مطالب با برچسب: "فیسبوک"

هراس از تکنولوژی؛ از افسانه تا واقعیت

هراس از تکنولوژی؛ از افسانه تا واقعیت

اغلب ما از یک طرف، تکنولوژی را دوست داریم و به درستی می‌پنداریم تکنولوژی می‌تواند سودمند باشد، اما از طرف دیگر از غایت آن دچار اضطرابی توضیح‌ناپذیر می‌شویم. ذهن دوپاره‌ی ما هم به تکنولوژی تمایل نشان می‌دهد و هم از آن گریزان است. به نظر می‌رسد در مواجهه با این وضعیت دو راه حل بیشتر نداریم. پذیرش بی‌قید و شرط تکنولوژی و یا برعکس، فرار تمام عیار و روی آوردن به فولکلور تکنولوژی‌ستیز. اما اینها تنها پاک کردن صورت مساله است.

اگر افلاطون عضو توئیتر بود، آنجا چه می‌نوشت؟

اگر افلاطون عضو توئیتر بود، آنجا چه می‌نوشت؟

کلاوت، برنامه‌ای است که میزانِ تأثیرگذاریِ آن‌لاینِ هرکس را برایش حساب می‌کند. امتیاز من به صفر میل می‌کرد. این برنامه مشخصاً شبیه چیزی است که یونانیان به آن کِلِئوس (kleos) می‌گفتند. این واژه، برآمده از کلمه‌ای کهن از دوران هومری است به معنای: «من می‌شنوم». در زبان عامیانه، به معنی شهرت بود. اما در عین حال، به معنی کار درخشانی که منجر به شهرت شده است نیز بود، مانند سرودن شعر مهمی که برای سراینده، شهرتی به بار بیاورد.

­در معده‌ی نهنگ

­در معده‌ی نهنگ

مدتی است بازار نقد ترجمه در فضای مجازی به ویژه فیسبوک داغ شده است. منتقد و مترجم اثر در فیسبوک بگومگو می کنند و مخاطب نیز از راه می رسد و از روی منطق و یا دوستی و صمیمیت با منتقد و یا مترجم اثر، لایک خود را بر این یا آن گفته می زند و سپس به دنبال بحث دیگری می رود. آیا «فیس بوک» به طور خاص و «فضای مجازی» به طور عام فضای مناسبی برای درگیری با چیستی و چگونگی ترجمه است؟ و یا به بیان دیگر آیا «فضای مجازی» فضای مناسبی برای تفکر و تامل است؟ امیر احمدی آریان که پیش‌تر در یادداشت « نقد در خلاء و فتیشیسم دقت » به مسئله داوری در ترجمه پرداخته بود، در یاداشت زیر به فرآیند «فیسبوکی‌شدن فکر» به واسطه درگیری بر سر نقد ترجمه در فیسبوک می‌پردازد.

ما مشتری نیستیم؛ کالاییم

ما مشتری نیستیم؛ کالاییم

توانا بود هر که دانا بود. این جمله شاید بهترین بیان وضعیت امروز ما در ارتباط با غول‌های اینترنتی‌ای همانند گوگل، فیسبوک و صنعت داده‌های بزرگ باشد. هر که در مورد ما بیشتر می‌داند، تسلط بیشتری بر ما دارد. رابطه‌ای که ما به عنوان کاربر با شرکت‌هایی همانند گوگل و فیس‌بوک برقرار کرده‌ایم به معامله‌ای فاوستی می‌ماند. معامله‌ای که ما در آن خصوصی‌ترین اطلاعات خود را در برابر تعدادی سرویس رایگان اینترنتی در اختیار این شرکت‌ها قرار داده‌ایم. اطلاعات خصوصی‌ای که اکثریت‌مان هیچ ایده‌ای نداریم که چه استفاده‌ای از آنها می‌شود و در اختیار چه کسانی قرار می‌گیرند. آیا چنین معامله‌ای عادلانه است؟ آیا کابران از ابعاد داده‌هایی که جمع‌آوری و پردازش می‌شوند باخبرند؟ آیا این تهدیدی برای دولت‌هاست یا فرصتی برای حکمرانی همه‌جانبه؟ از طرفی دیگر اگر داده‌های بزرگ و سرویس‌های اینترنتی مرتبط با آن لازم و به درد بخورند آیا آلترناتیوی جز آنچه غول‌های اینترنتی در برابرمان قرار می‌دهند قابل تصور نیست؟ به دنبال پاسخی برای این سوال‌ها با جادی، فعال و نویسنده در حوزه تکنولوژی و اینترنت گفتگو کردیم.