مطالب با برچسب: "معلولیت"

در باب لکنت به مثابه تخطی از ایده‌آل سرمایه‌دارانه‌

در باب لکنت به مثابه تخطی از ایده‌آل سرمایه‌دارانه‌

در لیست شرایط استخدامی نیروهای جدید آموزش و پرورش، بندی که به حذف افراد دارای لکنت زبان یا لهجه‌ غلیظ اختصاص داشت حتی در بین منتقدان بخش‌نامه هم حساسیت جدی برنینگیخت. در این یادداشت از خود می‌پرسیم که اساسا لکنت زبان چیست و چرا وضع چنین قانونی نمی‌تواند به بهانه‌ ناتوانی شغلی توجیه شود.

تاملاتی درباره معلول‌بودن

تاملاتی درباره معلول‌بودن

آیا معلولیت سراسر نامطلوب و منفی است؟ آیا افراد به اصطلاح «سالم» لزوما زندگی بهتری از افراد دارای معلولیت دارند؟ آیا بهتر و بدتر بودن، کیفیتی صرفاً جسمانی و فیزیکی است یا برآیند جسم و محیط زندگی انسان؟ خوب است یکبار در تصور عمومی حول مفهوم معلولیت، انسان معلول، و دلالت‎های اجتماعی و هستی‎شناختی معلولیت بازنگری کنیم.

معلولیت نباید باعث محدودیت باشد

معلولیت نباید باعث محدودیت باشد

معلولیت محدودیت نیست، در واقع این شهرهای ما هستند که معلول‌اند و نمی‌توانند فضای شهری را به گونه‌ای سامان دهند که مناسب وضعیت معلولان باشد. فقدان ساماندهی مناسب باعث شده معلولان نتوانند به‌خوبی نقش خود را در جامعه ایفا کنند و جامعه نیز از توانایی‌های معلولان به بهره بماند.

دلش از خیابان پر است

دلش از خیابان پر است

تردد در شهر کار آسانی نیست، نه اگر آن شهر تهران باشد و تو نشسته باشی بر ویلچر. آن وقت پله‌ها، پل‌های عابر، پیاده‌روهای پرمیله و پستی‌بلندی، و متروهای بی‌آسانسور همه مانع‌های غیرقابل عبوری می‌شوند که شهر را به جایی غریبه و بی‌مصرف تبدیل می‌کنند. در این گفتگو مهشاد شیخ‌الاسلامی و عاطفه اسکندریان به سراغ جانبازان آسایشگاه ثارالله رفته‌اند و جویای احوال زندگی روزمره‌ آنها در شهر شده‌اند.

سیاست امید: در ستایش زندگی‌های کوتاه در دوران مرگِ ابدی

سیاست امید: در ستایش زندگی‌های کوتاه در دوران مرگِ ابدی

نویسنده: ساره مراد | ما چگونه با فقدانی پوچ و بی‌معنا روبرو می‌شویم؟ در واقع، آیا فقدان‌هایی وجود دارد که معنابخش باشند؟ ما چطور با فقدان برخورد می‌کنیم در لحظه‌ای که به نظر می‌رسد همه چیز پیشاپیش از دست رفته است: ملت‌ها، انقلاب‌ها، امید. در دوران جنگ‌های ابدی، در دوران مرگ انبوه و حیرت‌انگیز، چگونه به سوگ کسانی می‌نشینیم که چشم از جهان فروبستند به این دلیل ساده که قلبشان از کار ایستاد؟

داغ فرزندان مرده روی دل‌های کزاز

داغ فرزندان مرده روی دل‌های کزاز

دو قدم مانده به جهنم، هوا سوخته است. آتش زبانه می‌کشد و به آسمان می‌رود و زیرِ آتشِ مشعل‌هایِ همیشه روشن، زیر پای دودکش‌هایی‌ که از هر گوشه‌ای پیداست، آدم‌ها روی زمین‌های سوخته خانه ساخته‌اند. دو‌هزار و ٢٠٠نفر با نفس‌های بریده روی زمین‌های آلوده، ذرت و یونجه می‌کارند و زمینِ زیر پایشان و روزگارشان، سیاه مثل آبیِ آسمانی که هیچ پیدا نیست.