مردم ایران با ده‌ها بحران اساسی در زندگی روزمره‌اشان دست به گریبانند، اما صدای هر کسی بلند شود پاسخ می‌شنود که «عوضش امنیت داریم». این گفتمان امنیتی که قرار است هر کاستی را توجیه کند و زمینه را برای انحصار بیشتر قدرت و ثروت فراهم بیاورد معنای محدود و ناقصی از امنیت را می‌فهمد، اگرنه ناامنی‌های روزمره گریبانگیر مردم را می‌دید.

در پایان هفته‌ای که آلودگی هوا تهران و چند شهر دیگر را نصفه و نیمه تعطیل کرده بود، زلزله‌ای که خرابی خاصی به بار نیاورد کل پایتخت را به همراه چند شهر بزرگ دیگر به تعطیلی کشید.

شب زلزله شهر قفل شد و آلوده‌تر. مردمی که سراسیمه از خانه‌ها بیرون زده بودند ساعت‌ها در پارک‌ها و خیابان‌ها ماندند و اغلب کسی نبود به آنها بگوید چه کار باید کرد. تازه معلوم هم شد که تهران به جای ۲۹ دستگاه ثبت لرزه‌ها، فقط یکی دارد.

اگرچه خود زلزله غیرمترقبه بود، آشفتگی پس از آن کمتر کسی را غافلگیر کرد؛ تهران شهری است که همه مسئولانش سال‌ها است می‌گویند برای زلزله آماده نیست. مثل آلودگی‌اش که مسئولان می‌گویند کشنده است. مثل ترافیکش که مسئولان می‌گویند وقت شهروندان را تلف می‌کند.

هر کجا را که نگاه کنی مسئولان یاد گرفته‌اند کاری نکنند، اما با بیان انتقادهای اساسی گاه به گاه نسبت به حوزه مسئولیتشان عملا مسئولیت مشکلات را از سر خود باز کنند.

و این مسئولانی که سال‌ها است در مقام‌های عالی درباره مشکلات هشدار می‌دهند چه برنامه‌ای برای حل آنها دارند؟ یکی می‌گوید دعا کنید که باد بیاید و آن یکی شعر می‌خواند که جای مردان سیاست باید درخت کاشت. دیگری هم می‌گوید خوب شد زلزله آمد تا مردم بتوانند به طور طبیعی تخلیه خانه‌ها هنگام زلزله را تمرین کنند.

این رویه به مشکلات و مدیران تهران محدود نیست، هر کجا را که نگاه کنی مسئولان یاد گرفته‌اند کاری نکنند، اما با بیان انتقادهای اساسی گاه به گاه نسبت به حوزه مسئولیتشان عملا مسئولیت مشکلات را از سر خود باز کنند.

هر کسی مسئول چیزی است و اختیار اداره آن را دارد مشغول انتقاد از آن است و انگار طلبکار از بقیه.

رئیس جمهور ایراد می‌گیرد که چرا میلیاردها تومان خرج نهادهایی می‌شود که فایده‌ای برای مردم ندارند و به کسی پاسخگو نیستند. انگار نه انگار که خودش بودجه را نوشته و تحویل مجلس داده است.

مقام‌‌های مختلف قضایی هر روز درباره فساد مالی و اداری هشدار می‌دهند. انگار نه انگار خودشان دهه‌ها در قوه قضاییه بوده‌اند و باید فساد را ریشه‌کن می‌کردند.

با تکرار ایرادها و مشکلاتی که کاری برای حلشان نمی‌شود، انبوه روندهای بحرانی موجود به شرایط عادی و لابد پذیرفتنی زندگی در ایران بدل می‌شوند، فجایعی طبیعی که اراده انسانی را یارای مقابله آنها نیست و در مقابلشان فقط می‌شود شعر و دعا خواند.

عادی‌سازی بحران و عادت دادن مردم به آن، کمک می‌کند تا حلقه بسته مسئولانی که چهار دهه ‌به‌رغم قدرت و اختیارات فراوان برنامه موفقی برای حل یا اداره بحران‌ها نداشته‌اند، همچنان سر کار بمانند و آقازاده‌های خوب‌ژنشان را هم سر کار بیاورند.

رئیس جمهور ایراد می‌گیرد که چرا میلیاردها تومان خرج نهادهایی می‌شود که فایده‌ای برای مردم ندارند و به کسی پاسخگو نیستند. انگار نه انگار که خودش بودجه را نوشته و تحویل مجلس داده است.

فساد تا جایی پیش رفته که سه برادر رئیسان سه قوه از طرف مقام‌های عالی رسما به فساد مالی متهم شده‌اند. بخش بزرگی از کل اعتبارهای بانکی در اختیار چندصد نفری است که وام‌هایشان را قرار نیست پس بدهند، و گرفتن وام برای مردم عادی گاه به رویا می‌ماند.

هر وابسته نهادی حکومتی در گوشه‌ای بی حساب برای خودش صندوق قرض‌الحسنه‌ای زده و سپرده‌گذاران باید برای گرفتن پولشان در خیابان چادر بزنند. حجم سپرده‌ها و ابعاد بحران هم روشن نیست و معلوم نیست کی قرار است که این موسسه‌های اعتباری کل نظام بانکی کشور را پایین بکشند.

بیمه سلامت اجرا می‌شود بدون آن که برنامه‌ریزی بلندمدت برای تامین مالی آن انجام شده باشد، و بعد ورشکستگی احتمالی آن میلیون‌ها بیمه‌شده و نظام درمانی کشور را تهدید می‌کند. به ترتیبی مشابه هشدار داده می‌شود که هر کدام از صندوق‌های بازنشستگی کشور در معرض ورشکستگی‌اند.

حدود ۳۰ درصد از مساحت جنگل‌های ایران در سه دهه گذشته نابود شده است. زابل و بوشهر و اهواز در صدر فهرست آلودگی هوا در شهرهای جهان قرار دارند. دریاچه ارومیه همچنان دارد خشک می‌شود و می‌رود تا شوره‌زاری شود که به بادی شمال غرب ایران را غیرقابل‌سکونت کند، اما مقام‌ها از نهضت سدسازی می‌گویند و برای آینده محیط زیست کشور چاه‌هایی می‌کنند که آب ندارد، ولی نان دارد.

اما اینها را که بگویی به «سیاه‌نمایی» متهم می‌شوی و تازگی هم که صدای هر کسی درباره هر بحران موجود یا بالقوه بلند شود پاسخ می‌شنود که «عوضش امنیت داریم». این گفتمان امنیتی که قرار است هر کاستی را توجیه کند و زمینه را برای انحصار بیشتر قدرت و ثروت فراهم بیاورد معنای محدود و ناقصی از امنیت را می‌فهمد، اگرنه ناامنی‌های روزمره گریبانگیر مردم را می‌دید.

واقعیت این است که کارگران و بازنشستگانی که باید هر چند ماه یک بار برای حقوق معوق تجمع کنند، معلمان و پرستارانی که برای گذران زندگی باید شغل دوم داشته باشند، میلیون‌ها نفری که دنبال کارند، میلیون‌ها نفری که از یافتن کار ناامید، هیچ‌کدام اینها امنیت اقتصادی ندارند.

عادی‌سازی بحران و عادت دادن مردم به آن، کمک می‌کند تا حلقه بسته مسئولانی که چهار دهه ‌به‌رغم قدرت و اختیارات فراوان برنامه موفقی برای حل یا اداره بحران‌ها نداشته‌اند، همچنان سر کار بمانند و آقازاده‌های خوب‌ژنشان را هم سر کار بیاورند.

کارگران و کارمندانی که با قراردادهای موقت و روزمزد کار می‌کنند امنیت شغلی ندارند. کارگرانی که در فقدان سندیکا و اعمال استانداردهای ایمنی گرفتار حوادث کار می‌شوند و سالانه صدها نفرشان می‌میرند، امنیت جانی ندارند. خانواده‌های فقیری که تخم مرغ را جایگزین اقلام دیگر سفره‌‌های آب‌رفته‌شان می‌کنند، امنیت غذایی ندارند.

۳۰ هزار نفری که هر سال در تصادف‌های رانندگی کشته می‌شوند و هزاران قربانی بالقوه دیگر، هیچ یک امنیت ترابری ندارند. زنان و دخترانی که با هراس اسیدپاشی و دشنام و آزار در خیابان قدم می‌زنند امنیت روانی ندارند.

در کشوری که گرفتار آلودگی، خشکسالی، بیابان‌زایی، جنگل‌زدایی و چشم‌انداز تاثیر منفی تغییرات اقلیمی است، امنیت زیستی وجود ندارد. مردم خوزستان و بلوچستان که چند ماه سال خاک نفس می‌کشند امنیت ریوی ندارند. مردمی که با خانه‌های ناایمن، آموزش ناموجود و تجهیزات و تدابیر امدادی ناکافی ممکن است هزار هزار در زلزله‌ای بمیرند، امنیت جانی ندارند.

جامعه‌ای که آزادی‌ها و حقوق مدنی در آن به اسم امنیت محدود می‌شود امنیت انسانی ندارد. رویاروی این ناامنی‌های چندجانبه و فزاینده، و در برابر بحران‌های بالقوه‌ای که هر یک ممکن است دیر یا زود به فاجعه‌ای بزرگ تبدیل شوند مسئولان عالی چه کار می‌کنند؟ هیچ.

برخی شعارهایی می‌دهند که دل هوادارانشان را خوش کنند و برخی هم مانند آن بزرگوار در مقابل صدای اعتراض سوت بلبلی می‌زنند و می‌گذرند. در میان این همه بحران، شعر و دعا و صدای سوت بلبلی مسئولان که می‌شنوید به منزله وضعیت قرمز و آژیر خطر است. باید پناه گرفت، اما سوله‌های مدیریت بحران را هم اجاره داده‌اند.

عکس از م. وروانی فراهانی، خبرگزاری مهر

منبع: میدان

۲ نظر

  1. سلام
    بله این شعار امنیت داریم سرپوش خوبی شده البته برای
    افراد بی سواد چون من به چشم خود دیده ام که فقط افراد بی سواد
    این گفته را طوطی وار تکرار میکنند …عوضش امنیت داریم
    ولی اگر به دیده عمیق نگاه کنیم میبینیم دنیا دنبال صلح هست
    اما متاسفانه هر کجا در هر گوشه جهان آشوبی بپاست میبینیم
    رد پائی از اسلام هست البته اسلام من درآوردی
    متشکرم

    • احتمالا منظور از سواد، اگاهی طبقاتی است وگرنه من این جمله ی امنیت داریم رابیش تر از افرادی شنیده ام که از مدرک دانشگاهی بالای خود احساس امنیتی کاذب می کنند و با ژستی روشنفکرانه تاکید می کنند«از ماست که بر ماست» .
      افرادی که مدرک گرایی جامعه به ان ها اجازه ی سخن می دهد و چون از نظام اموزشی نا کارامدی بیرون می ایند ارزش های نظام موجود را تصدیق می کنند

      من فکر میکنم
      مشکل اصلی اسلام من دراوردی نیست

      این مذهب نشانه و علامت مرض است
      نه خود مرض.
      مرض نئولیبرالیسم است.

نظری بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *