محمد مالجو در این یادداشت به نقدهای عباس کاظمی بر نوشته پیشینش «ایرانیان کجا ایستاده‌اند: له یا علیهِ دختران خیابان انقلاب؟»، پاسخ می‌دهد. او معتقد است کاظمی در نقدش دچار چند خطا شده است: یکم، تفسیر غلطِ هدفِ نوشته من؛ دوم، نفی داده‌های ارائه‌شده در یادداشت من بدون تلاش برای اثبات نادرستی‌شان؛ سوم، مطرح‌کردن نکاتی ولو درست اما بی‌ربط به بحث.

دوست ارجمند آقای دکتر عباس کاظمی در نقد یادداشتی که در تفسیر برخی داده‌های «پیمایش ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان» درباره مسئله حجاب اجباری نگاشته بودم تقریباً هزاروپانصد کلمه نوشته‌اند اما چیزی بیش از توییت پنجاه کلمه‌ایِ آقای دکتر محمدرضا جوادی یگانه، مدیر علمی طرح، نگفته‌اند. بنا بر توییت آقای دکتر جوادی یگانه، «تحلیل محمد مالجو درباره میزان موافقت با برخورد با بی‌حجابی، بر اساس پیمایش ارزش‌ها و نگرش‌ها، خواندنی است. اما همان پیمایش، سؤال روشنی دارد درباره اجبار به حجاب خانم‌ها، حتا اگر به آن اعتقاد نداشته باشند. میزان موافقت با آن ۵۴ درصد و ممتنع ۲۵ درصد است.»

آقای جوادی یگانه چنان فراست‌مندانه واکنش نشان دادند که حتا یادداشتِ بسیار مفصل‌ترِ «مردم ایران در مورد حجاب چه نظری دارند؟» (با همکاری نویسنده‌ای دیگر و منتشرشده در تارنمای عصر ایران) را چنین آغاز کردند: «بدون این که قصد داشته باشیم وارد نقد و راستی‌آزمایی هر یک از موارد منتشرشده بر اساس داده‌های این پیمایش ملی شویم، در این یادداشت قصد داریم یافته‌های مرتبط با حجاب در این پیمایش ملی را به صورت کلی ارائه کنیم.» کم‌گویی و گزیده‌نویسی هوش‌مندانه آقای جوادیِ یگانه عملاً توییت و یادداشت‌شان را از خطاهایی بری کرده است که نوشته هزاروپانصد کلمه‌ای آقای کاظمی گرفتارشان است: یکم، تفسیر غلطِ هدفِ نوشته من؛ دوم، نفی داده‌های ارائه‌شده در یادداشت من بدون تلاش برای اثبات نادرستی‌شان؛ سوم، مطرح‌کردن نکاتی ولو درست اما بی‌ربط به بحث.

می‌دانیم مهر و کین در قبال حجاب اجباری بر نوعی رابطه قدرت دلالت می‌کند که نه کمّیتی ریاضی است که بتوان دقیق اندازه‌اش گرفت. اندازه‌اش نیز که بگیریم، می‌دانیم یک عدد واحد برای میزان موافقت یا مخالفت با حجاب اجباری به همان اندازه نشان‌گر است که خمیازه‌های همه انسان‌ها از ملل گوناگون یک زبان ملی است.

از نخستین خطا می‌آغازم: تفسیر غلط‌شان از هدفِ یادداشت من. نوشته‌اند: «مالجو برای توجیه جریان شکل‌گرفته تحت عنوان دختران [خیابان] انقلاب و زمینه‌داشتن این جریان در بطن جامعه ایرانی به این نوع از تحقیقات جامعه‌شناسانه [داده‌های پیمایشی] استفاده [کذا] کرده‌اند… با‌این‌حال، برای نقد حجاب اجباری، ما در علوم اجتماعی انتقادی چندان بر داده‌های نگرشی تکیه نمی‌کنیم.» انتظار می‌رفت آقای دکتر کاظمی با دقت به واژه‌هایی که من استفاده کرده بودم هدفی غیر از آن‌چه را صراحتاً نوشته بودم بارِ نوشته‌ام نمی‌کردند. صدالبته که من  با حجاب اجباری به‌هیچ‌وجه موافق نیستم و با مطالبه دختران خیابان انقلاب به‌تمامی هم‌دلی دارم اما هدف یادداشتم نه آن‌چه ایشان گفته‌‌اند بلکه چیزی بود که خودم صراحتاً قید کرده بودم، یعنی ارائه پاسخ به دو پرسشِ مشخص: «مبارزه مدنی دختران خیابان انقلاب برای الغای حجاب اجباری در چه بافتی از نگرش‌های ایرانیان به مقوله حجاب اجباری آغاز شده است؟ نگرش چه بخش‌هایی از مردم در چه جغرافیاهایی به چه میزانی له یا علیهِ دختران خیابان انقلاب است؟»

رسانه‌های گوناگون از نتایج بررسی من برای توجیهِ حرکت مدنیِ دختران خیابان انقلاب به‌وفور بهره‌ بردند. مفتِ چنگ‌شان! اما موضوع نوشته آقای کاظمی ظاهراً نه نقد رسانه‌ها بلکه نقد نوشته من بود. آیا درست است که من نیز متقابلاً ادعا کنم هدفِ نوشته آقای کاظمی نه چنان که خود گفته‌اند صرفاً «تذکری دوستانه برای دقت در بهره‌بردن از این داده‌ها» بلکه توجیهِ حجاب اجباری در چهار دهه تاریخ اخیر مملکت‌مان است و ایشان رفیقِ هر چیزِ پیروزند؟ من چنین ادعایی نمی‌کنم. کار من شرح‌دهیِ شکیبانه است نه تهییج‌گریِ‌ بی‌صبرانه. کار آقای کاظمی نیز.

اما ببینیم آیا آقای کاظمی توانسته‌اند هدف‌شان را تحقق بخشند. این‌جاست که می‌رسم به خطای دوم نوشته ایشان: نفی داده‌های ارائه‌شده در یادداشت من بدون تلاش برای اثبات نادرستی‌شان. اغراق نکنم. تنها تلاشی که برای اثبات نادرستی داده‌های ارائه‌شده یادداشت من به عمل آورده‌اند اشاره به پنجمین گویه چهارمین زیرفصلِ هشتمین فصل از «پیمایش ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان» است. نوشته‌‌اند: «اگر آقای مالجو  به اصل گزارش دسترسی داشتند احتمالاً یک صفحه قبل این گزارش را هم می‌دیدند که سؤال بهتر و مستقیم‌تری که مقصود ایشان را می‌رساند انتخاب می‌کردند، یعنی این سؤال که نظر شما در مورد حجاب اجباری زنان حتا اگر به آن اعتقاد نداشته باشید چیست؟ این سؤال به‌درستی مقصود آقای مالجو را می‌رساند اما با نتیجه کاملاً متفاوت از آن‌چه ایشان به شکل دل‌بخواهی بازسازی کرده‌اند. در آن‌صورت شاید هیچ‌وقت بر داده‌های پیمایشی تکیه نمی‌کردند.»

خوش‌بختانه دیگران سهم مرا از آن نوع شجاعتی که در نوشته‌های خیلی‌ها می‌بینیم خورده‌اند. آن‌قدر شجاع نیستم که بدون مطالعه کاری حتا از آن یاد کنم، چه رسد به استفاده گسترده از داده‌هایش. بررسی‌هایی که به عمل آورده بودم مرا به این یقین نرسانده بود که داده‌های پردازش‌شده در قسمت محل اشاره آقای کاظمی با برخی از سایر گویه‌های زیرفصل‌های چهارم و پنجم از فصل هشتم ضرورتاً ناهم‌خوانی نداشته باشند. گمان برده نشود این‌جا دارم نفیاً یا اثباتاً ادعایی درباره نحوه پردازش داده‌ها در پیمایش مذکور پیش می‌کشم. به‌هیچ‌وجه. از فرایند مراحل گوناگون کار در این سه موجِ پیمایش بی‌اطلاع‌تر از آن حدی‌ام که بخواهم چیزی بگویم. من در گذر سال‌ها از داده‌های اولین و دومین موج از «پیمایش ارزش‌ها و نگرش‌‌های ایرانیان» به‌وفور بهره برده‌ام و خرسندم که تعطیلی سیزده‌ساله‌اش به سر آمد.

از سومین موج نیز در یک ماه گذشته به‌تفاریق استفاده کرده‌ام و برای فهم وضعیت کنونی‌مان بسیار سودمندش می‌دانم. بااین‌حال، همواره در استفاده‌ای که از داده‌های پیمایش به عمل می‌آورده‌ام سازگاری درون‌متنیِ داده‌ها برایم اصل بوده است. درباره داده‌های مرتبط با گویه محل اشاره آقایان جوادی یگانه و کاظمی به چنین اصلی هیچ یقین نیافتم، بگذریم که گویه محل اشاره دوستان را چنان مشکل‌دار می‌دانم که به نظرم تا حد زیادی ناتوان است از حمل معنای روشن و واضحی در موافقت یا مخالفت با حجاب اجباری.  نه، نگذریم. بگذارید فقط به‌اشاره بگویم و بگذرم که در پیمایش پیش‌گفته هیچ گویه‌ای مستقیماً درباره حجاب اجباری طراحی نشده است، حتا آن گویه‌ای که محل تأکید دوستان است.

شرح نقصانِ گویه «الزام حجاب خانم‌ها حتا در صورت بی‌اعتقادی به حجاب» نیز وظیفه من نیست، اما اگر دوستان اصرار کنند شاید پیش‌قدم شوم. اگر پیش‌قدم شوم، خواهند دید که «ترجمه اختیاری» این گویه به حجاب اجباری نیز تا چه حد پررنگ بوده است.

برای تقریر نگرش ایرانیان درباره حجاب اجباری، در‌هر‌حال، باید از داده‌های پیمایش به‌طرزی غیرمستقیم استفاده کرد. در یادداشت خودم هیچ اشاره‌ای به نقصان گویه پنجمِ چهارمینِ زیرفصل از فصل هشتم نکرده بودم. این‌جا هم قصد ندارم به این نقصان بپردازم. فقط می‌گویم که این گویه نیز مستقیماً و مشخصاً و ضرورتاً درباره حجاب اجباری نیست. تشبثی که به گویه‌‌های «بدحجابی» و «مهمانی و جشن‌های مختلط» کردم تلاشی برای رفع همین نقصان بود، حتی‌الامکان البته، چون، هر چه باشد، می‌دانیم مهر و کین در قبال حجاب اجباری بر نوعی رابطه قدرت دلالت می‌کند که نه کمّیتی ریاضی است که بتوان دقیق اندازه‌اش گرفت. اندازه‌اش نیز که بگیریم، می‌دانیم یک عدد واحد برای میزان موافقت یا مخالفت با حجاب اجباری به همان اندازه نشان‌گر است که خمیازه‌های همه انسان‌ها از ملل گوناگون یک زبان ملی است.

برخلاف برخی رسانه‌ها که با یا بی ذکر نامِ من کوشیدند داده‌های پردازش‌شده یادداشت مرا به طرح «پیمایش ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان» منتسب کنند، من شخصاً هرگز چنین نکرده و به‌دفعات بر «تفسیرها و فرض‌ها و محاسبه‌های غیرخودسرانه»‌ی خودم در پردازش داده‌ها تأکید گذاشته بودم. استفاده مکرر از ضمیر «من» نیز در آن نوشته به همین دلیل بود، ایضاً در این نوشته. آقای کاظمی قطعاً بهتر از من می‌دانند که به این شیوه می‌گویند تحلیل ثانویه. دقیقاً چون این را می‌دانند می‌توانستند نوشته هزاروپانصد کلمه‌ای‌شان را در چهارده کلمه خلاصه کنند: تحلیلِ ثانویه داده‌های مرتبط با گویه‌های «بدحجابی» و «مهمانی و جشن‌های مختلط» ممنوع است. بااین‌حال، آقای کاظمی به جای صدور حکم ممنوعیت می‌بایست می‌کوشیدند تفسیرها و فرض‌ها و محاسبه‌های مرا در بوته نقد می‌گذاشتند. اما در عوض چه کردند؟

در عوض، به سومین خطا مبادرت کردند: از فراز موضوع بحث با گامی بلند خیز برداشتند و نکاتی ولو درست اما بی‌ربط به بحث را پیش کشیدند. مهم نیست که من با تک‌تک نکاتی که ایشان طرح کرده‌اند موافق‌ام یا مخالف، اما چون آن نکته‌ها به موضوع بحث من هیچ ربطی ندارند ضرورتی نیز ندارد که این‌جا طرح‌شان کنم و خواننده‌ای را که به انواع مسائلی غیر از موضوع بحث‌‌مان علاقه‌مند است مستقیماً به نوشته آقای کاظمی در کانال تلگرام‌شان ارجاع می‌دهم.

اگر نوشته آقای کاظمی را پیش از انتشار خوانده بودم یقیناً پیشنهادشان می‌دادم که به‌جای پیش‌کشیدن نکاتی ولو درست اما نامربوط بکوشند به موضعی که گرفته‌اند چارمیخ نشوند و دو پرسش دیگر را پاسخ دهند. هنوز هم دیر نشده : یکم، تفسیرها و فرض‌ها و محاسبه‌های من از چه جهاتی و تا چه حد دچار خطا و ضعف‌اند؟ دوم، چرا نتایج تحلیل ثانویه من از گویه‌های مربوط به «بدحجابی» و «مهمانی و جشن‌های مختلط» با داده‌های مربوط به گویه «الزامِ حجاب خانم‌ها حتا در صورت بی‌اعتقادی به حجاب» تا این حد متفاوت است. من نیز شخصاً فرضیه‌هایی در پاسخ به این هر دو پرسش دارم اما ارائه پاسخ در این زمینه‌ها اصلاً وظیفه من نیست. شرح نقصانِ گویه «الزام حجاب خانم‌ها حتا در صورت بی‌اعتقادی به حجاب» نیز وظیفه من نیست، اما اگر دوستان اصرار کنند شاید پیش‌قدم شوم. اگر پیش‌قدم شوم، خواهند دید که «ترجمه اختیاری» این گویه به حجاب اجباری نیز تا چه حد پررنگ بوده است.

نظری بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *