مطالب با برچسب: "زباله‌گردی"

غربت برای ما بوی زباله می‌دهد

غربت برای ما بوی زباله می‌دهد

70 مرد که 30 نفرشان زیر 18 سال سن دارند، زباله‌هایی را که جمع کرده‌اند به پیمانکار تحویل می‌دهند و مزد می‌گیرند. عبدالله می‌گوید: «شهرداری پول می‌دهد ما اینجا زندگی کنیم لباس هم داده، ببین» همه بچه‌ها یک لباس فرم نارنجی و سیاه بر تن دارند. پشت لباس نوشته شده، مجری طرح تفکیک از مبدأ.

اربابان گاراژ زباله

اربابان گاراژ زباله

پشت گندمزارها و باغ‌های سبز، گاراژهایی کنار هم ردیف شده‌اند که سودای طلای کثیف را به سر دارند. طلا را بزرگ‌ترها می‌برند و کثیفی و لقمه‌ای نان می‌ماند برای بچه‌ها؛ بچه‌هایی که زور در افتادن با کارفرمای‌شان را ندارند، هر چقدر کف دست‌شان بگذارند باید راضی باشند و شاید هم یک روز از بالای کامیون پر از کیسه‌های زباله بیفتند گوشه اتوبان و شاید هم آتشی بیفتد به جان زباله‌ها و برای همیشه کودکی‌شان را با تمام آرزوهای‌شان ببلعد، از اینها هم اگر جان سالم به در برند، شاید از زخمی که موش‌ها شب‌ها روی دست و صورت و پایشان جا می‌گذارند عفونت به جان‌شان بنشیند.

داغ سنگین «احد» و «صمد»

داغ سنگین «احد» و «صمد»

احد و صمد هم دستفروشی می‌کردند و همین دوماه پیش در طرح جمع آوری کودکان کار، یکی از آنها را می‌گیرند و به بهزیستی می‌برند. بعد از آن خانواده مراجعه کرد و بچه را پس دادند و پدر آنها برای اینکه دوباره بچه‌ها را نگیرند، آنها را به کارگاه بازیافتی که خودش در آن کار می‌کرد، برد.