نه‌ونیم تز دربارۀ هنر و طبقه

آرشیو یادداشت‌های

فرهنگ

تعداد مطالب: 578

نه‌ونیم تز دربارۀ هنر و طبقه

نه‌ونیم تز دربارۀ هنر و طبقه

مقدمۀ ترجمۀ فارسی


چند سالی از انتشار کتاب نه‌ونیم تز دربارۀ هنر و طبقه[۱] (۲۰۱۳) گذشته است و کمی بیش از آن (۲۰۰۹) از پخش متن حاضر در قالب جزوه در مقابل یک گالری هنری می‌گذرد. گذر زمان تا حدودی معنای این متن را برایم تغییر داده است. اکنون کمی روشن‌تر از گذشته می‌بینم که صورت‌بندی‌هایش چقدر خاص است و چگونه متأثر از زمان و مکانی بسیار محدود و تاریخی مشخص شکل گرفته است: سنت آوانگارد و بانفوذ اروپایی-امریکایی؛ اقتصاد سیاسی ایالات متحده؛ حتی نگرانی‌های کاملاً محلی دربارۀ دنیای هنرِ بیش‌ازحد تجاریِ نیویورک در ابتدای دهۀ ۲۰۱۰.

اما اگرچه گذر زمان باعث شده این متن محلی‌تر به‌نظر برسد، معنایش را نیز گسترش داده است. متنی که در طول یک آخر هفته در قالب یک جزوه، بدون اندیشیدن به امتداد زندگیِ پس از خلقش نوشتم، حیات خود را یافته است. در طول سال‌هایی که از نخستین انتشار آنلاینش می‌گذرد، پیام‌هایی از مردم سراسر جهان دریافت کرده‌ام که این متن را سودمند یافته‌اند. زمینه‌های جدید معانی جدیدی بدان بخشیده‌اند.

برای خودم، نظریۀ محوری‌اش (تلاش برای فهم چگونگی اندیشیدنمان دربارۀ «هنر» از طریق لنز نظریه‌های مارکسیستیِ طبقه) همچنان شیوه‌ای بسیار کارآمد برای فهم معنای هنرمندبودن است. این متن به من کمک کرده است تا تمایز نوع خاص کار هنری را بدون توسل به اسطوره‌سازی‌های رمانتیک بفهمم، اهمیتش را دریابم در حالی که محدودیت‌هایش را درک می‌کنم.

اگرچه این متن اکنون خاص‌تر به‌نظر می‌رسد اما معنایش برای خودم هم گسترش یافته است: همچنان که جامعه تناقضات، معضلات و چالش‌های جدیدی برای اندیشیدن دربارۀ هنر و کنشگری اخلاقیِ متناسب با آن در جهان ساخته است، این متن به نوشته‌هایم به شیوه‌هایی جدید، در زمینه‌های جدید، شکل داده است. گسترش نظریه‌ای که اینجا ارائه شده، همچنان برایم مبنایی برای شیوه‌های جدید اندیشیدن دربارۀ نحوۀ ارتباط هنرمندان با اقتصادِ در حال تغییر، نحوۀ ارتباط آنان با فناوری‌های جدید و چگونگی ارتباطشان با (انواع مختلف) سیاست است.

باید اعتراف کنم نمی‌دانم نه‌ونیم تز در ایران، با سنت‌های متمایزش در هنرهای تجسمی و مبارزات بسیار خاص خودش، چگونه خوانده خواهد شد. با این حال، عمیقاً به هم‌نشینی و گفت‌وگو در مبارزه باور دارم: در زمانه‌ها و فرهنگ‌های مختلف، می‌توانیم از یکدیگر تکنیک‌ها، ایده‌ها و استراتژی‌های جدیدی بیاموزیم که در مبارزه‌مان هدایتگرمان خواهد بود. اگر این متن که در جایی دور و شرایطی غریب نوشته شده است، به هر طریقی، به‌نظرتان مناسب می‌رسد، عمیقاً خوشحالم و کمی به آن افتخار می‌کنم. با ادای احترام به همۀ هنرمندان، اندیشمندان و سازمان‌دهندگانی که در آشفتگیِ کنونی تلاش می‌کنند راهی به جهانی مشترک و بهتر بسازند.
وین جاهلان ملمع‌کارند و منتحل

وین جاهلان ملمع‌کارند و منتحل

تهمینه میلانی با آثار عاریتی چه می‌کند؟ هیچ، چون عاریتی در کار نیست. اگر چیزهایی را که میلانی به سبیل انتحال در آثار خود آورده حذف کنیم چیزی باقی نمی‌ماند، زیرا استعدادی در کار نیست یا خون تازه‌ای.

زندگی خودم داستان‌ دارد

زندگی خودم داستان‌ دارد

یک ایده کلی وجود دارد که داستان‌ها و نوشته‌های هر نویسنده برآمده از زندگی خودش هستند. اما این ایده تا کجا کار می‌کند و آیا می‌توان داستانی نوشت که برداشتی از زندگی نویسنده در آن نباشد؟
نوشتن روی اقیانوس

نوشتن روی اقیانوس

بهروز بوچانی، نویسنده کُرد با خلق یک اثر ادبی تحولی بنیادین در موقعیت زندانیان جزیره مانوس و نگاه حکومت و جامعه استرالیا به قضیه پناهندگان ایجاد کرد. او از همان روزی که صدایش به واسطه جایزه‌های  ادبی به گوش جهان رسید، اعتراض داشت که رسانه‌های جریان اصلی از وضعیت او به عنوان یک نویسنده پناه‌جو سوءاستفاده کرده و اثرش را به موقعیت زندان مانوس تقلیل داده‌اند. به گفته بوچانی در جایی که برخی از ساکنانش "۵ سال رنگ اسکناس را ندیده بودند" روزنامه‌نگارانی از او  پرسیده‌اند "خب، حالا با پول این جایزه چه می‌کنی؟" یا اینکه کار کردن و "نوشتن در واتس‌اپ چگونه است و چه لذتی دارد؟" و انبوهی از سوالاتی که جملگی گواهی بر بلاهت حاکم بر فضای رسانه‌ای و پیشه خبرنگاری در رسانه‌های جریان اصلی هستند. اینها را کسی می‌گوید که عمرش را صرف خواندن آثار نویسندگانی مانند کافکا و بکت کرده و مدت‌ها پیش از آنکه پایش به زندان و شکنجه‌گاه منحوس مانوس باز شود، نویسنده و خواننده‌ای فعال بوده است. بهروز بوچانی اهل ایلام در روژهلات کردستان است؛ جایی که به گفته او تاریخا هم از سوی حکومت مستقر و هم از سوی احزاب کُرد به حاشیه رانده شده است. ناوخت در این مصاحبه که بخش نخست آن در پی می‌آید، تلاش کرده به دشواری‌های نویسنده شدن در جایی مانند ایلام و در کشوری مانند ایران بپردازد. بهروز بوچانی می‌گوید هر چند در ایران، سن و سال به او اجازه نویسنده شدن نمی‌داده، اما موفق شده در برخی از رسانه‌های کردستان و رسانه‌های سراسری مدتی به عنوان روزنامه‌نگار فعال باشد. او تجربه تبعیض را هم در دانشگاه و هم در ایلام از سر گذرانده است. این بخش از مصاحبه عمدتا حول گذشته بوچانی به عنوان یک نویسنده می‌چرخد. بخش دوم و نهایی این مصاحبه به طور مشخص به زوایای ادبی رمان "هیچ دوستی جز کوهستان No Friend But the Mountains" خواهد پرداخت. ماه گذشته از طریق وبسایت ناوخت برای نخستین‌بار قطعه‌ای از این رمان منتشر شد.


آنچه در پی می‌آید بخش نخست مصاحبه ناوخت با بهروز بوچانی است:

متری شیش و نیم و «اگزوتیسم اجتماعی»

متری شیش و نیم و «اگزوتیسم اجتماعی»

چند سالی است مفهوم «سینمای اجتماعی» سهم صدای بیشتری در نوشته‌ها و گفتگوهای سینمای ایران دارد. اما مراد از سینمای اجتماعی چیست؟ فیلمی مانند متری شیش و نیم چه نسبتی با این مفهوم  دارد؟
گفتمان سلطه‌جویانه «سینمای دولتی» و لزوم خلق «سینمای بدیل»

گفتمان سلطه‌جویانه «سینمای دولتی» و لزوم خلق «سینمای بدیل»

مساله از جایی شروع شد که رسانه‌ی سینما به ابزارِ بیانیِ جدی‌ای در دست دولت‌ها و قدرت‌ها بدل شد. در این میان گفتمانی سلطه‌جویانه شکل گرفت که صداهای مخالف را خفه می‌کرد تا امکان بازتاب و شنیده شدن پیدا نکنند و در پی آن تمرکزگرایی شکل گرفت که هر شکل مخالف و ناهمخوانی را به حاشیه می‌راند، لزوم خلق سینمای بدیل از آنجا حس می‌شود که باید این بخش محذوف، ابزار قدرتمند سینما را به دست بگیرد.
همچون «آب در خوابگه مورچگان…»

همچون «آب در خوابگه مورچگان…»

چندی پیش میدان مطلبی را در نقد انتشار مجموعه آقثار نیما یوشیج در نشر رشدیه منتشر کرده بود. میثم سالخورد مدیر نشر رشدیه پاسخی به این مطلب داده‌اند که در روزنامه شرق منتشر شده است. میدان نیز این پاسخ را بازنشر می‌کند.
ناظم حکمت: تو را دوست دارم

ناظم حکمت: تو را دوست دارم

در این شعر زیبایی معشوق ستایش نمی‌شود. عاشق احساسات و عواطفش را با تجربه‌های رایج روزانه مقایسه می‌کند و استانبول در این میان نقش مهمی بازی می‌کند. در انتها اما قضیه سیاسی می‌شود؟