کلیپ ما ایستاده‌ایم این روزها بابت هزینه بالای تولیدش جنجالی شده و انتقادهای زیادی را به دنبال داشته است. اما کلیپ مورد اشاره مشکلاتی بنیاد‌ی‌تر از بودجه بالا دارد.

«ما ایستاده‌ایم ۲» دروغ می‌گوید. قبل و بعد داستان سقوط ایرباس ۳۰۰ را با تحریف روایت می‌کند و در بستر آن قهرمانی جعلی می‌سازد که به آمریکایی‌ترین شکل فریادهای ضدآمریکایی می‌زند.
ایرباس ۳۰۰ از زمین برمی‌خیزد. بچه‌ها لب ساحل فوتبال بازی می‌کنند. کارگران مشغول کارند. کاسب بومی برای شهری‌های عکاس چایی و ساندیس می‌آورد. مداح-قهرمان پرچمی را بر فراز گنبدی برمی‌افرازد. نیروگاه بوشهر در پس‌زمینه دیده می‌شود. ناگهان ابری بر زندگی گرم و سرخوشِ سواحل خلیج فارس سایه می‌اندازد و ایرباس ۳۰۰ با موشک ناو آمریکایی وینسنس سقوط می‌کند. زمین و زمان به هم می‌ریزد. مداح-قهرمان کلیپ سراسیمه چشم می‌دواند. پرچم دارد می‌افتد. قهرمان به خود می‌آید. پرچم را به دست می‌گیرد و عزم رزم می‌کند. قدرت اراده او گروهانی را به دورش گرد می‌آورد. ناو بی‌چهره آمریکایی برای شلیک آماده می‌شود. گروهان مداح-گروه کُر خشمگین می‌دود تا دل به دریا بزند. شلیک ناو. لبخند پیروز گروهان. موجی عظیم. ناوگان آمریکایی به کوبیدن پرچمی در آب غرق شده است.
تشابه تصویری این کلیپ با فیلم‌هایی مثل کاپیتان آمریکا یا بتمن علیه سوپرمن تصادفی نیست، این کلیپ هم مثل آن فیلم‌ها از جنس فانتزی است. با این تفاوت که ارباب حلقه‌ها و دیگر فیلم‌های ژانر فانتزی-علمی-تخیلی در اذعان به خیالی بودن داستانشان با مخاطب صادقند، اما کلیپ «ما ایستاده‌ایم ۲» می‌خواهد خود را راوی واقعیت معاصر ایران جا بزند.

ایرانی که در ابتدای کلیپ به تصویر کشیده می‌شود ربطی به واقعیت ایران در مقطع جنایت آمریکا در حمله به ایرباس ۳۰۰ ندارد. گاف نمایش سمند پلاک جدید خانواده آقای هاشمی که مثلا در ۱۲ تیر ۱۳۶۷ لب دریا سفره انداخته‌اند به خوبی حاکی از بی‌اهمیتی واقعیت برای سازندگان کلیپ است. اما مهمتر از سمند بدموقع، حذف این واقعیت از کلیپ است که در تیر ۱۳۶۷ نزدیک ۸ سال می‌شد که درگیر جنگ بودیم.

کلیپ به ما می‌گوید بچه‌ها سرگرم بازی بودند که ابر وینسنس بر آسمان خلیج فارس سایه انداخت. واقعیت این است که آسمان خلیج فارس هشت سال می‌شد که ابری بود. حذف رنج و ویرانی آن هشت سال زیر سرزندگی تصنعی و رنگ‌های اصلاح‌شده گرم و غلیظ آغازِ کلیپ به معنی تطهیر ناخودآگاه جنایت‌های صدام و حامیانش در سال‌های جنگ است.

کلیپ به ما نیروگاه بوشهر را در پس‌زمینه همان ساحلی نشان می‌دهد که پرواز ایران ایر ۶۵۵ هم از فرازش عبور کرده است. واقعیت این است که این پرواز از بندرعباس برخاست و با فاصله ۷۰۰ کیلومتری هر قدر هم لنزتان قوی باشد نمی‌توان نیروگاه بوشهر را، آن هم چنین شفاف، از ساحل بندرعباس دید. از این گذشته، اصولا نیروگاه بوشهر در سال ۱۳۶۷ جایگاه نمادینی به اهمیت موقعیت کانونی امروزش نداشت و توسعه آن سال‌ها متوقف شده بود. به عبارتی،  کلیپ در تشخیص زمان و مکان اختلال دارد و هم بندرعباس و بوشهر را با هم اشتباه گرفته و هم دهه ۱۳۹۰ را با دهه ۱۳۶۰ قاطی کرده است.

1

کلیپ به ما می‌گوید عده‌ای جوان ته‌ریش‌دار که دکمه‌های پیراهنشان را باز می‌گذارند و زیرش تی‌شرت رنگی می‌پوشند مداح-قهرمانانی بودند که در جنگ دلاوری کردند. اما در واقعیت،  تیپ ته‌ریش، تی‌شرت رنگی و دکمه باز پیراهن جز در سریال‌ها و برنامه‌های مثلا جوان‌پسند صدا و سیما کمتر جایی دیده می‌شود، مگر احتمالا در محیط‌هایی مثل همان شرکتی که کلیپ «ما ایستاده‌ایم ۲» را سفارش گرفته است.

در آغاز کلیپ به طور اغراق‌شده‌ای مدام چهره‌ بچه و فروشنده بومی و زنان محلی را می‌بینیم، عامدانه بازیگرانی انتخاب شده‌اند که پوست چهره‌شان تیره باشد تا کلیپ حال و هوای بندری بگیرد، اما موقع جنگ که می‌رسد و در گروهان فریادزن و پرچم‌کوب فقط یک نفر با پوست تیره، آن هم در حاشیه حضور دارد و در میان بچه شهری‌ها سر و وضع هیچ کس بومی و محلی نیست. آغاز و پایان کلیپ با گوهرشاد، عروسک دختربچه‌ای است که در جنایت آمریکا کشته شده است. زنان  به همین ترتیب در آغاز و پایان کلیپ حضور دارند و حتی یکی از آنها نقشی در حد چایی ریختن برای شوهرش بازی می‌کند. اما زنان در نبرد با ناو غایبند. واقعیت این است که پیر و جوان و نوجوان و شهری و روستایی و مرد و زن همه با هم پرچم به دست گرفتند و به جنگ رفتند، اما کلیپ مانند همه روایت‌های رسمی دیگر از جنگ، عده‌ای را از روایت ایستادگی حذف می‌کند و این بار نقش اول را به گروهان مداح-گروه کر با ته‌ریش و تی‌شرت می‌دهد.

کلیپ به ما می‌گوید با قدرت اتحاد و اراده می‌توان ناوگان آمریکا، از جمله ناو عامل جنایت یعنی وینسنس را به قعر دریا فرستاد. اما ناو وینسنس نه تنها در واقعیت غرق نشد، بلکه  فرمانده جنایتکارش با وقاحت مدال افتخار هم گرفت. نمادپردازی ساده کلیپ با قدرت پرچم دشواری‌های واقعی جنگ را از یاد می‌برد؛ اگر صرف اتحاد و اراده کافی بود نیروهای مسلح ما دیگر نیازی به سرمایه‌گذاری عمده روی دفاع موشکی و توسعه تاکتیک‌های مختلف جنگ نامنظم نداشتند و چند مداح-قهرمان کلیپ را برای فریاد زدن و پرچم کوبیدن بر آب استخدام می‌کردند.

کلیپ به ما می‌گوید پس از رویارویی دلاورانه متعاقب سقوط ایرباس ۳۰۰، آفتاب دوباره به بندر بازگشت و زندگی با همان سرخوشی آغازین از سر گرفته شد. واقعیت این است که نزدیک سه دهه پس از پایان جنگ، مردم مناطق جنگ زده‌ای مثل خرمشهر می‌گویند هنوز شهرها و روستاهایشان بازسازی نشده است.

Marg Bar Amrika

به غیر از تحریف اجزای واقعیت تاریخی در روایت جنگ، زبان روایی «ما ایستاده‌ایم ۲» هم به مخاطب دروغ می‌گوید.

کلیپ به ما می‌گوید که تا آخرین قطره خون در برابر آمریکا ایستاده است، این در حالی‌ست  که شیفتگی به آمریکا و هالیوود در رگ‌های کلیپ جاری است. در صحنه‌های آرامش و خوشی از قالب آگهی‌های بازرگانی تلویزیون استفاده شده و در صحنه‌های تنش و درگیری قاب‌بندی‌، رنگ‌بندی و حرکات دوربین از فیلم‌های ابرقهرمانی کمیک مارول مانند اسپایدرمن الهام گرفته‌اند.

2

موسیقی کلیپ هم از شیفتگی هالیوودی در امان نمانده؛ زیر مداحی پاپ که اصل قصه را تعریف می‌کند، گروه کری با لحنی حماسی در حال رجز خواندن است. برای رنگ‌آمیزی هیجان و مقاومت، برای ضرباهنگ پرتنش لحظات درگیری با ناوگان دشمن، می‌شد از دف استفاده کرد، یا می‌شد با تنبور شور گرفت. اما کلیپ هالیوودزده تمی از موسیقی کلاسیک غربی را برای القای حس حماسه انتخاب کرده است، همان طوری که فیلم‌های هالیوودی مکررا از تم‌هایی مشابه قطعه کارمینا بورانای کارل ارف استفاده می‌کنند.

علاوه بر صدا و تصویر پیرنگ داستان هم هالیوودی است؛ قهرمانی که قدرت غیرقابل توضیحی دارد که می‌تواند با دست خالی ناوگانی عظیم را غرق کند، و در کنار این نیروی ویرانگر مهارناپذیر قلبی از طلا که حواسش به محبت به کودکان هم هست. قصه با بحرانی آخرالزمانی آغاز می‌شود و نیرویی اهریمنی که با قدرتی پیچیده و ماورایی همه چیز را به هم می‌ریزد. قهرمان قصه آدم بدها را با نیرویی سوپرماورایی و در عین حال ساده شکست می‌دهد. قصه با هدیه پسری به دختری و لبخند آن دو پایان می‌گیرد.

3

کلیپ سعی نمی‌کند توضیحی بدهد که چه طور می‌توان با پرچم خالی کشتی غرق کرد. همان طور که فیلم‌های اسپایدرمن نمی‌خواهند بیننده را قانع کنند که با نیش عنکبوت یک مرد عادی ممکن است به مرد عنکبوتی جهش یابد. کلیپ نمی‌گوید چرا مداح-قهرمان با قدرت برترش قبل از جنایت ایرباس ضرب شستی به ناوهای آمریکایی نشان نداد تا حساب کار دستشان بیاید و جلوی فاجعه گرفته شود. همان طور که معلوم نیست چرا سوپرمن با همه توانایی‌های اعجاب‌انگیزش مشکل گرسنگی و فقر در جهان را حل نمی‌کند و صرفا سراغ اجرای عدالت در مورد بزهکاران شهری کوچک می‌رود.

در نهایت این که قهرمان داستان در همه جبهه‌ها پیروز می‌شود چون حق با او است، هسته پیرنگی هالیوودی است. داستان جنایت آمریکا در ساقط کردن ایرباس ۳۰۰ داستان مظلومیت است، اما نگاه هالیوودی سازندگان کلیپ این مظلومیت را به امری فرعی و بهانه‌ای برای قدرت‌نمایی مداح پرچم به دست تقلیل می‌دهد. ذهنیت بسیط مدل آمریکایی که می‌خواهد همیشه، همه جا و به هر قیمتی اول باشد، توان هضم و بازنمایی این موقعیت پیچیده را ندارد که ممکن است هم حق با شما باشد و هم شکست بخورید. اگر سازندگان کلیپ می‌خواستند به جای مظلومیت ایرباس ۳۰۰، مظلومیت امام حسین را روایت کنند، لابد ماجرای عاشورا هم برایشان به قصه‌ای با پایان خوش تبدیل می‌شد.

یه عکس خاتمی چند تا مدونا

کلیپ «ما ایستاده‌ایم ۲» تلاقی دو روند فرهنگی عمده ایران در حدود دو دهه اخیر است و از همین جهت نقد آن می‌تواند چیزی ورای یک کلیپ شعارزده، گران قیمت و با سلیقه بازاری را به ما نشان دهد.

این دو روند عبارتند از:

مردمی‌سازی صدای رسمی

در هر نظام سیاسی و نهاد حکومتی، فارغ از میزان محبوبیت و مقبولیت حکومت و احزاب و گروه‌های مختلف سازنده آن، تبلیغات رسمی و حکومتی تفاوتی ماهوی با دیگر اجزای فرهنگ دارند و ناخواسته مقاومتی را در بخشی از مخاطبان ایجاد می‌کنند. به همین دلیل است که در بسیاری از ساختارهای سیاسی تثبیت‌شده، پیام‌های سیاسی نخبگان حاکم به طور مستقیم و رسمی به شهروندان منتقل نمی‌شود و عرصه جامعه مدنی (احزاب، رسانه‌ها و…) کارکرد شکل دادن و انتقال این پیام‌ها را دارد. هرچند بسیاری از اجزای موثر جامعه مدنی عموما پیوندهای ارگانیک با ساختار سیاسی دارند، با این‌حال استقلال نسبی این عرصه باعث می‌شود که پیام گروه‌های قدرتمند با صدایی شبیه مردم به مردم منتقل شود.
اما این ماجرا در ایران خصلتی تناقض‌آمیز دارد؛ جامعه مدنی از طرفی چنان شکننده و منقاد قدرت است که توانایی ساختن و انتقال پیام سیاسی مستقل را ندارد، از سوی دیگر از آنجاکه حکومت برخاسته از انقلابی مردمی بوده و گفتمان انقلاب همچنان در سیاست جاری زنده است، طنین مردمی صدای رسمی ضرورتی مضاعف می‌یابد. به این ضرورت، ضعف تبلیغات رسمی و نارضایتی همگانی از صدا و سیما را هم که اضافه کنید به شرایطی می‌رسید که جامعه مدنی گلخانه‌ای وظیفه‌ای سنگین برای مردمی‌سازی صدای رسمی دارد.
ناتوان در شکل دادن به محتوای پیام، نهادهای فرهنگی مسئول مردمی‌سازی صدای رسمی تنها می‌توانند وظیفه‌شان را از طریق استفاده از فرم‌های غیررسمی (مردمی) پیش ببرند. سال‌ها پیش، در حالی که همه تابلوهای شهری، رسانه‌های تصویری، صوتی و نوشتاری و محیط‌های کاری پیام حجاب را منتقل می‌کردند، این نیاز نیز احساس می‌شد که با اسپری روی دیوارها شعارنویسی شود و پیام بدحجابی زن یعنی بی‌غیرتی مرد منتقل شود. همین رویه در سال‌های اخیر متحول شده و به استفاده از گرافیتی و استنسیل برای انتقال پیام رسمی رسیده است.

4

سال‌ها پیش از آن که «ما ایستاده‌ایم ۲» از تم‌ موسیقی فیلم هالیوودی برای القای حس حماسی استفاده کند، سازبندی غربی به مداحی‌های رسمی راه پیدا کرده بود. آهنگران و کویتی‌پور از دهه ۷۰ سبک مداحی و نوحه را به موسیقی پاپ نزدیک کردند. روند غربی/مردم پسند کردن صدای رسمی با مداحی‌های تکنو در دهه ۸۰ ادامه پیدا کرد. در اکثر این نمونه‌ها تبلیغات رسمی و سیاسی در قالب اشعاری مذهبی بیان می‌شد. اما در سال‌های اخیر مداحانی مثل حامد زمانی یک مرحله پیشتر رفتند و قطعاتی تولید کردند که اساسا موسیقی پاپ با ترانه سیاسی است، که البته نشانه‌های مذهبی هم دارد. «ما ایستاده‌ایم ۲» اوج این روند است. مانند تابلوهای شهری که اخیرا با گرافیک کارتونی پیام‌های رسمی حکومتی را تبلیغ می‌کنند.

تزئینی شدن زیبایی‌شناسی

روند فرهنگی دیگری که در سال‌های اخیر رشد کرده و به جریانی غالب بدل شده، تزیینی شدن زیباشناسی است. به این معنی که شیک شدن محصولات فرهنگی و هنری و استفاده تمیز و بی‌نقص از تکنیک‌های جدید تولید و به یک معنا ارائه اثری «حرفه‌ای» (حرفه: هنرمند) نسبت به خلاقیت بیانی و یا آفرینش موقعیتی که در آن پیچیدگی‌های حسی انسانی منتقل شود اولویت پیدا کرده است. زیباشناسی تزیینی مثل یک سمساری باکلاس اجناس آنتیک است. جایی که می‌توانید مینیاتور ژاپنی را در قاب خاتم‌کاری روی بوفه طلاکاری‌شده ایتالیایی بگذارید. در این شیوه، تکراری بودن حرفی که می‌زنید و کسالت‌بار بودن مدل حرف زدنتان را زیر طنین واژه‌هایی مطنطن یا خارق عادت پنهان می‌کنید.

زیباشناسی تزیینی است که به علی عظیمی کمک می‌کند ملک مطیعی و فردین را به صمد آقا و دایی جان ناپلئون و بعد هم باشوی بیضایی و سینمای کیارستمی بدوزد و روی همه اینها از گرگ توی گله و باد میان مو، تا سیگار روی لب و فقر توی جیب، هر نقش و مکان ممکنی را اشغال کند. زیباشناسی تزیینی است که به گروه پالت کمک می‌کند آوازخوانی مجلسی را تنگ جاز بزند و از شهر موشها و خونه مادربزرگه گرفته تا خون سرو ابتهاج، هر خاطره ممکنی را در ویترینش زندانی کند. به ترتیب مشابهی همین شکل برخورد با نشانه‌ها است که اجازه می‌دهد ابی و شادمهر در آهنگ مثلا سیاسی‌شان مدونا، محمدرضا گلزار، محمدعلی کلی، خاتمی و اوباما را کنار هم بگذارند.

5

چیزی که البته بی سر و ته بودن و بی‌ربطی درونی آثار این چنینی را می‌پوشاند تکنیک ساخت استاندارد آنها است. علی عظیمی، پالت و تولیدکنندگان ما ایستاده‌ایم یاد گرفته‌اند موزیک را درست میکس کنند و ویدئو را بدون اینکه توی ذوق بزند هماهنگ با موسیقی تدوین کنند. اما جز چسب درونی تکنیک، چسب دیگری هم برای ارتباط با مخاطب لازم است.

ناسیونالیسم تتلیتی

«ما ایستاده‌ایم ۲» محصول دوران عروج گفتمان ملی‌گرایی است و به واسطه تعریف خود در این گفتمان است که قطعه‌ای شعاری و با پیامی تکراری می‌تواند ادعای شاهکاری بی‌نظیر بودن را داشته باشد.

ملی‌گرایی به خودی خود یک ایدئولوژی مستقل و یا یک گرایش سیاسی مشخص نیست. از احمدی‌نژاد و رحیم مشایی تا مخالفان «نه غزه، نه لبنان»‌گوی آنها، از نادر قاضی‌پور تا خبرنگار روزنامه ایران که منتقد تشکیل فراکسیون آذری‌ها و ترک‌ها بود، و از سازندگان ما ایستاده‌ایم تا سطلنت‌طلب‌های لس آنجلسی، همه و همه خود را به نوعی ملی‌گرا می‌دانند.

به ترتیبی مشابه، جز ملی‌گرایی صریح ما ایستاده‌ایم ۲، پیش‌درآمد علی عظیمی، هزار تا قصه پالت و یه دختر ابی و شادمهر هم با چسبی ملی‌گرایانه به مخاطب می‌پیوندند. این همه، با در هم ریختن زمان و مکان و گزینش گذشته، انگاشتی از هویت ملی را تصویر می‌کنند و اصرار دارند نشانه‌های ناهمگون را برای نمایش تاریخی مشترک کنار هم بگذارند. نقطه عطف اینجا است که این انگاشت‌های ملی گروه‌های متباین به نوعی همگرایی رسیده‌اند. ابی کنار عکس شاه عکس رهبران اصلاح‌طلب را می‌گذارد. علی عظیمی عروسی خوبان و آژانس شیشه‌ای را کنار کندو و گاو می‌گذارد. پالت می‌تواند برادری را که غرق خونه، نوجوونه، از اندیشه‌های پاک پویان بکند و با سرخوشی کودکانه‌ای به خونه مادربزرگه بیاورد. و در تلویزیونی که دوران پخش خونه مادربزرگه اسم قاچاقچی‌ها و دزدها از جنس طهمورث و گرشاسب بود، کلیپی پخش می‌شود که به جای چفیه و سربند یازهرا، از درفش کاوه و رخش رستم می‌گوید.

6

 

اوج این همگرایی ملی‌گرایانه عناصر ناهمگون آنجا بود که تتلو برای حمایت از سیاست رسمی کشور درباره انرژی هسته‌ای صلح‌آمیز روی ناو جنگی رپ خواند. تتلو هم مثل ابی و کلیپ ما ایستاده‌ایم ملی‌گرایی خود را بر آب‌های خلیج فارس بیان کرد. چنین استفاده پررنگ و پربسامدی از خلیج فارس به آن معنی است که ملی‌گرایی ما هنوز تخیلی ابتدایی دارد، مقید به بیان خود با نشانه‌های خونی و سرزمینی است و هنوز نتوانسته به پیچیدگی و انتزاع لازم برای بیان ایده یک ملت برسد.

سطحی بودن گفتمان ملی‌گرایانه‌ مسلط موجود باعث شکنندگی آن می‌شود. درست است که ملی‌گرایی طیفی وسیع از نخبگان حاکم و هنرمندان به شکل کم‌سابقه‌ای به همگرایی رسیده و نشانه‌هایی مشترک پیدا کرده است، اما این همگرایی عملا فقط عده‌ای مرد جوان تهرانی مرکز شهر به بالا را در برمی‌گیرد و با ملی‌گرایی بقیه ملت را به حاشیه می‌راند. تاریخی که تتلو و پالت و «ما ایستاده‌ایم» تعریف می‌کنند آن قدر به ضرورت نوستالژی از واقعیت فقیر شده که نمی‌تواند به سطح تخیل تاریخی یک ملت برکشیده شود. «ما ایستاده‌ایم ۲» سقوط ایرباس ۳۰۰ را نشان می‌دهد، اما دنبال بازتاب رنج قربانیان آن فاجعه در سال ۱۳۶۷ نیست، بلکه برای آن ساخته شده که تصویر زندگی ایده‌آل خانواده سمندسوار را که با کیت چادر مسافرتی لب ساحل سفره انداخته‌اند تقویت کند؛ تصویری متعلق به سال ۱۳۹۵ و متعلق به قشری محدود.

اگر چند دهه بعد قرار باشد کتابی به اسم تاریخ موسیقی ملی ایران نوشته شود، در صفحات مربوط به سال ۱۳۹۵ شاید از کلیپ «ما ایستاده‌ایم ۲» به واسطه بودجه گزافش اسمی بیاید، شاید. چیزی که می‌توان از آن مطمئن بود این است که در آن کتاب فصلی به خوانندگان ممنوعه و کنسرت‌های مجوزدار اما لغو شده اختصاص خواهد یافت. سال‌هایی که ربنا و مرغ سحر شجریان خاموش شد، تا صدای تتلو روی ناو بلند شود. سال‌هایی که بعضی کنسرت‌هایش را لغو کردند و حسین علیزاده سه‌تار نزد، اما برج میلاد را برای کنسرت چارتار دادند. سال‌هایی که یک شب مهتاب فرهاد و شاملو، خالی از خشم بر عمویادگار، زینت‌بخش بزم شبانه پالت در کاخ نیاوران شد. صدای ملتی که ساکت شد، تا صدای ملتی بلند شود.

 

منبع: میدان

۳ نظر

  1. من با بیشتر این مقاله موافقم ملیگرایی پوچ و مرکز پرستی تو ایران داره تبدیل به یکی از بزرگترین مشکلات اجتماعی میشه. اما گیر دادنش به پیش درامد علی عظیمی بیچاره اصلا وارد نیست. از اون حرفاست که فقط برا خالی نموندن عریضه و جور کردن قافیه زده میشه. اصلا ملی گرایی تو این آهنگ جایی نداره, علی عظیمی شاید مرد جوان و تهرانی باشه, و شاید مخاطبش بیشتر نسل بعد از انقلاب باشه, اما با اون آهنگ همه میتونن ارتباط برقرار کنن. نماهنگ پیش درامد هم بهش ایرادی وارد نیست؛ یک کلاژی زیبا و خاطره انگیز از سینمای ایرانه که صحنه هاش با وسواس خاصی دستچین شدن تا هم ادای احترامی به نزدیک به یک قرن سینمای ایرانی باشه, هم به آهنگ و جوش بیاد. اتفاقا خیلی پیدا و روشنه که تلاش خوبی برای تکثر فرهنگی-قومی تو گزینش فیلمها شده تا از همه گروه های مردمان ایران تو این نماهنگ باشند, و محدود به چارتا فیلم عشقی تهرانی نباشند. عروسی خوبان و آژانس شیشه ای هیچ منافاتی با کندو و گاو ندارند که هیچ, کمابیش پیرو همون مسیر موج نویی هستند که گاو کلید زد. شما پیشدرامد رو تو یوتوب ببنید و ببنید چند تا کامنت از جمهوری آزربایجان, ترکیه و چندین کشور دیگه در ستایش این اثر گذاشته شده. این ینی محدود به آقاپسرای میدون ولیعصر به بالا نبودن.

  2. پینگ‌بک: شما ایستاده‌اید، اما کجا؟ به کدام بها؟ + خرج «ایستادن» چه قدر است؟!

  3. این تحلیل بیشتر مغرضانه نوشته شده تا منصفانه …
    این کلیپ ها نماد گرایانه ساخته میشن تا اعتقادات گروهی را بیان کنند
    شما روحیه ی دشمن ستیزی و حس غروری رو که این کلیپ به مخاطب میده رو نادیده میگیرید و به پلاک جدید سمند انتقاد میکنید??!!
    اگه شما هم نظری داری برو به سازندگانش بگو .
    تخریب کار دشمناست …..

نظری بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *