هنرمندان سوری در زمانه‌ای که جنگ و قحطی و آوارگی موضوعات اصلی زندگی در سوریه است آثاری را در  همین زمینه خلق کرده‌اند. بازنمایی جنگ و ویرانی‌های آن و بحران انسانی پیرامون این درگیری‌ها بر این آثار تأثیر غیرقابل انکاری گذاشته‌ است. در زمینه هنر خاورمیانه و هنر در جغرافیایی که جنگ در آن جریان دارد، پیش از این در میدان درباره هنر عراق، هنر فلسطین و نیز نقاشان سوری  متن‌ها و تصاویری منتشر شده است.

تمامی کسانی که در این‌جا به وحشیانه‌ترین شکل ممکن انسان‌ها را قتل عام می‌کنند، کسانی هستند که در کابوس‌هایشان به وحشیانه‌ترین شیوه سلاخی می‌شوند.

داعش: خشونت شرقی و عقل فاشیستی- بختیار علی|سردار محمدی

در دمشق،

آسمان

بر جاده‌های باستانی

به گشت و گذاراست،

-پابرهنه، پابرهنه-

پس دیگر

شاعران را چه نیازی است

به الهام و وزن و قافیه؟

محمود درویش| در دمشق|عبدالرضا رضایی‌نیا

shamma_incognito-600x800

آیا از هنر معاصر خاورمیانه – در هر کنج و گوشه‌اش- می‌توان سخن گفت بدون آنکه حضور و نعره های جنگ و بنیاد گرایی را نادیده گرفت؟ بی‌تردید پاسخ این سوال منفی است. حال اگر هنرمندی بخواهد غیر سیاسی باشد یا حتی ادعا کند می‌خواهد ابزار و بیان هنری‌اش در خدمتِ هنری غیر سیاسی باشد، می‌ توانیم سخنش را جدی بگیریم یا باور کنیم؟ پاسخ این سوال نیز منفی ست. اگر در سطحی دیگر هنرمند بخواهد با اعلام بی‌طرفی و موضع گیری غیر سیاسی- با نگاهی خوشبینانه که از روی ساده‌دلی این چنین ادعا می‌کند- به سمت بیانی غیر انضمامی از وضع موجود برود یا در مسیر ساختن اثری ایزوله و غیرشفاف حرکت کند به روش و عملکرد او چگونه می‌توان نگاه کرد؟ پاسخ: او یا احمق است یا شارلاتان. آنچه از این پرسش‌ها و پاسخ‌ها بر می‌آید شاید در نگاه نخست به باورِ برخی از خوانندگان، در پاسخ‌های مذکور، اضطرار یک نوع فاشیسم در نِگرگاه ناقد ردیابی می‌شود اما در واقعیت امر، ماشین فاشیسم می‌خواهد باتکیه بر اهمیت مرزگذاری و تمایز محض و مطلق قائل شدن بر «من» و «دیگری»، تفوق و برتری‌اش را دستمایه‌ی رفتار و توجیهِ عملکردش قرار دهد و هیچ چیز در این شرایط خاص، بیشاز فقدان عقیده و موضع مشخص، پنهان نمودن خود، ابهام و شفاف نکردن مرز دقیق میان دوست و دشمن، به نیروهای بنیاد گرا قدرت مداخله‌جویانه و سرکوب گرانه نمی‌دهد. اگر سخن از هنر انضمامی و سیاسی به میان است، مراد زدودن هر گونه هاله‌ی پارانوئیک از بیان هنری است که خواه ناخواه در خدمت نیروهای فاشیستی عمل می‌کند(۱).

نیروی انسانیِ در خدمتِ عاملین خشونت در جنگِ اخیر در سوریه و عراق-جدای از مزدوران و اسیران که عموما بدون ایمان به گروه خود می‌جنگند از چند سنخ عمده تشکیل می‌شوند. سنخِ مورد توجهِ من برای این قسمت آن دسته از مردمی است که شهرنشینانِ خارج از خاورمیانه بودند و با شروع و قوت گرفتن گروه‌ها و ماشینِ بنیادگرایی به سوریه مهاجرت کردند و در خط اصلی نبرد با ماشینِ فاشیستی دیگری می‌-جنگند. برای این دسته از ستیزه‌جویان نمود‌های ظاهری مدرنیته و سیاست‌های نئولیبرالیستی، وحشتی عمیق از پاک شدن «هویت» به عنوان تنها ضامن بقا، ضرورت جنگیدن، کشتن و کشته شدن در راهِ جاودان کردنِ هویتشان را محرز کرده است. آنچه آن‌ها را به آرامشی رضایت بخش می‌رساند، نه تنها کشتن دیگری تهدید کننده‌ی «هویت»‌اش، بلکه تماشای عریان‌ترین شکل قساوت علیه دشمنانش است. دیدن یا به عبارتی نگاه به آنچه کرده‌ام با ساختِ تصویر، ویدئو، صوت یا حتی شعر این قساوت و وحشی‌گری-‌ها و در بازنماییشان برای همه‌ی آن دیگرانی که می‌توانند هویت را تمامیت‌ش تهدید کنند، یک صورت غریب از دیگر چهره‌های بنیادگرایی است. مقاومت در برابر آن با ماشین مبارزاتی هنری در برابر این قوای سودازده و ویرانگر، فرم‌های جدیدی از هنر را در سوریه کلید زده است.

tammam-azzam-evren-1024x683-600x400

در مقیاسی تاریخی، سوریه در تمامی نیمه‌ی دوم قرن بیست از می‌دانگاه‌های اصلی ستیزِ نیروهای فاشیستی در منطقه‌ی خاورمیانه بوده، همچنین در تخاصمات جنگ سرد از سال ۱۹۶۳ – به قدرت رسیدن حزب بعث- تا فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پس از آن نیز هر گونه تخاصمی که به قصد برقراری توازن سیاسی-امنیتی میان قدرت‌های جهانی بوجود آمده؛ سوریه از کشور‌هایی درگیر یا به زبانِ دیگر مکان منازعه‌ی نظامی-سیاسی بوده است. کودتای ناسیونالیستی و نسبتا سوسیالیستی سال ۱۹۶۳ که به تسخیر دمشق منجر شد، شوروی را برآن داشت تا حامیِ حزب بعث شود و تا سال ۱۹۷۱ – سال به قدرت رسیدن حافظ اسد و کودتا علیه جناح سوسیالیست حزب بعث؛ و تا به امروز نیروهای شرقی از حامیان اصلی حکومت مرکزی سوریه بوده‌اند.

هنرمندان معاصر سوری یا به بیان کلی تر پیکره‌ی اصلی هنرِ معاصر سوریه، از دلِ همین روابط سیاسی و تاریخی: وضعیت‌های حاملِ خشونت، ستیز‌ها و تخاصمات، مسائلِ هویتی و مساله مقاومت به یک زبان و بیانِ هنری حاد سیاسی رسیده‌ است. تمام اعظم، عمار البیک، اسد عربی و حریر سرکیسیان از جمله‌ی این هنرمندان سوری هستند.

AA1861-600x400

در میان آثار این هنرمندان، تصویر نقاشی دیواری بوسه‌ی گوستاو کلیمت بر دیوار ویرانه‌ای، اثرِ تمام اعظم بسیار مورد توجه قرار گرفت، این تصویر هزاران بار در صفحه‌های اجتماعی منتشر شد و به نقل از جاناتان جونز مفسر هنری گاردین، بوسه‌ای که به شکل غیر رومانتیک ستیز‌ و درگیری در سوریه را نشان می‌دهد. ویژگی بارز هنرمندان سوری در برابر سایر هنرمندان عرب معاصر، انتخابِ نوعی سادگیِ صادقانه در فرم و اجتناب از گونه‌های تثبیت شده‌ی هنرِ خاورمیانه از طرفِ آپاراتوس‌های هنری غربی است و از طرفِ دیگر از میان بردن می‌لِ جذبه‌ای ایجادسمپاتی در برابر نگاهِ «دیگری» غربی. در اشکال هنری خاورمیانه کم نبوده‌اند آثاری که با بدیهی قلمداد کردن پیش‌فرضِ ناچیز بودن جان و حیات بیولوژیک انسان در برابر اتوپیا و آرمان‌، حال مسلمان باشند، ناسیونالیست یا بنیادگرا. گویی انسان از پیش فاقد ارزش است و تباهی و مرگ بخشی از کشمکش‌ها و درگیری هاست. بازنمایی انسان مقاوم، مبارز یا ستمدیده ارزشی در برابر آرمان قدرت‌های بالادستی ندارد. اما هنرمندان سوری به سبب برخورد و بینش تاریخیِ سال‌های جنگ و اعتراض، چشم انداز انسان به گونه‌ایدیگر در آثارشان طنین انداز شده است. آن‌ها (هنرمندان) به باورهای عمیقا ساده دلانه‌ی حقوق بشری متوسل نمی‌شوند و زندگی را به گونه‌ای که رسانه‌های دستِ راستی بازنمایی می‌کنند تقدیس نمی‌کنند. حیات انسان- نسبت انسان و شهر، نسبت انسان و تولیدگری و نسبت انسان با حیات اجتماعی- اصلیترین سطح کار آن‌هاست. نقش بستن نقاشی معروف کلیمت بر ویرانه گواه نوعی از بافت ذهنی شخص هنرمند است که از میان نظام تثبیت شده‌ی مرگ‌دوستی در باورهای شرقی، او زندگی‌خواهی را انتخاب کرده است. تقدیس مرگ در وضعیت‌هایی نظیر اشغال، جنگ و مقاومت الگوی رایج ایدئولوژی قالبِ قدرت‌های حاکمیت در پنجاه سال گذشته‌ی خاورمیانه است و این باور در خیل آثار هنری خواه سفارشی خواه مستقل، متجلی و منعکس شده است. کم نبوده‌اند آثار هنری که در می‌دانِ مبارزات –جنگ داخلی، جنگ با بیگانه، نبرد قومی و استقلال خواهی- با تقدیس ایمان به مرگ و تصاحبِ ابدی بهشت به شکل فعالانه عمل کرده‌اند. البته از طرفی پروپاگاندای حاکمیت در این میان نقش به سزایی ایفا کرده و از طرف دیگر نظام‌های شبکه‌ای مبارزات برای رویارویی با پروپاگاندای حکومت‌های دیکتاتوری عکس‌العمل نشان داده‌اند.

9.2011-Detail1-600x360

بمب‌گذاران انتحاری خاص‌ترین مورد برای اثبات این ادعایند: پرسوناژهای با ایمانی که با پذیرش نقش پروتاگونیستی دست به آنتاگونیستی شکل از کنش می‌-زنند. آن‌ها باور دارند با بدن خود به پرفورماتیو‌ترین شکل ممکن عرصه را به میدان بازی خود تبدیل کنند یا بدن خود را در راه ساختِ دیستوپای از «دشمن» به تکه‌های متلاشی شده‌ی گوشتی که قساوت محض و مطلق یک نگرگاه انسانی است، بدل کنند. هنرمندان سوری به خوبی دریافته‌اند می‌انِ بد و بد‌تر (نیروهای دولتی و داعش) انتخابی وجود ندارد. نیروهایی که هر یک به تقدیس ایمان در راه نوعی از ناسیونالیسم/مذهب می‌پردازند که از دلِ ماشین‌های بنیادگرا سر برون می‌آورد. آثارِ آن‌ها –برای مثال مجموعه Homesick اثرِ حریر سرکسیان که بازسازی مراحل عمارتی که بر اثر بمب ویران می‌شود- از خواست برای برقرار کردن ارتباط عاطفیِ سمپاتیک پرهیز می‌کند.

Syrian-Museum-Matisse

سیمای هنر سوری، سیمای یک بیچاره-ی محتاج به کمک و توجه نیست. تمام اعظم در یک گفت‌وگو می‌گوید: «من یک هنرمندم که کارِ هنری‌ام پیوند عمیقی با زمینه‌ی سیاسی‌ام دارد، به این خاطر موقعیتی که در آن قرار دارم، به خاطر اینکه من یک سوری‌ام، پس من درگیرِ اتفاقاتی هستم که در کشورم رخ می‌دهد.» و در ادامه می‌گوید نه از رژیم‌ام دفاع می‌کنم و نهبا آن می‌جنگم، من مردم‌ام را پشتیبانی می‌کنم که متفاوت از هر جنگی است. اعظم با استفاده از نقاشی‌های شاخص تاریخ هنر تنها به پیام انسان دوستانه‌ی حقوق بشری که در بطن جنگِ سوریه تماما معنا باخته است دست نمی‌یازد، او می‌خواهد با بازتولید این شاهکار‌های هنری، تاریخ را گواهِ این جنگ بگیرد، به یک معنا با بحرانی کردن زمینی که اثر بر آن نمایش داده می‌شود، تاریخ را به ویرانه‌ها احضار ‌کند. پروژه‌ی «موزه‌ی سوریه» تمام اعظم همچون ویروس گرافیتی آزادی را در سرتاسر جهان منتشر کرد. او به احضار شاهکار‌های تاریخ در زمین ویران از جنگ سوریه که روزانه هزاران نفر کشته و زخمی و مجبور به فرار می‌شوند، با شکلی نو نگاهِ دیگریرا به این تراژدی دعوت می‌کند، گویی کسی که بر دیوارِ موزه یا گالری شیک و پر ذرق و برق اروپایی و آمریکایی با آثار ون گوگ، ماتیس، گویا و یا کلیمت میل زیبایی‌شناسانه هنری‌اش را ارضا می‌کند با ماتیسی مواجه است که شخصیت‌های رقصانِ دیونیزوس‌وارش بر تلی از خانه‌های ویران به جا مانده از یک بمب می‌رقصند.

406851_10151099247257353_1588724521_n-600x450

سارا شماء، یکی دیگر از نقاشان سوری است که همواره مساله‌ی جنگ و هویتِ سوری‌های جنگ‌زده دستمایه‌ی آثارش است. او در پیِ یک انفجار تروریستی در سال ۲۰۱۲ جانِ سالم به در می‌برد. بدن‌های تحت فشار و سبعیت، اندام‌های منفک از بدن، و صحنه‌هایی که یادآور قربانگاه‌های آیینی هستند در سرتاسر آثارِ او دیده می‌شوند.

عمار البیک فیلمساز و ویدئو آرتیست شاخص سوری نیز از فعالین مهمِ هنر معاصر سوریه است، او بخش عمده‌ی کارِ هنری‌اش را به جنبش‌های اجتماعی اعراب اختصاص داده است. دامنه شهرت و کار او به گونه‌ایست که در معتبر‌ترین جشنواره‌های سینمایی و هنری او از نمایندگان ویژه‌ی هنر سیاسی خاورمیانه -نه هنر شرقیِ بابِ طبع نگاهِ غربی- محسوب می‌شود. فیلم The Sun s Incubatorرا در سال (۲۰۱۱) در شصت و هشتمین دوره فستیوال بین المللی فیلم ونیز به نمایش درآورده است. پیش از آن نیز از آثاری نظیر مجموعه شهر گمشده در سال (۲۰۰۸) و مستند من کسی هستم که گل برای گورِ او آورد–برنده جایزه بهترین فیلم مستند جشنواره ونیز-می‌توان نام برد.

images-3


۱- قطع به یقین منظور ساختن یک الگو یا مرامنامه ای که معیار فرم های هنری را تعیین کند؛ فرمی صلب و سرکوب گرانه را از هنرمند بخواهد یا به طور کلی هرگونه نگاه  ارزشگذارانه باشد، نیست. درست مانند تمثیل مشهوری که می گوید هر کس بدن برهنه امپراطور را ببیند و فریاد نزند امپراطور لخت است، یا خائن است یا ابله.

منبع: انگار

یک نظر

  1. پویا شهرابی

    در زمان نوشته شدن این متن که چند ماهی از آن میگذرد، من به اشتباه نام هنرمندِ مذکور در متن را تمام اعظم نوشتم که البته همان موقع با سرچ سریع تر در اینترنت برای تطبیق شکلِ نوشتاری نام هنرمند از روی خبر چند خبرگزاری که نام او را به این شکل نوشته بودند، این اشتباه را تکرار کردم. در حالی که نام او در عربی به این شکل نوشته می شود : تمام عزام. از خوانندگان این متن بابت این کوتاهی عذر خواهی میکنم.

نظری بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *