دینا نیری
طلاقم، پدرم، اشتباهم

طلاقم، پدرم، اشتباهم

پدرم از اصفهان تلفن زده بود. می‌‌خواست تصمیم نهایی‌ام را از زبان خودم بشنود. با صدای کلفتش کە لکنت پیدا کردە بود، مدام سوال می‌کرد کە طلاق «حالمو خوووب می­‌کنە؟» و اینکە من «پول دارم؟» کە زندگیم را ادارە کنم. در کشور ما یک زن مطلقە در دهە سوم عمرش ممکن است دیگر هیچ‌وقت ازدواج نکند، و اگر هم بکند، شاید چندان دلبخواهش نباشد.