نظام سیاسی ایران این بار هم به خوبی دفعات پیش وضعیت را مهار خواهد کرد، اما تغییری بنیادین در جامعه رخ داده: حمایت بی‌چون و چرای مردم روستاها و شهرهای کوچک که نظام سیاسی همیشه در مقابل نارضایتی نخبگان کلان‌شهرها بر روی آن حساب می‌کرد به نظر به شدت کاهش یافته است. اینک همه ناراضی به نظر می‌رسند.

این سومین نمونه از تظاهرات عمومی در ایران در حیات من است. در جولای سال ۱۹۹۹(تیرماه سال ۷۸) اعتراض مسالمت‌آمیز دانشجویان حول مساله «آزادی بیان» به تظاهرات قابل‌توجهی ختم شد. در ژوئن سال ۲۰۰۹(خرداد ماه سال ۸۸)، مردم خیابان‌ها را تسخیر کردند و خواستار بازشماری آرای مناقشه‌برانگیز انتخابات ریاست‌جمهوری شدند که آغاز جنبش سبز را رقم زد،  جنبشی که توامان علاوه بر فشار به نظام سیاسی برای اعاده حقوق شهروندی، خواستار انعطاف و پاسخگویی بیشتر دولت‌مردان نیز بود. این اعتراضات عمدتا در تهران رخ داد و طبقه متوسط شهری و اقشار تحصیل‌کرده و دانشگاهی را جذب خود کرد که بر مسالمت‌جویانه بودن و پرهیز از خشونت تاکید ویژه‌ای داشتند.

اما اعتراضات کنونی متفاوت به نظر می‌رسد. تاکنون، طبقه متوسط و اقشار تحصیل‌کرده بیش از آن‌که فعال باشند، شاهدان ناآرامی‌هایند. «پرهیز از خشونت» دیگر اصلی مقدس نیست. ناآرامی‌ها در شهرهای مذهبی کوچکی در سرتاسر کشور آغاز شد که نظام سیاسی، سابق بر این متکی به حمایت‌شان بود.  تاکنون، کلان‌شهرها در این اعتراضات در پی شهرهای کوچک می‌آیند.

۲۰سالی می‌شود که سیاست ایران را شکاف میان اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان معین می‌کند.  در ناآرامی‌های سال ۹۹ و ۲۰۰۹، مردم از حمایت اصلاح‌طلبانی قدرتمند برخوردار بودند، اما این بار از این دوگانه عبور کرده‌اند.

از دیگر سو، مطالباتی از قبیل «آزادی بیان»، «حقوق زنان» و حقوق اقلیت‌های مذهبی، در اغلب موارد، یا غایب بوده یا بخش کوچکی از شعارها. در یکی از معدود ویدئوهایی که در آن معترضان با رسانه‌های خبری گفتگو می‌کنند، می‌توان دید که تمامی اشاره‌ها به مساله «بیکاری»، «تورم» و غارت سرمایه ملی است: زنی از رئیس‌جمهور روحانی سوال می‌کند چگونه می‌توان با درآمد ماهی ۳۰۰ دلار(چیزی نزدیک به یک‌میلیون و سیصد هزار تومان) در ماه زندگی را پیش برد؛ یکی از رزمندگان سابق جنگ ایران و عراق خودش را از «فراموش‌شدگان» می‌داند؛ خانم مسنی  از همسر ۷۵ ساله‌اش می‌گوید که ساعت‌های طولانی را باید کار کند تا گرسنه نمانند. این‌بار شعارها نیز متفاوت است. در سال ۲۰۰۹، شعارهایی مانند «رای من کجاست» و «زندانی سیاسی آزاد باید گردد» فضا را تسخیر کرده بودند.  امروز این شعارها با «نه به تورم» و «مرگ بر اختلاس‌گران» جایگزین شده‌اند.

تظاهرات حول شکایات اقتصادی در ایران پدیده‌ی تازه‌ای نیست: شورش‌های اسلامشهر و مشهد در دهه ۹۰میلادی، اعتصاباتی که در ۲۰سال اخیر از طرف سندیکای اتوبوس‌رانی سازماندهی شده بود و همچنین اعتراض‌های معلمان در پی حقوق عقب‌افتاده‌شان در اوایل دهه پیش که در آن مقطع صدایشان به سختی شنیده شد. این صداها که از اعماق جامعه بلند شده بود یا توسط دولت در نطفه خفه شد یا تحت‌الشعاع اخبار سایر فعالان حقوق شهروندی که دسترسی بیشتری به رسانه‌های بین‌المللی داشتند قرار گرفت. این روزها آن صدا بالاخره راهش را به سطح رسانده و شنیده شده است.

۲۰سالی می‌شود که سیاست ایران را شکاف میان اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان معین می‌کند.  در ناآرامی‌های سال ۹۹ و ۲۰۰۹، مردم از حمایت اصلاح‌طلبانی قدرتمند برخوردار بودند، اما این بار از این دوگانه عبور کرده‌اند. معترضان حمایت هیچ‌ یک از نمایندگان وضع موجود، از جمله حسن روحانی، رئیس‌جمهور اصلاح‌طلب را نمی‌خواهند. جای تعجب نیست که چهره‌‌های برجسته اصلاح‌طلب، حتی کسی چون ابراهیم نبوی، روزنامه‌نگار زندان‌رفته و تبعیدی، تظاهرات کنندگان را با لقب «جماعت سیب‌زمینی‌خور» تحقیر می‌کند.

اقتصاددانان و روشنفکران ایرانی از مدت‌ها قبل درباره چنین رویدادی هشدار داده بودند. حتا اقتصاددانان نزدیک به دولت نیز بارها نسبت به احتمال وقوع تظاهراتی از این دست هشدار داده بودند.

اقتصاددانان و روشنفکران ایرانی از مدت‌ها قبل درباره چنین رویدادی هشدار داده بودند. حتا اقتصاددانان نزدیک به دولت نیز بارها نسبت به احتمال وقوع تظاهراتی از این دست هشدار داده بودند. حوالی سال ۲۰۱۵(۱۳۹۴)، محسن رنانی استاد اقتصاد دانشگاه اصفهان در نامه‌ای سرگشاده به شورای نگهبان درباره روند رو به افزایش تورم و بی‌کفایتی نظام سیاسی در مهار ابراز نگرانی کرد. آقای رنانی پیش‌بینی کرد که اگر برای مسایلی مانند افزایش نرخ بیکاری و تورم ظرف مدت دو سال  راهی پیدا نشود، کشور با آشوب مواجه خواهد شد. پرویز صداقت، از چهره‌های برجسته حوزه اقتصاد سیاسی، درست پیش از بالا گرفتن اعتراضات، در مقاله‌ای شرح داد که چگونه سیستم اقتصادی ایران، شهروند درجه یک و درجه دو ساخته و هشدار داد که چگونه برخی از نهادها نظیر بنیاد مستضعفان با بدل شدن به هلدینگ‌های عظیم اقتصادی قدرتی بی‌حساب و کتاب کسب کرده‌اند و گاه ورای دولت ایستاده‌اند. پژوهشی دقیق که در ماه گذشته  توسط بخش فارسی بی‌بی‌سی منتشر شد  کاهش هشداردهنده درآمد خانوار در ایران را ظرف دهه گذشته نشان می‌دهد. در این میان، بودجه ریاضتی دولت حسن روحانی که در روز دهم دسامبر (بیستم آذرماه) تسلیم مجلس شد چون افزودن هیزم بر آتش نارضایتی‌ها عمل کرد.

برخلاف دهه‌های ابتدایی بعد از انقلاب، اکنون طبقه‌ی ثروتمند بی‌ملاحظه ثروتش را به رخ می‌کشد. تا اواسط دهه اول قرن ۲۱، توافقی نانوشته میان اختلاس‌کنندگان وجود داشت که زندگی به ظاهر ساده‌ای در وطن داشته باشند و پول‌شویی را در دوبی و تورنتو انجام دهند. در خبرسازترین نمونه‌، محمودرضا خاوری مدیر عامل سابق بانک ملی ایران با صدها میلیون دلار از مملکت گریخت و در تورنتو از مشهورترین سرمایه‌گذاران ملک و املاک شد. آن نسل به حفظ ظاهر توجه می‌کرد و هرگز نقاب احترام به آرمان‌های انقلابی را برنداشت. فرزندان آن‌ها که نسل هزاره‌ی سوم‌اند به حفظ ظاهر چندان بها نمی‌دهند. این جوانان ثروتمند ایرانی شبیه اشراف‌زادگانی رفتار می‌کنند که هیچ آگاهی به منبع ثروتشان ندارند. آن‌ها بدون هیچ شرمی در خیابان‌های تهران و برابر چشمان محروم مردم، مازراتی‌ها و پورشه‌هایشان را می‌رانند و مظاهر ثروتشان را در اینستاگرام به نمایش می‌گذارند. این تصاویر در اپلیکیشن‌ها و شبکه‌های اجتماعی سفر می‌کنند و مردم زحمتکش دیگر شهرهای ایران را خشمگین می‌کنند. مردم ایران تصاویر اعضای خانواده مسئولان را در حال باده‌نوشی  در ساحل شهرهای مختلف دنیا می‌بینند، در حالی که دختران‌شان به خاطر افتادن روسری‌ بازداشت می‌شود و پسرشان به خاطر شرب خمر دستگیر می‌شود. این استانداردهای دوگانه موجب بروز حس تحقیر عمومی در جامعه شده است.

برخلاف دهه‌های ابتدایی بعد از انقلاب، اکنون طبقه‌ی ثروتمند بی‌ملاحظه ثروتش را به رخ می‌کشد…رزندان آن‌ها که نسل هزاره‌ی سوم‌اند به حفظ ظاهر چندان بها نمی‌دهند. این جوانان ثروتمند ایرانی شبیه اشراف‌زادگانی رفتار می‌کنند که هیچ آگاهی به منبع ثروتشان ندارند. 

آنان که امروز در صدر هرم قدرت قرار دارند، در انقلاب سال ۱۹۷۹ نیز فعالانه حضور داشتند و شاهد بودند که چگونه هنگامی که شاه تصمیم گرفت «صدای انقلاب مردم ایران را بشنود» عملا راه رفتنش را هموار کرد. این انگاره را سرنوشت رهبران جهان عرب در دوران بهار عربی تایید کرد:  زین‌العابدین بن علی تونس و حسنی مبارک مصر، سعی کردند مخالفان را آرام و راضی کنند و از قدرت کنار زده شدند. بشار اسد سوریه هرگز حتا وجود مخالفانش را به رسمیت نشناخت و بر سر کار باقی ماند.

نظام سیاسی ایران بحران‌های متعددی را از سر گذرانده  و در هنر مهار بحران داخلی تبحر پیدا کرده است. این بار نیز نظام به خوبی دفعات پیش وضعیت را مهار خواهد کرد، اما تغییری بنیادین در جامعه رخ داده: حمایت بی‌چون و چرای مردم روستاها و شهرهای کوچک که نظام سیاسی همیشه در مقابل نارضایتی نخبگان کلان‌شهرها بر روی آن حساب می‌کرد به نظر به شدت کاهش یافته است. اینک همه ناراضی به نظر می‌رسند.

یک نظر

  1. این یادداشت پر از اطلاعات نادرست بود. دو دهه از عمر سندیکای شرکت واحد نمی گذرد، شعار نه به تورم و مرگ بر اختلا گران را هیچ جا نشنیدیم و … همچنین تحلیل ها و ارزیابی های نادرستی داشت مانند هم ارز کردن هفتاد و هشت و هشتاد و هشت و نود و شش و تفاوت ها را به صرف تفاوت شعارها فروکاهیدن که از قضا شعار زندانی سیاسی در دوره ی فعلی به هیچ عنوان حاشیه ای نبود و در شهرهای کوچک هم شنیده می شد. به علاوه پیش بینی یادداشت از اینکه حکومت به خوبی وضعیت را کنترل خواهد کرد به چه معنا است؟
    چنین بی دقتی هایی وقتی در نیویورک تایمز برای مخاطب انگلیسی زبان چاپ می شود شاید قابل چشم پوشی باشد، اما وقتی هنوز دستگیری ها ادامه دارد و در میانه ی جریان هستیم انتشار آن از جانب شما که قاعدتا باید یکی از رسانه های مترقثی در وضعیت باشید دلسرد کننده است.

نظری بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *