نقش‌ها و موقعیت‌ها به طور مداوم تغییر می‌کنند: از کلفت به ارباب. از قاتل به مقتول. از کسی که درد را تحمل می‌کند، به کسی که درد می‌دهد. از سرمایه‌دار به کارگر. از سرمایه‌ به هنر. از تالار مولوی به پلتفرم داربست. تغییرها در چند لحظه رخ می‌دهند. فقط چند لحظه‌ کافی است تا کسی از نقشی به نقشی دیگر درآید و موقعیتی به موقعیت دیگر بدل گردد. پس اگر گیج شدید نترسید؛ ادامه دهید. امیدوار باشید تا نقش‌ها بالاخره در لحظه‌ای خود را افشا کنند.

آخرین شب نمایش کلفت‌ها در تالار مولوی و به کارگردانی علی‌اکبر علیزاد، این گونه به پایان رسید: علیرضا کی‌منش (بازیگر نقش کلر) پس از پایان نمایش، خطاب به تماشاگرانی که مشغول کف زدن و تشویق بودند، با دهانی سرخ از خونِ کلر و رژ لب خانم گفت: «این اجرا از چند روز دیگر در پلتفرم داربست که در گالری محسن قرار دارد، ادامه خواهد داشت». سپس عوامل اجرایی نمایش، وسایل صحنه که اسپانسر نمایش (مبلمان نشیمن)۱ در اختیار گروه گذاشته بود را بیرون بردند. آیا معنایی در پس جابه‌جایی مکان نمایش وجود دارد؟ به نظر می‌رسد علیزاد ما را با نمایشی مواجه کرده که می‌توان منطقی دو وجهی‌ را به آن نسبت داد؛ وجه اول ارتباطی است که اجرای این متن می‌تواند با وضعیت اجتماعی و سیاسی امروز ایران برقرار کند و استعاره‌ی ارباب و کلفت را در سطوح اجتماعی و سیاسی نمایندگی کند. وجه دوم در رابطه‌ی استعاری دیگری است که با اجرای این متن در پلتفرم داربست ممکن می‌شود و می‌تواند واجد بار کنایه‌آمیز مضاعفی باشد.

کلفت‌ها این گونه آغاز می‌شود: سولانژ و کلر، خواهران کلفت، در خانه‌ی خانم یا همان کارفرمایشان و در غیاب او، نمایشی بر اساس زندگیِ تحقیرآمیز و پر از رنجِ خود در این خانه ترتیب می‌دهند که کلر در آن نقش خانم را بازی می‌کند و سولانژ نقش خواهرش کلر. تماشاگر کم‌کم متوجه می‌شود این اولین نمایشی نیست که سولانژ و کلر ترتیب داده‌اند، و گویی بازی کردنِ این نمایش یکی از برنامه‌های روزانه‌ی این دو کلفت در خانه‌ی اربابشان است؛ آن‌ها در خلال این نمایش‌ها سعی می‌کنند به لحظه‌‌ی موعودی برسند که کلفت‌ها ارباب را به قتل می‌رسانند؛ انتقامی که گویا امکانش در واقعیت بارها برایشان پیش آمده، اما هیچ‌گاه نتوانسته‌اند آن را عملی کنند. به این ترتیب بازی کردنِ نمایش در خانه ارباب و در عین حال واکنش به تحقیرهای او، و سرانجام قتل نمادین‌اش، درون‌مایه‌ی‌ کلیِ نمایشنامه‌ی کلفت‌ها است. در این میان آقا یا همان معشوقه‌ی خانم به زندان افتاده، چون کلفت‌ها در راستای نقشه‌‌ی عصیانشان علیه اربابانشان پشت سرِ آقا نامه‌ای نوشته‌اند و اختلاس‌هایش را برای پلیس‌ رو کرده‌اند. اما از بخت بد کلفت‌ها، قاضی‌های تحت نفوذ آقا حکم به آزادی او داده‌اند تا نقشه‌ی انتقام کلفت‌ها چندان هم درست پیش نرود.

کشف رابطه‌ی درون‌مایه‌ی نمایش کلفت‌ها با وضعیت اجتماعی و سیاسی امروز ایران، کار سختی نیست. اگر اشاره‌‌های علیزاد در رسانه‌های مختلف به این ارتباط را معیاری برای صدق وجود آن ندانیم، باز هم شواهد زیادی برای دلالت‌های سیاسی و اجتماعی این نمایش در دست داریم. کافی است توجه کنیم در روزهایی که کلفت‌ها روی صحنه مشغول تخیلِ شورش علیه اربابان خود بودند، شاهد اعتصاب کارگران نیشکر هفت‌تپه و گروه ملی فولاد اهواز در اعتراض به خصوصی‌سازی و فساد، دستگیری نمایندگانشان و فرار مقصران وضعیت معیشتشان از چنگ عدالت بودیم؛ همچنین در همین روزها و در حالی که برخی از معلمان به خاطر اعتراض به خصوصی‌سازی و پولی شدنِ آموزش، مشکلات معیشتی معلمان، و افت کیفیت آموزشیِ مدارس در زندان به سر می‌بردند، اعتصاب سراسری معلمان در جریان بود و بسیاری از معلمان در راستای اعتراضات صنفی خود سر کلاس‌ها حاضر نشدند. با این‌ حساب حتی اگر کلفت‌ها را کمدی سیاهی درباره‌ی نوع خاصی از سرمایه‌داری حاکم بر ایران ندانیم، نمی‌توانیم ارتباطش با وضعیت بحرانیِ منازعه‌ی نیروهای کار با صاحبان سرمایه‌های دولتی و خصوصی در ایران را منکر شویم. گذشته از این هم‌زمانی‌، علیزاد تمهیداتی در اجرای کلفت‌ها به کار برده است تا تأکید بیشتری بر این منازعه کند: در لحظاتی از نمایش، بازیگران با استفاده از میکروفونی در جلوی صحنه و با توصیفاتی مثل کثیف، بدبو و حال‌به‌هم‌زن، دیدگاه ارباب را نسبت به کارگران۲ و رو به تماشاچیان ابراز می‌کنند؛ در واقع کلر (در نقش خانم) با این تمهید اجرایی، تماشاگر را مخاطب توهین خود قرار می‌دهد. پرسش اینجاست که چنین تمهیدی قرار است چه امکان‌هایی را برای نمایش علیزاد فراهم کند؟ قرار است مخاطب شیک و خوش‌بوی نمایش با کلر هم‌صدا شود و خود را ابژه‌ی تحقیر در نظر نگیرد؟ احتمالاً این اتفاقی است که در صورت اجرای نمایش در پلتفرم داربست، امکان آن بیشتر هم خواهد شد. یا شاید قرار است مخاطب، خود را همان کارگر حال‌به‌هم‌زنی تصور کند که روبه‌روی ارباب نشسته است و توهین‌های کلر کمی به تیریج قبایش بر بخورد؟ احتمال این واکنش در تالار مولوی هم کم بود، چه رسد به پلتفرم داربست. پس مخاطب توهین‌های کلر (در نقش خانم) چه کسانی باید باشند تا میکروفونِ صحنه بر آتش زیر خاکسترِ کلفت‌ها بدمد و شعله‌ی منازعه‌ را بلند کند؟   

این مسئله ضرورت توجه به وجه دومی را آشکار می‌کند که احتمالاً می‌توان آن را همان وجه مازاد کلفت‌ها دانست که در ابتدای این یادداشت به آن اشاره شد؛ همانطور که اعلام شده، قرار است کلفت‌ها این بار نمایش خود را در پلتفرم داربست، خانه‌ی ارباب، اجرا کنند: عوامل نمایش کلفت‌ها تاکنون بارها در سوگ مرگ تئاتر مستقل و برآمدنِ تئاتر تجاری سخن گفته‌اند، و حالا برای اجرای نمایش خود به مکانی می‌روند که گستره‌ی روزافزونِ سلطه‌ی صاحبش در حوزه‌های مختلف هنر ایران در چند سال اخیر به قدری بوده که اطلاق عنوان «خانه‌ی ارباب» به آن اغراق نیست. پس به سوال اصلی بازگردیم؛ آیا بردن نمایش به پلتفرم داربست حامل پیامی مازاد بر ارتباط استعاری متن نمایش با وضعیت اجتماعی و سیاسی امروز ایران است و می‌تواند به رابطه‌ی اربابانه‌ی صاحب یا صاحبان داربست و نشیمن با فضای هنری طعنه زند؟ به عبارت دیگر آیا اجرای این نمایش در پلتفرم داربستِ گالری محسن، همان مرگ تئاتر مستقل است که این بار از دهان خون‌آلود علیرضا کی‌منش رسماً به مخاطب اعلام می‌شود؟ مرگی که علیزاد در مصاحبه‌ای با ایلنا این گونه از آن می‌گوید: «تئاتر غیرتجاری یا مردمی مرده است یا دست‌کم نفس‌های آخر را می‌کشد، و نوعی تئاتر مرده جایش را به نام تئاتر خصوصی گرفته که هنوز رویش نمی‌شود اسم خودش را تجاری بگذارد. این مسئله اتفاق افتاده و فقط باید اعلامش کرد. همه هم می‌دانند اما انگار نمی‌خواهند به روی خودشان بیاورند […] نجات جریان غیرتجاری تئاتر هم عملاً غیرممکن به نظر می‌رسد و آخرین مقاومت‌های هنرمندان مستقل درهم شکسته است».

حالا که صحبت از مقاومت است، می‌توان به کشاکشی اشاره کرد که مدت‌ها در فضای هنری پیرامون سیاست‌ها و عملکردهای صاحب گالری محسن و پلتفرم داربست وجود داشت و در مرداد امسال پررنگ‌تر شد؛ باربد گلشیری با انتشار نامه‌ای سرگشاده خطاب به صاحب گالری محسن، در عین اعلام برائت خودش از فعالیت‌های این گالری و صاحبش، بخشی از پچ‌پچه‌های محافل هنری درباره‌ی چرایی و چگونگی حضور احسان رسول‌اف و پولش در اقتصاد هنر ایران را علنی کرد. نامه‌ی گلشیری منجر به انتشار نامه‌های دیگری از سوی کسانی شد که یا همچون مجتبی امینی به نحوی در مقام پاسخگویی به گلشیری و دفاع از رسول‌اف برآمدند و یا همچون محسن ثقفی کوشیدند با گوشزد کردنِ مواردی به گلشیری نشان دهند که دستش چندان هم از این آتشی که افروخته دور نیست و اگر الان زبان به نقد گشوده، از ابن‌الوقت بودن اوست. از این‌رو همزمانی اجرای نمایش کلفت‌ها با سر زبان افتادن داعیه‌هایی علیه صاحب گالری محسن و پلتفرم داربست، احتمال ارتباط آگاهانه‌ی متن نمایش کلفت‌ها با به صحنه بردن نمایش در خانه‌ی ارباب را تقویت می‌کند. مگر اینکه خود علیزاد خواسته باشد شخصاً تیر خلاص را به تن نیمه‌جان هنر مستقل شلیک کند، که در این صورت بر این جنازه باید خون گریست.

 

پی نوشت:

  1. در اعلان‌های نمایش کلفت‌ها، نام مبلمان نشیمن به عنوان اسپانسر آمده است. ارتباط خانوادگی/تجاری‌ این اسپانسر با گالری محسن و احسان رسول‌اف برای کسانی که پیگیر فعالیت‌هایشان هستند مسئله‌ای پنهان و پوشیده‌ نیست. آیا انتخاب مبلمان نشیمن برای دکور خانه‌ی خانم یا همان ارباب، نشان از میل به فراتر رفتنِ کلفت‌ها از ارجاعات نمایشنامه‌ و مکان اجرایش دارد یا فقط انتخابی تزئینی و نهایتاً نشانه‌ای دیگر از سرایتِ تجارت به تئاتر مستقل است؟
  2. باید توجه کرد که در اجرا «کارگر» جایگزین «کلفت» در نمایشنامه شده است.