پوپولیسم، توییتر، و عصر پساحقیقت

سیاستمدارن پوپولیست چرا و چگونه از توییتر استفاده می‌کنند؟ آیا گفتارهای رسانه‌ای آنها را باید جدی گرفت؟

پوپولیسم، توییتر، و عصر پساحقیقت

(۱)

بسیاری از کاربران ایرانی و غیرایرانی توییتر از توییت‌های محمود احمدی‌نژاد عصبانی می‌شوند. واکنش‌ها به توییت‌های او، گواهی بر خشم است. با این حال، ته دل آنان اندکی قُرص است و در نهایت با خود می‌گویند: محمود احمدی‌نژاد جایگاه خاصی در سیاست ایرانِ امروز ندارد پس این توییت‌ها هم چندان اهمیتی ندارند.

در سال ۲۰۱۵، وقتی دونالد ترامپ برای ریاست جمهوری کاندید شد بسیاری به همین باور بودند؛ توییت‌های او مهم نیستند، او فاقد قدرت است، و هرگز به ریاست جمهوری امریکا نخواهد رسید. امروز، نه‌تنها ترامپ رئیس‌جمهور امریکاست بلکه توییتر به مهمترین رسانه‌ای بدل شده است که او از آن استفاده می‌کند. او نیز با توییت‌های خود خیل عظیمی از کاربران توییتر را خشمگین می‌کند. مخاطبان توییتر این بار با شخصیتی روبرو هستند که بواقع کانون قدرت را در امریکا بدست دارد و با هر توییت او ته دلشان می‌لرزد.

یادداشت کنونی تاملی است کوتاه بر چگونگی و چرایی بکارگیری توییتر توسط سیاستمدارن پوپولیست؛ تاملی درباره «ارتباطات سیاسی نوین». مدعای اصلی یادداشت این است: توییت‌های سیاستمدارن پوپولیست «بواقع نوع جدید از بازی رسانه‌ای» را راه انداخته‌اند؛ آنان فرم جدیدی از گفتارهای رسانه‌ای را بسط می‌دهند که برآمده از دل نوع خاصی از ارتباطات است که آن به ارتباطات در عصر پسا-حقیقت یاد می‌کنیم. چنین گفتاری را باید از همان ابتدا جدی گرفت.

(۲)

عصر پساحقیقت، به‌اختصار، اشاره به آن چارچوبی از ارتباطات جمعی دارد که در آن فکت‌های عینی نقشی در صورتبندی برداشت عمومی و همگانی ندارند؛ در مقابل این احساسات و باورهای شخصی است که باورهای عمومی را برمی‌سازد. میانجی گذار از سطح شخصی به سطح عمومی در این فرایند چندلایه «ابزارهای بلاغی» است نه استدلال. ابزارهای بلاغی به جای ارائه استدلال یا تکیه بر فکت‌ها، احساسات مخاطب را نشانه می‌روند.

در اینجا وجه بلاغی زبان در برابر را در وجه استدلالی بکارگیری از زبان تعریف می‌کنیم. اگر وجه استدلالی زبان را تکیه بر فکت‌ها و صورتبندی‌های منطقی-عقلانی گزاره‌ها تعریف کنیم، وجه بلاغی نوعی «پیچش زبانی» است. هر دو این صورتبندی‌های زبانی سعی در «مجاب‌کردن» یا «اقناع» مخاطب دارند اما با ابزارهای مختلف. این بدان معنا نیست که گزارهای بلاغی واجد صورتبندی‌های عقلانی نیستند. گزاره‌های بلاغی «عقلانیتِ خود» را می‌سازند؛ جهانی معنایی که گزاره‌ها به گونه‌ای پیکربندی می‌شوند که «به نظر کاملاً منطقی و عقلانی» هستند. گوینده در این فضا، چارچوبی می‌سازد با کلیدواژه‌هایی مشخص که در آن زنجیره‌ دلالت صرفا در جهت یا مسیر مشخصی باید پیش بُرده شود. این امر منوط به «تقلیل» واقعیت اجتماعی به یک یا انگشت‌شمار مولفه‌های آن و همزمان، چشم‌پوشی بر وجوه متکثر و دیگرگونه آن است. هرگونه تخطی از این چارچوب، گفتار بلاغی را از کار می‌اندازد؛ گفتارهای افرادی مانند ترامپ و احمدی‌نژاد همواره «سرکوب‌گر» وجوه متکثر واقعیت اجتماعی‌اند و از این رو، نمونه‌های بارزی از گفتارهای پوپولیستی هستند.

پوپولیسم را نیز به‌اختصار در این یادداشت آن مجموعه‌ای از باورها و کُنش‌های سیاسی تعریف می‌کنیم که با تعریف بخشی از «مردم» به عنوان کُلیتی همگن در برابر «دیگرانی» خطرناک، تلاش می‌کنند اینگونه وانمود کنند که هر کاستی و نقصانی در حیات «مردم مدنظر» ناشی از آن «دیگری» متمایز است. مغلطه، طبیعی‌سازی (یعنی سرکوب و نفی دلالت‌های تاریخی)، و پافشاری بر گزاره‌‌های کلان از رایج‌ترین استراتژی‌های زبانی در این مسیر هستند؛ استراتژی‌هایی که مناسبات و روابط پیچیده و چندلایه‌ای حیات اجتماعی را به دوگانه حاکمیت مردمانی ناب در برابر دیگرانی خطرناک و نخبگانی فاسد (اعم از نخبگان سیاسی، اقتصادی، رسانه‌ای، و از این دست) می‌کاهد.

(۳)

مهمترین هدف یک پوپولیست در جهان پسا-حقیقت، متزلزل‌کردن و در نهایت تخریب بنیان‌های «حقیقت» است. ترامپ یا احمدی‌نژاد برای اینکه بتوانند «حقیقت» در باور عمومی را متزلزل کرده و در نهایت تخریب کنند باید بتوانند «خود» را واجد صلاحیت‌ لازم برای «بیان حقیقت نو» نشان دهند. آنان باید بتوانند «جایگاه بیان حقیقت» را از نو برای خود تعریف کنند. تصوّر اینکه ترامپ یا احمدی‌نژاد «دروغ می‌گویند»، برداشتی نادرست است گرچه آنان در تحلیل نهایی «راست‌هایی» بری از «راستی»‌اند. آنان با بکارگیری وجه بلاغی گفتار پوپولیستی به بازتعریف رویه‌ها و امور دست می‌زنند. اما سوال اساسی این است: چنین بازتعریفی چگونه ممکن می‌شود؟

صورتنبدی رسانه‌ای عصر پساحقیقت در «بازتعریف» واقعیت اجتماعی با توسل به نوعی بازی زبانی حول محور سوژه «کارشناس» ممکن می‌شود. یک پوپولیست مانند ترامپ خود را «ضد-روشنفکر» و «ضد-نخبگان» تعریف می‌کند. احمدی‌نژاد نیز به همین سیاق خود را «حامی فرودستان» و ضد «کارشناسان» تعریف می‌کند. آنان در وهله نخست «ضد-کارشناس» هستند؛ در عین حال لازم است جایگاه «کارشناس» را نیز همزمان تعریف کنند. در صورتبندی‌های رسانه‌ای در جهان پسا-حقیقت، بازتعریف جایگاه «کارشناس» به بازتعریف «خود به‌منزله کارشناس» گره خورده است. نفی «کارشناس» با بازتولید سوژه‌ای پوپولیست در قامت «کارشناس همه امور» ممکن می‌شود؛ آنان «دکتر» یا «تاجری» می‌شوند که از همه امور سررشته دارند، می‌توانند جهان را «مدیریت» کنند، و با اکسیر «مهارت‌‌های تجاری» مس جهان اجتماعی را طلا کند.

در عمل، این «شبه‌کارشناسان» در جهان پسا-حقیقت این هدف را با پیش‌بُردنِ همزمانِ دو نقش ایفا می‌کند: (الف) آنان از سویی در تمامی رویه‌های از پیش‌موجود تشکیک می‌کنند و همزمان، (ب) وعده‌ی اتوپیایی را می‌دهند که همواره قرار است محقق شود. شک در رویه‌های موجود و وعده‌ فردایی طلای از راه «جا زدن» منافع فردی، گروهی، و طبقاتی خاص به جای «خیر عمومی» ممکن می‌شود. وجه بلاغی گفتار احمدی‌نژادها و ترامپ‌ها در نوشته‌های کوتاه توییتری آنان در این نقطه است به دستکاری ذهن مخاطب راه می‌برد.

(۴)

بازیگران پوپولیست روزگار پساحقیقت، «مهندسان پیام»‌اند. مهندسی پیام در عصر پساحقیقت تفاوتی بنیادین با مهندسی پیام در عصر ارتباطات دارد. در عصر ارتباطات، مهندسی پیام چیزی نبود جز تولید معنا و تفسیر در قامتی جذاب و فریبا. ترامپ‌ها و احمدی‌نژادها از این سطح فراتر رفته‌اند: آنان در تقلیل واقعیت اجتماعی، به روایت‌ها، گروهها، طبقات، و در یک کلام «دیگر بازیگران» عرصه اجتماعی «هیچ وقعی نمی‌نهد». همین رویه است که مخاطبان توییت‌های ترامپ و احمدی‌نژاد را از کوره به‌در می‌برد. تصور اینکه ترامپ‌ها و احمدی‌نژادها از آنچه در مرز مکزیک و در خیابان‌های پاریس اتفاق می‌افتد بی‌خبرند تصوّری کاملاً نادرست است. آنان می‌دانند اما به وجوه متکثر دیگر واقعیت «وقعی» نمی‌نهند.

اما چگونه این هدف در عصر پساحقیقت ممکن و محقق می‌شود؟ جواب را باید در وجه پرفورمتیو یا اجرایی پوپولیسم جستجو کرد. جهان رسانه‌ای در عصر پسا-حقیقت، جهان انسان‌هایی است که به نیروی درونی پرفورمنس پی برده‌اند. آنان روایت‌های دیگر و کُلیت «دیگری» را از اساس نفی می‌کنند. در پرفورمنس‌های چندلایه آنان، ترامپ یا احمدی‌نژاد است که «صاحب و منشا حقیقت» تصویر می‌شوند. این وجه اجرایی در کنش‌های هیجانی، کنش و واکنش‌های غیرقابل پیش‌بینی، و شگفت‌زده‌کردن مکرر مخاطب چنین سیاستمدارنی به حد اعلای خود می‌رسد. ترامپ‌ها و احمدی‌نژادها «همواره» در حال ایفای نقش هستند؛ آنان مرتباً «بازی» می‌کند و سیاست‌ورزی صحنه بازی آنان است. این بازی‌ها، اما، مختصات خاص خود را دارند. اگر به روایت‌های آنان در توییتر دقت کنیم متوجه می‌شویم روایت‌های آنان، روایت‌هایی خطی‌اند که از میانه شروع می‌شوند و هرگز به انتها نمی‌رسند. آنان همواره از نقطه‌ی گره‌افکنی روایت شروع می‌کنند و از آن جلوتر نمی‌روند؛ آنان راویِ صرفِ «گره‌های روایت»‌‌اند و وقتی از توییت‌های‌شان خشمگین می‌شویم به گرهی در زندگی روزمره‌مان بدل می‌شود. باید بدانیم در واقع آنان همان گره‌های اصلی حیات اجتماعی-سیاسی در روزگار ما هستند. شبکه‌های اجتماعی، بویژه توییتر، مناسب‌ترین ابزار برای تدوین و پیش‌بُرد چنین شکلی از ارتباطات‌اند.

(۵)

چرا ترامپ‌ها و احمدی‌نژادها در سایر شبکه‌های اجتماعی نمی‌توانند به اندازه توییتر موفق باشند؟ به عبارت دیگر، ساختار رسانه‌ای وجه بلاغی و اجرایی توییتر چیست؟ جواب در ماهیت رسانه‌ای توییتر است. می‌گویند در توییتر قرار است جیک‌جیک کرد نه استدلال. این وجه رسانه‌ای بهترین ابزار برای (سوء)استفاده یک پوپولیست است. یک پوپولیست این شعار را آویزه گوش خود کرده است: «جیک‌جیک‌هایت را فراموش کن، نیش بزن!» پوپولیست‌ها در توییتر جیک‌جیک نمی‌کنند؛ آنان مثل ماری گوش‌به‌زنگ به طرفه‌العینی نیش می‌زند و سپس محو می‌شوند.

روشن است وقتی کسی مقاله‌‌ای در رسانه‌ها منتشر می‌کند انتظار می‌رود اولاً جوانب گوناگون موضوع را ببیند، و ثانیاً استدلال‌ کرده و ایده‌های خود را با پشتیبانی داده‌ها و فکت‌های گوناگون مطرح کند. هدف نهایی در چنین متنی «بنای کُلیتی» است که اجزای آن در نسبتی متقن با یکدیگر قرار دارند. در مقابل، آنچه احمدی‌نژاد و ترامپ می‌کنند «گلچین» جزء و چا زدن آن در قالب کُل است. به عنوان نمونه، ترامپ کُلیت مهاجرت مکزیکی‌ها به امریکا را به «تروریست‌ها» می‌کاهد و این جزء متاخر را به عنوان کُلیت مساله جا می‌زند. او هرگز از چرایی مهاجرت مکزیکی‌ها، منافع اقتصادی حاصل از آن در امریکا، بده‌بستان تاریخی دو همسایه، و مواردی از این دست سخن نمی‌گوید. جزئی بنام «تروریسم» بر جای کُلیت مساله‌ای چندبُعدی بنام مهاجرت می‌نشیند. همزمان، توییت‌های احمدی‌نژاد آکنده از واژگانی چون «انسانیت»، «آزادی»، و «عدالت» است. در نگاه نخست، اینها از اساسی‌ترین ارزش‌های بشریت هستند و بی‌تردید باید از آنها دفاع کرد. اما او هرگز به مخاطب خود نمی‌گوید چه معنایی از این واژگان مُراد می‌کند. او با امتناع از ارائه هرگونه برداشتی انضمامی از این واژگان، کُلیتی می‌سازد فاقد مابه‌ازای بیرونی؛ دال‌هایی بی‌مدلول. در بهترین حالت، این واژگان حداقل با مابه‌ازاهای بیرونی این واژگان در قالب آنچه او در عمل در هشت سال ریاست جمهوری خود انجام داده بود در تناقض است. آنچه در عمل سبب خشم مخاطبان می‌شود مصاده‌به‌مطلوب شدن این ارزش‌ها به دست و قلم فردی است که در قالب چند جمله کوتاه توییتری او را نیش می‌زند و ناپدید می‌شود.

(۶)

روزگار خوش اینترنت به عنوان ابزاری آکنده از پنجره‌هایی که بر روی مخاطب می‌گشود سپری شده است. فیسبوک و توییتر و سایر شبکه‌های اجتماعی از الگوریتم‌هایی استفاده می‌کنند که خواست‌ها و امیال کاربران را تحلیل کرده و او به نحوی هدایت می‌کنند که از دیواری محصور در دام این شبکه‌های عظیم اجتماعی بیرون نرود. اینستاگرام حتی امکان «هایپرلینک» را نیز از مخاطب خود دریغ کرده است. همه در تلاش‌اند مخاطب را در چارچوبی مشخص و به مدت زمانی هر چه بیشتر نگه دارند. «هایپرلینک» با آن رنگ و شمایل متمایزش قرار بود ابزاری برای سنجش، بررسی، مقایسه، و نیل به روایت‌های گوناگون باشد؛ قرار بود مخاطب به منابع و استدلال‌های پشتیبانی‌کننده دست یابد و چشم‌و‌گوش‌بسته دل به روایتی واحد ندهد. عصر پساحقیقت بطلانی است بر این شکل از ارتباطات.

در دل این چارچوب رسانه‌ای، سیاستمداران پوپولیستی چون ترامپ یا احمدی‌نژاد می‌خواهد مخاطبش در چارچوبی گزینشی از واقعیت اجتماعی محصور شود. این دیوار آکنده از استعاره‌ها (عموما نظامی و دینی)، گزاره‌های عاطفی-احساسی (غافلگیری مخاطب، غیرقابل‌ پیش‌بینی بود)، دشمن‌سازی (دیگری، مکزیکی‌ها، متجاوزان، جهان‌خواران)، اخبار قلابی (نرخ بیکاری ۲۱%)، خودستایی (موفق‌ترین دولت بعد از انقلاب، بهترین قرارداد در تاریخ)، حمله مستقیم به افراد، و مواردی از این دست است.

این گفتارها را وقتی فاقد قدرت سیاسی هستند (احمدی‌نژاد) باید جدی گرفته شود. باید با این گفتارها به شکل خلاقانه، گشوده، و منعطف مواجه شد؛ استراتژی‌های بلاغی آنها را شناخت، و در رمزگشایی از پیام‌های پوپولیستی‌شان فعالانه مشارکت کرد. باید کوشید در حباب یا حصار ارتباطی ساخته‌شده توسط یک پوپولیست گیر نیفتاد. گشودگی به روی دیگری، تقویت همبستگی اجتماعی (فارغ از رنگ و نژاد و جنسیت)، و بازسازی توان/سواد تفکر انتقادی پادزهر پوپولیسم‌اند. احمدی‌نژادها و ترامپ‌ها مخاطبانی می‌خواهند خشمگین، دور از هم، تک‌افتاده، و بسته بر روی جهان‌ها و روایت‌های دیگر. باید با گشودگی و خلاقیت به نبرد پوپولیست‌هایی رفت که بی‌مهابا بر طبل بیگانه‌هراسی، تک‌افتاده‌گی، عوام‌فریبی، دشمن‌تراشی، تهمت و افترا، و صدالبته «سیاست ترس» می‌کوبند.

(۷)

بار دیگر که توییتی از احمدی‌نژاد یا ترامپ یا هر سیاستمدار پوپولیست دیگری دیدیم از خود بپرسیم: او با این توییت چه می‌کند؟ روی سُخنش با کیست؟ به چه کسانی وقعی نمی‌نهد؟ اساساً او چرا می‌خواهد مرا آشفته و خشمگین کند؟

 

 

** عکس: تصویری از نمایشگاه استیو بنن: پروپاگاندایی پس‌نگرانه، مطالعه (۲۰۱۸ – روتردام). هنرمندان: یوناس استال – رمکو ون بلدل. ساخته شده از تصاویر مستندی به کارگردانی استیو بنن – نسل صفر (۲۰۱۰).