روایت تراژیک سقوط نهاد مشاوران معمار و شهرساز

آرشیو یادداشت‌های

مجید ابراهیم‌پور

تعداد مطالب: 17

روایت تراژیک سقوط نهاد مشاوران معمار و شهرساز

روایت تراژیک سقوط نهاد مشاوران معمار و شهرساز

شرکت مشاور معمار و شهرساز به عنوان یک نهاد زمانی کارآمد خواهد بود که بتواند در اکوسیستمی از نهادهای مدرن مرتبط با توسعه قرار گیرد در غیر اینصورت این نهاد نه تنها کمکی بر عدالت‌مندتر شدن فرآیند توسعه نمی‌کند بلکه به بازتولید رانت شهری‌شده وجهه قانونی خواهد بخشید؛ به قول معروف: «چو دزدی با چراغ آید گزیده‌تر برد کالا». در حقیقت نهاد نصفه نیمه بیشتر از آنکه باعث انتظام‌بخشی شود باعث مشروعیت‌بخشی به فساد و نهادینه شدن آن خواهد شد. در ایران این وضعیت را تقریباً در تمامی عرصه‌ها مشاهده می‌کنیم و عرصه برنامه‌ریزی توسعه هم یکی از این عرصه‌هاست.

مهندسی اعتراض

مهندسی اعتراض

دولت مصوب کرد که مکان‌هایی برای تجمعات اعتراضی مشخص شود و چند ورزشگاه و پارک به‌عنوان مکانی برای اعتراض معرفی شده است. کمی تامل در این مصوبه نشان می‌دهد که مسئولان از ضرورت دموکراسی برای پایداری نظم موجود نا آگاهند.
بلای طبیعی زلزله یا کژکارکردی و فرصت‌طلبی نهادها

بلای طبیعی زلزله یا کژکارکردی و فرصت‌طلبی نهادها

تخریب مسکن مهر به معنی ناتوانی دولت در ساخت مسکن مناسب نیست بلکه به‌معنی فساد در اجرای سیاست‌های مسکن برای کم‌درآمدهاست و روند ساخت‌وساز بخش خصوصی نه تنها لزوماً منجر به ساخت ساختمان‌های مستحکم‌تری نمی‌شود بلکه مسکن را به کالایی تبدیل می‌کند که رشد قیمت ناشی از آن دسترسی به مسکن را به یک آرزوی محال تبدیل می‌کند.
جبران خسارت بورژوازی مستغلات از جیب اقشار آسیب‌پذیر

جبران خسارت بورژوازی مستغلات از جیب اقشار آسیب‌پذیر

برنامه دولت برای بحرانی که در این گزارش بعضی اوقات به عنوان بازار مسکن و بعضی اوقات به عنوان مسکن ذکر می‌شود، نه برای حل مسأله دسترسی به مسکن برای اقشار کم‌درآمد بلکه برای به رونق انداختن بازار سوداگرانه مسکن و جبران ضرر قشر منفعت‌جوی بورژوازی مستغلات است.
پل‌های عابر پیاده؛ احترام به پیاده‌ها یا اتوموبیل؟

پل‌های عابر پیاده؛ احترام به پیاده‌ها یا اتوموبیل؟

بیش از یک‌سوم جمعیت تهران با پای پیاده یا با استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی در شهر حرکت می‌کنند. خیابان‌های تهران از اتوموبیل اشباع شده‌اند و هوای آلوده و ترافیک از تبعات سیاحت خودروها است. با وجود همه این معضلات ‌آشکار، شهرداری به جای اتخاذ سیاست‌هایی در جهت توسعه حمل و نقل عمومی و کاهش تردد خودروها به ساختن اتوبان‌های طبقاتی و تونل‌ برای تسهیل عبور و مرور اتوموبیل‌ها اقدام می‌کند. ساخت پل‌های عابر پیاده نیز در راستای سیاست‌های مشابه است؛ دور کردن پیاده‌ها از سطح خیابان و فرستادنشان به زیر زمین و هوا. در این نوشته مجید ابراهیم‌پور، سیاست شهری حاکم بر تهران و ذینفعان این‌گونه سیاست‌ها را بررسی می‌کند و از لزوم ‌«پیاده‌مدار» شدن تهران می‌نویسد.