در حالی که غارت و به آتش کشیدن سفارت عربستان سعودی، اعدام‌ شیخ نمر و اعدام‌های دسته جمعی دیگر در این کشور را به حاشیه برده و به قطع روابط دیپلماتیک با چند کشور اسلامی منجر شده است، از شهروندان گرفته تا سخنگوی دولت مساله را به شوخی برگزار می‌کنند و به عنوان نمونه کشور جیبوتی را به مسخره می‌گیرند. کشوری که با موقعیت استراتژیک خود در باب المندب می‌تواند در صادرات نفت ایران اخلال ایجاد کند. البرز زاهدی در این یادداشت به این روحیه هجو و کلبی مسلکی پرداخته است.

بعد از اعدام روحانی شیعه در عربستان سعودی و وقایعی که برای سفارت عربستان در تهران رخ داد و منجر به قطع کامل روابط دیپلماتیک ایران و چند کشور عربی شد، بار دیگر موجی از جُک‌سازی‌ها و تمسخر و جملات کوتاه هجوآمیز در شبکه‌های اجتماعی به راه افتاد. در حالی که ایران و خاورمیانه روزهای ملتهبی را طی این تحولات پشت سر می‌گذارد و بسیاری از دولت‌ها و نهادهای تاثیرگذار بین المللی نسبت به این تحولات واکنش نشان داده‌اند و طرفین دعوا در موقعیتی ملتهب، دائما در مقابل یکدیگر موضع‌گیری می‌کنند، شهروندان ایرانی در عرصه عمومی مشغول تولید «جُک»های یکی‌دو خطی هستند که هیچ اثری از آن التهاب و بحران در آن‌ها دیده نمی‌شود.

این که بسیاری از مردم ایران در مواجهه با هر فاجعه و بحران، جُک و متلک می‌‌سازند و موج‌های نمک فضای عمومی را اشغال می‌کند، اتفاق تازه‌ای نیست. در امتداد سنتی تاریخی است و از طرفی با نقد فرهنگ و «خرد انتقادی» و رویکرد جامعه‌شناسانه بر مبنای تحلیل طبقاتی هم نمی‌شود آن را واکاوی کرد. کلبی‌مسلکی و بیرونِ وضعیت انگاشتنِ افراد، با رویکرد عمومی و رایج طبقه متوسط در مواجهه با بحران‌ها مطابقت دارد. اما اگر با رویکردی تبارشناسانه به آن نگاه کنیم، ریشه‌ای عمیق‌تر از چنین تحلیل‌هایی دارد. برای مثال، یرواند آبراهامیان در «ایران بین دو انقلاب» به این ویژگی تاریخی ایرانیان اشاره کرده‌است.  وقتی دولت انگلستان از سفارتش خواست تا گزارشی از مواجهه مردم ایران با تغییر سلسله قاجار و روی کار آمدن رضا شاه ارائه کند، نمایندگان سفارت یک ماه در میان مردم رفتند تا واکنش‌های مردم را ثبت کنند. آن چه دستگیر جاسوس‌های انگلیسی شد  تنها تعدادی جُک و متلک میان مردم ایران بود. در حوالی بازار، نوجوانان با قابلمه و تشت در کوچه‌ها ضرب می‌گرفتند و خطاب به رضا شاه می‌خواندند:«اونی که سرت گذاشتند، کلاه سرت گذاشتند»
در «نامه‌هایی از تبریز» هم که به دوران اشغال تبریز توسط روس‌ها می‌پردازد، اتفاق هولناکی روایت می‌شود. یکی از واعظان مشهور مشروطه و از روشنفکران متعهد مشروطه را قزاق‌ها به پشت الاغ بسته‌اند و روی زمین می‌کشند. واکنش مردم شگفت‌آور است؛ در نامه تقی‌زاده به براون اینطور آمده که تعدادی از مردم تبریز به دنبال جسم نیمه‌جان او راه افتاده بودند با نان خشک او را می‌زدند و چند تکه گوشت برایش پرتاب می‌کردند و می‌گفتند:« گفته بودی مشروطه با کباب میاد. این هم کباب». جمعیت به آزادی‌خواهی که نیروهای خارجی او را به مسلخ می‌بردند می‌خندیدند.

بخند. بخند و فراموش کن. بخند و انکار کن. بخند و از وضعیت جدا شو. آن چه در این میان اهمیت می‌یابد تغییر کارکرد کنش جمعی است. ساختن جُک‌های سیاسی و ترویج ناگهانی و گسترده‌شان در جامعه اگرچه «جمعی» صورت می‌گیرد اما به همان میزان، شکل‌گیری سوژه جمعی را به تعویق می‌اندازد.

این روحیه خندیدن به همه‌چیز، به همه‌کس و بیرون از تمام حوادث اجتماعی ایستادن را می‌توان از خلال پارادایم‌های متفاوتی بررسی کرد که از در حوصله این بحث نمی‌گنجد. اما هر چه هست این روحیه فرافکنانه که فرد را نسبت به وضعیت، ناظری بی‌طرف، منفعل و ظاهرا بدون سوگیری و نفع می‌کند به بازتولید مداوم وضعیت استبدادی و شیب فلاکت‌بار سیر تاریخ منتج شده است. در طول تاریخ معاصر ایران، هر زمان که جامعه سیاسی شده و جنبش‌های اجتماعی شکل گرفته و جامعه از حالت منفعل خارج شده است، این رویکرد منفعلانه جایش را به واکنش‌ها و حساسیت‌های جمعی داده است و هنگامی که جنبش‌های رهایی‌بخش در برابر سد قدرت شکست خورده‌اند، این کلبی‌مسلکی تاریخی دوباره گریبان جامعه شکست‌خورده را گرفته و وضعیت شکست و سرکوب را تداوم بخشیده است. واکنشی روان‌شناسانه که ناشی از پذیرش ناتوانی مداخله در وضعیت شکل می‌گیرد. بخند. بخند و فراموش کن. بخند و انکار کن. بخند و از وضعیت جدا شو. آن چه در این میان اهمیت می‌یابد تغییر کارکرد کنش جمعی است. ساختن جُک‌های سیاسی و ترویج ناگهانی و گسترده‌شان در جامعه اگرچه «جمعی» صورت می‌گیرد اما به همان میزان، شکل‌گیری سوژه جمعی را به تعویق می‌اندازد.

دولت و شکرخنده‌های تلگرامی

اما فاجعه کجا شکل می‌گیرد؟ بعد از حمله آن «عناصر خودسرِ» همیشه به سفارت عربستان و گسترش و التهاب بحران بین ایران و عربستان، در حالی که بسیاری از نیروهای تاثیرگذار و هم‌دست وضعیت این اقدام را محکوم کرده و از خودشان برابر این نمایش پرهزینه سلب مسوولیت می‌کنند، روزنامه «آرمان»، از روزنامه‌های حامی دولت، در تیتری بزرگ با تحقیر دلت و ملت کشورهایی که روابط دیپلماتیکشان را با ایران قطع کرده‌اند، آن‌ها را «کشورچه» می‌خواند. هم‌زمان شگفتی بزرگ‌تر را سخنگوی دولت روحانی رقم می‌زند. او با تمسخر مساحت کشور «جیبوتی» می‌گوید:« ما واهمه‌ای از همراهی کشور بزرگ جیبوتی با سعودی‌ها نداریم». با ادبیاتی تلگرامی و از جنس همین تک‌جملات هجوآمیز و هزل‌گونه در جایگاه مقامی رسمی، ادبیاتی زننده و غیرمسوولانه را انتخاب می‌کند و در مقابل، بعضی از خبرنگاران حاضر در جلسه هم او را با قهقهه همراهی می‌کنند.

دولت که باید در مقام پاسخ‌گو ظاهر شود و مسوولیت از بین بردن این بحران منطقه‌ای و هزینه‌های احتمالی‌اش برای مردم را برعهده بگیرد، خودش را در جایگاه همان قربانیان منفعلی فرو می‌برد که با «جُک» و خنده و به ابتذال کشاندن فاجعه می‌خواهند در تلاشی ناکام از مواجهه با آن بگریزند. ماجرا کمی ترسناک به نظر می‌رسد. به ریش‌خند گرفتن یک بحران توسط سخنگوی دولت به جای توضیح و تبیین و توجیه مردم، که ظاهرا مورد پذیرش جمعیتی هم قرار می‌گیرد.

نفی جدیت فاجعه، اگر در بازنمایی روایی و هنری به واسطه کمدی صورت بگیرد نه تنها هیچ خللی به حقیقت وارد نمی‌کند بلکه سویه‌هایی رهایی‌بخش نیز از دل آن آزاد می‌کند.  اما هنگامی که در عرصه عمومی و در چنین سطحی صورت می‌گیرد پیش‌درآمد نوعی جنون جمعی و قربانی کردن هر سویه جدی و سرنوشت‌ساز در یک واقعه مهم سیاسی است. الگویی لمپنی که در گذشته بارها مورد استفاده فاشیست‌ها قرار گرفته است. نوبخت البته فاشیست نیست. اصلا جایگاهی در این حد و اندازه‌ها ندارد اما بار دیگر سویه دیگر پراگماتیسم ناکام و ناتوان دولت روحانی را در مواجهه با بحران‌ها نمایش می‌دهد. حقیقت‌زدایی از سیاست و حساسیت‌زدایی از مخاطب. رویکردی که در چند ماه آینده و در آستانه انتخابات و تحولات داخلی کشور، تبعاتش را نشان خواهد داد و به تداوم این وضعیت کمک خواهد کرد.

در شرایطی که نیروهایی به احساسات ضدایرانی و ایران‌هراسی در منطقه دامن می‌زنند و به دنبال انزوای دیپلماتیک ایران هستند و رفتارهای مبتنی بر نفرت نژادی و شکلی از خودبرتربینی نسبت به همسایگان در میان بسیاری از مردم به چشم می‌خورد، باید شانس بیاوریم که تاریخ دقیقا از همین روش ایرانی استفاده نکند و بر سرنوشت ملتی مغرور و باستانی قهقهه نزند. اهورامزدایشان خودش به خیر بگذراند.

نظری بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *