مطالب با برچسب: "دوگانه اصولگرایی اصلاح‌طلبی"

غیاب مردمان

غیاب مردمان

در تحلیل‌هایی که از اعتراضات اخیر منتشر شده جای موضعی خالی است. موضعی که خطابش مردمی مشخص باشد اما نه در مقام حاکم، که از موضع همان مردم. این موضعْ مطالبه‌ای از حاکم ندارد و در روند و روال‌هایی که مردمی مشخص برای پیش‌برد هدفی معین در پیش می‌گیرند تأمل می‌کند و همان را بازتاب می‌دهد. از چنین موضعی است که می‌توان به مردم گفت اگر نتوانسته‌اند به اهدافشان برسند علت چه بوده.

چشم‌اندازهای خیزش اعتراضی کنونی

چشم‌اندازهای خیزش اعتراضی کنونی

توسعه‌ی سریع حرکت‌ها و خیزش‌های اعتراضی جاری طی پنج روز در بخش اعظمی از کشور، ناظران و حتی کنشگران این اعتراضات را حیرت‌زده کرده است. در یادداشت حاضر تلاش می‌شود برخی مضامین اصلی برای شناخت ویژگی‌های خیزش کنونی و راه‌های فرارفتن از آن مطرح شوند.

نیرویی نو سر بر می‌آورد

نیرویی نو سر بر می‌آورد

اعتراضات سراسری این روزها علنی‌ترین بروز یک نیروی سیاسی سوم در ایران است. به‌رغم گرایش‌های مقطعی به گروه‌های مختلف سیاسی درون نظام و اپوزیسیون این نیروی سوم را هنوز هیچ گروهی نمایندگی نمی‌کند. یک سازمان‌دهی سیاسی مدرن، غیرهویتی، دموکراتیک، برابری‌طلب و مستقل می‌تواند این نیروی سیاسی را به صحنه سیاست ایران پیوند بزند و زندگی همه افراد این جامعه را بهبود ببخشد. ساختن این سازمان‌دهی سیاسی نیازمند کنشی جمعی و دموکراتیک میان همه کسانی است که به دنبال تغییرات واقعی در کشورند، حتی آن‌ها که این روزها از سرنوشت و ماهیت اعتراضات سراسری بیمناکند.

به حاشیه راندنِ امر اجتماعی

به حاشیه راندنِ امر اجتماعی

با در نظر گرفتن رابطه‌ی مکانی و زمانیی که دو مفهوم برابری‌خواهی و امر اجتماعی با یکدیگر دارند، چگونه می‌توانیم در تاریخ معاصر ایران قدم بگذاریم؟  دکتر ابراهیم توفیق، استاد جامعه‌شناسی به پرسش‌هایی در این زمینه پاسخ می‌دهد.

شبح پوپولیسم و سرنوشت سیاست رادیکال

شبح پوپولیسم و سرنوشت سیاست رادیکال

فاطمه صادقی، در پیِ مسئله‌سازی از وضعیت‌ سیاسی انسدادآمیز امروز ایران و در مواجهه با انتخابات، نوعی راهکارِ «آری‌گویی مشروط» را پیشنهاد کرده است. نویسنده یادداشت زیر، امکان تحقق این راهکار را به بحث گذاشته است.

از آریِ مشروط به جمهوریت نامشروط

از آریِ مشروط به جمهوریت نامشروط

آری‌گویی نامشروط که امروز اصلاح‌طلبان بر آن تاکید می‌کنند، یعنی اگر رای ندهیم با سیاست گازانبری روبرو خواهیم بود. این استدلال خفت‌بار است و به شدت ناامید کننده. زیرا ما را تنها به مرگی، گیرم با شکنجۀ کمتر در مقابل مرگی با شکنجۀ بیشتر محکوم می‌داند و ترغیب می‌کند.