیاست یا سیاست برای فوتبال

فوتبال را باید با اجزایش دید. تماشاگران، بازیکنان، مربیان و مردم. بگذارید فوتبال را برای لحظاتی از بنگاه‌های تجاری، صنعتی‌بودن و سلطه رسانه‌ها جدا کنیم و آن را در کوچه پس‌کوچه‌های شهرهای جهان ببینیم: امروز در جهانی که سیاست نامی برای مردم است، فوتبال چنان به زیست- فضای همه مردم جهان گره خورده که در میان آنها وفاداری و ایمان پدید آورده است.